شعر در مورد اسب ؛ 80 شعر زیبا و کوتاه در مورد اسب

شعر در مورد اسب

شعر در مورد اسب ، شعر در مورد اسب سفید ، شعر در مورد اسب سواری

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد اسب برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

اسب حیوان نجیبی است اگر بگذارند

چون بشر کیس عجیبی است اگر بگذارند

  سم بکوبد به زمین توی چراگاه جمال

گاهش از عشق نصیبی است اگر بگذارند

گیرم از یونجه ی تر معده ی خود پر سازد

در دلش حسرت سیبی است اگر بگذارند

چه کم از این پسران رپ و ریپی دارد

طالب زینت و زیبی است اگر بگذارند

چه بسا اسب که اسباب سواری را باخت

طعمه‌ی ساده فریبی است اگر بگذارند

اسب عاشق شد و فرمود :”نجابت کشک است

بوسه هم حس غریبی است اگر بگذارند

زین و دل داده ی آن یال پریشانم و دل-

گیرِ افسار حبیبی است اگر بگذارند

نعل در آتش دل می نهم از یورتمه اش

در دلم طرفه لهیبی است اگر بگذارند…”

نر اگر بود که صد در صد او مشتاق است

  مادیان نیز صدی- بیست اگر بگذارند!

“بوالفضول” آمده و هیبت طنزش مخفی است

طنز پرداز مهیبی است اگر بگذارند !

شعر در مورد اسب

«آن‌کس که بداند و بداند که بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند» / فخر رازی

شعر در مورد اسب سواری

اسب‏ها، این اسب‏ها

یالشان آشفته است

در نگاه سرخشان

پرسشی ناگفته است

شعر در مورد اسب سیاه

«ابله شده‌ای، وفا ز زن می‌طلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟» / ناشناس

شعر در مورد اسب سفید

بر زمین، سم می‏زنند

خشمگین، شیهه‏کشان

گویی آتش می‏جهد

از تن چالاکشان

شعر در مورد اسب امام حسین

«اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود» / روحی

شعر در مورد اسباب کشی

«اسب تازی دو تک رود به شتاب// شتر آهسته می‌رود شب و روز» / سعدی

شعر در مورد اسب برای کودکان

اسب‏ها زندانی‏اند

آه زیر سقف‏ها

اسب‏ها کی می‏شوند

باز آزاد و رها؟

شعر در مورد اسباب بازی

«اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم» / حافظ

شعر در مورد اسب کرد

اسب‏ها یک روز باز

روی پا می‏ایستند

آخر آنها اهل خواب

اهل آخور نیستند

شعر در مورد اسب وحشی

«اسب فربه شود، شود سرکش» / سنایی

شعری درباره اسب سواری

یک شبی گم می‏شوند

اسب‏ها در بهت دشت

اسب من که رفت و رفت

سوی آخور برنگشت

شعر درباره اسب امام حسین

«اسب لاغرمیان به کار آید// روز میدان، نه گاو پرواری» / سعدی

شعر درباره اسباب کشی

«اسب می‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر» / مکتبی شیرازی

شعر کودکانه در مورد اسب

«اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است» / منوچهری دامغانی

شعر کودکانه در مورد اسباب بازی

«اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان را» / ناصرخسرو

شعر درباره اسباب بازی

«اگر سکندر با شاه هم‌سفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر» / فرخی سیستانی

شعر کودکانه درباره اسباب بازی

«ای بسا اسب تیزرو که بمرد// خرک لنگ جان به منزل برد» / سعدی

شعر اسب

«راه‌رو را فاقه و نعمت کند منع از سلوک// اسب راه آن است کو نه فربه و نه لاغر است» / علی‌شیر نوایی

شعر اسبانی

«ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه‌لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم» / فردوسی

شعر اسب حیوان نجیبی است

«مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بی‌جهد و کسب» / مولوی

شعر اسبانی مترجم

«نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سه‌گانه از در دار» / ابوحنیفه اسکافی

