چرا انسان ها کتاب می خوانند؟

چرا انسان ها کتاب می خوانند؟

“حقیقت در سیر اتفاقات نیست بلکه چیزی است که آن اتفاقات به ما در مورد خودمان می آموزد.” –ماریا پوپوا[1]

این سوال که ما چرا کتاب میخوانیم و چه سودی برای ما دارد سوالی جالب است که قدمت آن به پیدایش خود خط باز میگردد. بهترین نویسندگان و مشاهیر تاریخ مثل گالیله[2] کتابخوانی را راهی برای کسب نیرو های ابرانسانی میدانست. برای کافکا[3] کتاب “تبری برای دریای یخ زده درون” بود، کارل شاگان[4] آن را گواهی بر اینکه “انسان میتواند معجزه کند” میدانست، جیمز بلدوین[5] نیز آن را راهی برای تغییر سرنوشت انسان و شاعر برجسته لهستانی، ویسلا شیمبورسکا[6] کتاب را سرحد آزادی انسانی میداست.

اما یکی از بهترین و چند جانبه ترین پژوهش های صورت گرفته در مورد اهمیت و نقش کتاب در زندگی انسان، توسط نیل گیمن[7] در اثری زیبا با نام “چرا آینده ما وابسته به کتابخانه ها، مطالعه و خیال پردازی است[8]” انجام شده است. که در اصل به شکل یک سخنرانی برای سازمان کتابخوانی[9] انجام شد.

این سازمان یک سازمان خیریه انگلیسی است که با پرورش علاقه به کتابخوانی در کودکان در سنین کم با هر قومیتی، سعی در ایجاد شرایطی یکسان برای موفقیت آنها میکند. این سخنرانی بعد ها در کتاب از نگاه صندلی های ارزان: مجموعه غیر داستانی[10](کتابخانه عمومی) آورده شده است. خلاصه ای فوق العاده که گیمن را در مقام پرسشگری سوالاتی پندآموز قرار میدهد.

گیمن چگونگی تحول در انسان توسط کتابخوانی را “کاربرد کتاب” میداند. او با تکرار سخنرانی پرانرژی سال 1983 مدلین لینگل[11] در مورد خلاقیت، سانسورگری و کارکرد کتاب کودک، به این بحث میپردازد که چطور گاهی افراد بزرگسال، علی رغم حسن نیت خود ممکن است علاقه به کتابخوانی که باعث رشد زندگی و حتی تحول زندگی ]کودکان[ میشود را در نطفه خفه کنند. در یک فصل مهم و ویژه خطاب به والدین و معلمین مینویسد:

من فکر نمیکنم چیزی به نام کتاب بد برای کودکان وجود داشته باشد. هر از گاهی بین بزرگسالان رایج میشود که یک زیرشاخه کتاب کودک را نشانه بروند، یک ژانر یا ]آثار [ یک نویسنده را به عنوان کتاب های نامناسب معرفی کنند، کتاب هایی که کودکان باید مطالعه آنها را متوقف کنند. من بارها شاهد این اتفاق بودم. انید بلیتون[12] و نیز آر ال استاین[13] و بسیاری از دیگر نویسنده ها به عنوان نویسنده های نامناسب معرفی شدند. کتاب های کمیک به عنوان ترویج دهنده بیسوادی شناخته و شماتت شدند.

این چرند، جزم اندیشی و حماقت است!

چیزی به اسم نویسنده بد برای کودکانی که بخواهند نویسنده ای را بیابند و آثارش را بخوانند وجود ندارد زیرا هر کودک متفاوت است. آنها میتوانند داستان های مورد علاقه خود را پیدا کنند و در دنیای آن غرق شوند. یک داستان پیش پا افتاده و قدیمی برای کسی که اولین بار آنرا میخواند پیش پا افتاده نیست. شما نباید کودکان را از کتابخوانی دلسرد کنید زیرا فکر میکنید آنها کتاب اشتباهی را مطالعه میکنند. داستان هایی که نمپسندید ممکن است پلی باشد به کتاب هایی که بیشتر به آنها علاقه دارید. و هرکسی سلیقه اش مطابق سلیقه شما نیست.

