شعر در مورد زلف ؛ 77 شعر در مورد زلف پریشان یار

شعر در مورد زلف

شعر در مورد زلف

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد زلف برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

گره در گره، دریای زلف یار

به طوفان خورده ست

زورق دلم

شعر در مورد زلف

به غلط ز دست دادم سر زلف یار خود را

که نیازموده بودم دل بیقرار خود  را

شعر در مورد زلف پریشان

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

شعر در مورد زلف یار

هر موی زلف او یکی جان دارد

ما را چو سر زلف پریشان دارد

دانی که مرا غم فراوان از چیست

زانست که او ناز فراوان دارد

شعر در مورد زلف یار

زلف را شانه مزن ، شانه به رقص آمده است

من که هیچ… آینه ی خانه به رقص آمده است

شعر در مورد زلف سیاه

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

شعر در مورد زلف و مو

در شیوه ی معشوقـی هرچند که استـادی

از حال ِ من آموزد زلف ِ تـو پریشـانی…

شعری در مورد زلف

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

شعر زیبا در مورد زلف

با کی حریف بوده ای بوسه ز کی ربوده ای

زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو

شعر درباره زلف پریشان

به هر مو زلف تو دارد دو صد دل

چه دزدی پر دلی نامهربانست

شعر درباره زلف سیاه

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

شعری درباره زلف یار

در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد

زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را

شعری در مورد زلف یار

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

شعر کوتاه در مورد زلف یار

دل خواست تا حکایت زلف تو مو به مو

معلوم رای آصف جمشید فر کند

شعر عاشقانه درمورد زلف یار

هندوی زلف سرکشت با تو نشسته روبرو

حال مشوش مرا با تو گشود مو به مو

شعری در باره زلف یار

از خدا می طلبم عمر درازی چون زلف

که کنم مو به مو سیر سراپای کسی

شعر عاشقانه در مورد زلف

مو به مو بسته آن زلف گره گیر شدم

آخر از فیض جنون قابل زنجیر شدم

اشعار زیبا در مورد زلف یار

تا ز مجموعه زلف تو پریشان نشدم

مو به مو خواب پریشانم تعبیر نشد

شعر زیبا درباره زلف

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه‌اش بامن

سیه زنجیر گیسو باز کن دیوانه‌اش با من

شعر درباره ی زلف پریشان

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی

ماه را روز و شب چارده حیران نکنی

شعر در وصف زلف یار

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

شعر به وصف زلف

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من

سیه زنجیر گیسو بــاز کن دیوانه اش با من

شعر عاشقانه در وصف زلف

بستن زلف رها سنگدلی می‌ خواهد

دل شکستن همه‌جا سنگدلی می‌ خواهد

شعر در وصف زلف

جنون زلف هایت برده از من باز، بازی را

بیا پایان بده مردانه این گیسو درازی را

شعر زلف بر باد مده

شانه را در هوس زلف کجت آزردم

بار کج بود که بر شانه به منزل بردم

متن شعر زلف بر باد مده

ای زلف تو سرسلسله ی خانه به دوشان

چشمان تو سر حلقه ی پیمانه فروشان

معنی شعر زلف بر باد مده

می وزد باران،چرا خود را مرتب کرده ای؟

زلف را پیچیده ای چون نیش عقرب کرده ای!

تفسیر شعر زلف بر باد مده

آن روز که من دل به سر زلف تو بستم

دل سرزنشم کرد ، تو هم سرزنشم کن

شعر زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

از سر زلف تو پیداست که “سر” می خواهی

از فروپاشی یک شهر خبر می خواهی

معنی شعر زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

شعر زلف را بر باد مده

مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها

گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی

تعبیر شعر زلف بر باد مده

تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است

انگار داده است سلیمان نگیـن بـه من

معنى شعر زلف بر باد مده

آنسوی رود غزل واره های سرخ

دسته به دسته زلف ترا شانه کرده است

متن شعر زلف بر باد مده از حافظ

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

شعر زلف

گشود بس گره آن شب ز کار بسته ی ما

صبا چو از برِ آن زلف مُشک سود گذشت

شعر زلف یار

ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای”