شعر اسب سیاه

«هرکسی را که بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد» / ناشناس

شعر اسب سفید

«هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر» / سنایی

شعر سهراب اسب حیوان نجیبی است

«یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان// کاین همه ناز از غلام و اسب و استر می کنند» / حافظ

متن شعر اسب حیوان نجیبی است

عاقل چو خلاف در میان آمد بجهد، و چون صلح بیند لنگر بنهد، که آنجا سلامت بر کرانست و اینجا حلاوت در میان مقامر را سه شش میباید ولیکن سه یک میاید هزار باره چراگاه خوشتر از میدان

شعر سهراب سپهری اسب حیوان نجیبی است

اسب فلک جواد عنان تو شد چنانک

ماه و مجره اسب ترا نعل و مقودست

تا شکل گنبد فلک و جرم آفتاب

چون درقه مکوکب و درع مزردست

شعر در مورد اسب سیاه

فرستادمت اسب و دستار و جبه

ز مه طوق بر اسب شب رنگ بسته

سپید است دستار لیکن مذهب

سیاه است جبه ولی رنگ بسته

شعر مولانا در مورد سگ و اسب

یکی دم رام کن از بهر سلطان

چنین سگ را چنین اسب حرون را

تو دوزخ دان خودآگاهی عالم

فنا شو کم طلب این سرفزون را

شعر اسب سفیدم خیلی قشنگه

خر بود خادمی ولی کاهل

که به کار اندرون بود منبل

اسب زن باشد ای به دانش فرد

مرد را اسب و زن بود درخورد

شعر اسب سفیدم

عامه نبود ز کارها آگاه

عامه را گوش کر و دیده تباه

صحبت عامه اسب و خر باشد

هر دوان ضد یکدگر باشد

خر تگ از اسب خود نگیرد تیز

لیک اسب از خران بگیرد تیز

صحبت عامه هر که هشیارست

مثل حداد و مثل عطارست

شعر اسب سفید وحشی منوچهر آتشی

دایم دلدار را با دل و جان ماجراست

پوست بر او نیست اینک پیش شما می رود

اسب سقاست این بانگ دراست این

بانگ کنان کز برون اسب سقا می رود

شعر اسب سفید قصه ها

چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر

ور ز شهری نیز یاوه با قلاوزی بساز

اسب چوبین برتراشیدی که این اسب منست

گر نه چوبینست اسبت خواجه یک منزل بتاز

شعر کودکانه اسب سفیدم

هر کی او اسب دواند به سوی گمراهی

کند آن اسب لگدکوب نکال از لگدش

بهل ابتر تو غزل را به ازل حیران باش

که تمامش کند و شرح دهد هم صمدش

شعر مرا اسب سفیدی بود روزی

بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم

وز غربت اجسام بالله رسیدیم

با اسب بدان شاه کسی چون نرسیده ست

ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم

شعر در مورد اسب سفید

آن شنیدی که لاغری دانا

گفت روزی بابلهی فربه

اسب تازی اگر ضعیف بود

همچنان از طویله ای خر به

دانلود شعر اسب سفیدم

مردمان دوستی چنین نکنند

هر زمان اسب هجر زین نکنند

جنگ و آزار و خشم یکباره

مذهب و اعتقاد و دین نکنند

شعر در مورد اسب سوار ، شعر در مورد اسب سیاه ، شعر در مورد اسب وحشی

متن شعر اسب سفید

اسب در میدان وصلش تاختم

کعبه وصلش ز هجران توختم

جامه عفت برون انداختم

رندی و ناراستی آموختم

شعر در مورد اسب

آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت

گلخنی زخم خورده را بشناخت

اندر آمد ز اسب پیشش شد

مرهم اندورن ریشش شد

شعر در مورد اسب سواری

پادشاها مهد عالی می رود سوی شکار

لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ نیست

خیمه و اسب است و زین و جامه اسباب سفر

جز دو اسب لاغری با بنده زینها هیچ نیست

شعر در مورد اسب سیاه

ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید

سوی عشرت ها روید و میل بانگ نی کنید

شهسوار اسب شادی ها شوید ای مقبلان

اسب غم را در قدم های طرب ها پی کنی

شعر در مرد اسب سفید

چشمه شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی

اندیشه های خوش نهم اندر دماغ و کله ای

می ران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط

بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گله ای

شعر در مورد اسب امام حسین

از پشت رقیب تو کشم تسمه چندین

تا گنجفه اسب تو از پته نباشد

چون موی شد از فکر میانت تن خسرو

تا همچو رقیبت خنک و کته نباشد

شعر در مورد اسباب کشی

تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا

آن دم که من روارو آن ماه بشنوم

آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان

کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم

شعر در مورد اسب برای کودکان

رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

که گوی سیم به چوگان مشک می بازد

ز ذره بیشترندش کنون هواداران

سزا بود که دل از مهر ما بپردازد

شعر در مورد اسباب بازی

ز آشنایان همچو فرزین بگذری

با غریبان اسب لطفت زین بود

چون به بخت اوحدی آید سخن

جمله صلحت خشم و مهرت کین بود

شعر در مورد اسب کرد

ازین بیشه شیری نیامد برون

که او را نکشتی به زوبین عشق

ز بهر شکاردل خستگان

بر اسب بلا بسته ای زین عشق

شعر در مورد اسب وحشی

خوبان عرب بر سر اسب تو دویده

شاهان عجم پیش رخت گشته پیاده

از چشم تو مجنون عرب یافته مستی

وز لعل توشیرین عجم ساخته باده

شعری درباره اسب سواری

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیده در خود چون می ز جام باده

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

شعر درباره اسب امام حسین

گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟

اندر پی این منصب و این جاه روی؟

تا کی ز برای زر و سیم دنیا

بر اسب نشینی، به در شاه روی؟

شعر درباره اسباب کشی

زلفش اندر جور تلقین می کند

رخ پیاده حسن فرزین می کند

در رکابش حسن خواهد رفت اگر

اسب حسن این است کو زین می کند

شعر کودکانه در مورد اسب

شرم دار آخر جفا چندین مکن

قصد آزار من مسکین مکن

پایی از غم در رکاب آورده ام

بیش از این اسب جفا را زین مکن

شعر کودکانه در مورد اسباب بازی

امروز بر اسب جور با من

هر گوشه همی کنی سواری

ترسم فردا گه مظالم

تاب ثقه الملوک ناری

شعر درباره اسباب بازی

آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجات

از بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات

در فراق خدمت گرد همایون موکبی

کاندر نعل از هلالست اسب را میخ از نبات

شعر کودکانه درباره اسباب بازی

گل ز روی او شرمسار شد

دل چو موی او بی قرار شد

ماه بر زمینش نهاده رخ

چون بر اسب خوبی سوار شد

شعر اسب

کجا بماند که اقبال تو به دست قبول

طرایف سخنم را همی نگرداند

چو مدحت تو برانگیزد اسب فکرت من

ز جوی قوت ادراک عقل بجهاند

شعر اسبانی

صدر تو به پایه تخت جمشید

اسب تو به سایه رخش رستم

با رای تو ذره ایست خورشید

با طبع تو قطره ایست قلزم

شعر اسب حیوان نجیبی است

به خدایی که در ولایت غیب

عالم السر و الخفیاتست

که غمت شه رخم به اسب فراق

آن چنان زد که بیم شهماتست

شعر اسبانی مترجم

ای کریمی که از سخاوت تو

روید از سنگ خاره مرزنگوش

تا جهان اسب دولتت زین کرد

چرخ را هست غاشیه بر دوش

آنکه او تای خدمتت نزند

چون ربابش فلک بمالد گوش

چنگ مدح تو ساختم چه شود

که چو بربط شوم عتابی پوش

شعر اسب سیاه

ز جنس مردمان مشمار خود را

گرت یزدان زری دادست و زوری

هنر باید چه روباهی چه شیری

خرد باید چه قارونی چه عوری

ز خشم غالب و از حرص با برگ

همین دارند هر ماری و موری

ز اسب و تخت تو رشکم نیاید

نه من همچون توام کری و کوری
شعر در مورد اسب زیبا ، شعر در مورد اسب نجیب ، شعر در مورد اسب ترکمن