بزرگسالان با وجود حسن نیتشان به راحتی میتوانند شوق کودک به کتابخوانی را از بین ببرند، جلوی مطالعه آن چیزی که دوست دارند را بگیرند، آنها را مجبور به مطالعه کتاب هایی مفید اما خسته کننده کنند. همانند سواد اندوزی رو به رشد در دوره ویکتورین، شما با نسلی روبرو میشوید که مطالعه را نامطبوع، خسته کننده و رقت بار میداند.

گیمن سپس به دومین کارکرد اساسی ادبیات میپردازد: توانایی بی همتای ادبیات و هنر در ایجاد حس همدلی و هم دردی. او به شکلی این مطلب را نوشته است که جمله خلاقانه ربکا اسنولیت[14] را در ذهن تداعی میکند: “کتاب قلبی است که در سینه فرد دیگری میتپد.”

وقتی که شما تلوزیون یا فیلم سینمایی تماشا میکنید، شما نظاره گر اتفاقاتی که برای دیگران می افتد هستید. کتاب داستان چیزی است که شما در آن تنها به وسیله 26 حرف الفبا (*در زبان انگلیسی البته) و یک مشت علائم نگارشی، تنها و تنها به کمک تخیل خودتان یک دنیای کامل با انسان هایش خلق میکنید و از چشم آنها ]به دنیا[ مینگرید. شما میتوانید چیزهای مختلف را احساس کنید، مکان ها و دنیا هایی را ملاقات کنید که هیچ وقت نمیتوانستید با آنها آشنا شوید. شما یاد میگیرید که همه انسان ها مثل شما هستند، شما خودتان را جای فرد دیگری میگذارید و وقی که به دنیای خودتان برگشتید، ذره ای تغییر کرده اید.

همدلی باعث میشود که در یک گروه گرد هم آییم و به ما کمک میکند که به عنوان موجودی فراتر از یک فرد مستقل خودشیفته رفتار کنیم.

در مطلبی که یادآور گفته های هیجان انگیز ارسلا کی لگوین[15] در مورد اینکه چطور داستان گویی تخیلی مرز امور امکان پذیر را در ذهن ما گسترش میدهد، گیمن به سومین کاربرد اساسی داستان نویسی در زندگی انسان میپردازد. قابلیت ادبیات در مجسم کردن نسخه های متفاوتی از دنیا از طریق تجسم کردن اینکه عوامل مختلف در وضعیت های متفاوتی از وضعیت فعلی خود باشند:

داستان های تخیلی میتوانند دنیا های متفاوتی را به شما نشان دهند. میتواند شما را جایی ببرد که هرگز در آنجا نبودید. به محض آنکه از این دنیا ها دیدار کنید، مثل کسی که میوه ای جادویی خورده باشد، دیگر نمیتوانید به طور کامل از دنیایی که در آن بزرگ شده اید راضی باشید. و این نارضایتی امری خوب است: افرادی که ناراضی هستند میتوانند دنیای خود را تغییر دهند. آن را متحول سازند و دنیای بهتری را پس از خود به جا بگذارند.

اگر این دلیل ها برای شما خوره کتاب ها کافیست، به وبسایت ما سر بزنید و یا به پادکست یه فنجون کتاب گوش کنید.

  1. MARIA POPOVA ↑
  2. Galileo ↑
  3. Kafka ↑
  4. Carl Sagan ↑
  5. James Baldwin ↑
  6. Wisława Szymborska ↑
  7. Neil Gaiman ↑
  8. Why Our Future Depends on Libraries, Reading and Daydreaming ↑
  9. The Reading Agency ↑
  10. The View from the Cheap Seats: Selected Nonfiction ↑
  11. Madeleine L’Engle ↑
  12. Enid Blyton ↑
  13. R. L. Stine ↑
  14. Rebecca Solnit ↑
  15. Ursula K. Le Guin ↑

 

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.