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟

شعر زلف پریشان

«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد

شعر زلف سیاه

تا تار زلف تو به دلم زخمه می­زند

هر باد در هوای تو تنبور می­شود

شعر زلفای یارم بی نظیره

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

شعر زلف یار

دل دیوانه ی من با غم تو می سازد

به رخش زلف مرقصان که  خودم غمگینم

شعر زلف بر باد

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

شعر زلف تو

 چون زلف توام جانا

در عین پریشانی

شعر زلف بلند

 به زلف گوی که آیین دلبری بگذار

به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن

شعر درباره زلف یار

 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری

من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری

شعر برای زلف یار

 دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع

ای سر زلف تو مجموع پریشانیها

شعری درباره زلف یار

 مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکست زلف

هندوی زلفش شکسته رو به ترکستان نهاد

شعر در وصف زلف یار

 چو زلف انداز من ساقی درآید

به دستی زلف و دستی جام گیرم

متن در مورد سگ

 از پی آنکه بگیرد سگ شبگرد مرا

فتنه اندر سر زلف چو عسس می گردد

شعر راجع به زلف یار

 سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت

در عالم حسن آب زلف تو نداشت

شعر عاشقانه زلف یار

 هر موی زلف او یکی جان دارد

ما را چو سر زلف پریشان دارد

شعر راجب زلف یار

 تا زلف ترا به جان و دل بنده شدیم

چون زلف بس جمع و پراکنده شدیم

شعر نو زلف یار

 پیش روی تو آفتابی زلف

زیر زلف تو سایه پرور گل

شعر گر زلف پریشانت

 نسیم مشک تاتاری خجل کرد

شمیم زلف عنبربوی فرخ

شعر درباره زلف سیاه

 چشمم بستی به زلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

شعر در مورد زلف سیاه

 لبان لعل چون خون کبوتر

سواد زلف چون پر پرستو

شعر امروز لام زلف سیاه منو

 وان شکن برشکن قبایل زلف

که بلاییست زیر هر شکنی

شعر پریشان کن سر زلف سیاهت

 آهوی کمند زلف خوبان

خود را به هلاک می سپارد

شعر به قربون خم زلف سیاهت

 کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد

تا ستانم من از او داد شب تنهائی

شعر زلف سیاه

احوال دل، آن زلف دوتا داند و من

راز دل غنچه را، صبا داند و من

شعر به قربان خم زلف سیاهت

روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند

یارب آن یوسف گم‌گشته بزندان چون است؟

متن شعر زلفای یارم بی نظیره

دست نیابد کسی به خاطر جمعم

زلف پریشان یار اگر بگذارد

شعر در وصف زلف یار

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

شعر در مورد زلف یار

نسیم زلف تو در باغ خاطرم پیچید

دل خزان زده ام را پر از بهاران کرد.

متن کامل شعر زلف بر باد مده

زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم

حیران و پریشانم و تعبیر نکردی

شعر چون زلف توام جانا

تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم

سوختم تا که من از عشق خبردار شدم

شعر در مورد زلف

کارم که چو زلف توست در هم

بی‌قامت تو نمی‌شود راست

شعر در مورد زلف پریشان

شگفت نیست که در بند زلف توست دلم

که هرکجا که دلی هست، اندر آن سوداست

به غمزه گر نربودی دل همه عالم

ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟

شعر در مورد زلف یار

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شعر در مورد زلف یار

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بندِ سر زلفِ نگاری بوده است!

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که در گردن یاری بوده است

شعر در مورد زلف سیاه

در سنبلش آویختم از روی نیاز

گفتم من سودازده را کار بساز

گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار  

در عیش خوش​آویز نه در عمر دراز 

شعر در مورد زلف و مو

بیش از این نمی‌توانم

در حلقه‌های زلفِ تو گم شوم

سال‌هاست که روزنامه‌ها

مرا مفقود خوانده‌اند

و تا اطلاعِ ثانوی

مفقود خواهم ماند

شعری در مورد زلف

خیالِ روی تو در هر طریق همره ماست

نسیمِ موی تو پیوندِ جان آگه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

شعر زیبا در مورد زلف

زلفکانت خود حجابی بر نگاهت می‌کشد

وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون

شعر درباره زلف پریشان

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

شعر درباره زلف سیاه

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

شعری درباره زلف یار

ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

شعری در مورد زلف یار

کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن

که چشم مانده به ره آهوان صحرا را

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.