شعر اسب سفید

چون اسب و فیل نیست دلم خون همی شود

از بهر اسب و فیل دلا خون همی شوی

کانعام شه که باج ستاند ز ترک و هند

بخشد هم اسب ترکی و هم فیل هندوی

شاها تو را چه فخر به بخشیدن اسب و فیل

خود هند و چین دهی به سؤالی که بشنوی

دولت ستانه بوس درست باد تا به کام

صد سال تخم عدل بکاری و بدروی

شعر سهراب اسب حیوان نجیبی است

آسمان می خواهد از اسب تو نعلی بهرتاج

غالبا آن تاج را از بهر کیوان می برد

کیست هندویی که سازد نعل اسب تاج سر

ظاهرا اسب تو درپا از پی آن می برد

متن شعر اسب حیوان نجیبی است

آسمان می خواهد از اسب تو نعلی بهرتاج

غالبا آن تاج را از بهر کیوان می برد

کیست هندویی که سازد نعل اسب تاج سر

ظاهرا اسب تو درپا از پی آن می برد

شعر سهراب سپهری اسب حیوان نجیبی است

ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید

سوی عشرت ها روید و میل بانگ نی کنید

شهسوار اسب شادی ها شوید ای مقبلان

اسب غم را در قدم های طرب ها پی کنید

شعر در مورد اسب سیاه

چشمه شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی

اندیشه های خوش نهم اندر دماغ و کله ای

می ران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط

بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گله ای

شعر اسب سفیدم خیلی قشنگه

از پشت رقیب تو کشم تسمه چندین

تا گنجفه اسب تو از پته نباشد

چون موی شد از فکر میانت تن خسرو

تا همچو رقیبت خنک و کته نباشد

شعر اسب سفیدم

بی وفا یاران که پیوندند و از هم بگسلند

صحبت دیرینه وه کز دل چسبان بیرون رود؟

بانگ پای اسب آیدازدرم، یارب گهی

کز سیه بخت من این خواب گران بیرون رود

شعر اسب سفید وحشی منوچهر آتشی

تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا

آن دم که من روارو آن ماه بشنوم

آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان

کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم

شعر اسب سفید قصه ها

رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

که گوی سیم به چوگان مشک می بازد

ز ذره بیشترندش کنون هواداران

سزا بود که دل از مهر ما بپردازد

شعر کودکانه اسب سفیدم

ز آشنایان همچو فرزین بگذری

با غریبان اسب لطفت زین بود

چون به بخت اوحدی آید سخن

جمله صلحت خشم و مهرت کین بود

شعر مرا اسب سفیدی بود روزی

ازین بیشه شیری نیامد برون

که او را نکشتی به زوبین عشق

ز بهر شکاردل خستگان

بر اسب بلا بسته ای زین عشق

شعر در مورد اسب سفید

همچو دولت، گاه دشمن، گاه دوست

همچو گردون، گاه تند و گاه رام

بر ثوابت جزع ایشان را ستم

از کواکب اسب ایشان را ستام

دانلود شعر اسب سفیدم

ای از عرب و از عجمت مثل نزاده

حسن تو عرب را و عجم را بتو داده

در روی عجم چشم توصد تیر کشیده

وز چشم عرب لعل تو صد چشمه گشاده

خوبان عرب بر سر اسب تو دویده

شاهان عجم پیش رخت گشته پیاده

از چشم تو مجنون عرب یافته مستی

وز لعل توشیرین عجم ساخته باده

متن شعر اسب سفید

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیده در خود چون می ز جام باده

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

متن شعر اسب حیوان نجیبی است

اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند

آن نمی ارزم که در قلب سپاه آری مرا؟

لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب

بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا

شعر سهراب سپهری اسب حیوان نجیبی است

زلفش اندر جور تلقین می کند

رخ پیاده حسن فرزین می کند

در رکابش حسن خواهد رفت اگر

اسب حسن این است کو زین می کند

سرم را بر سینه ی زمین می‌‌گذارم

رودی آرام

اسبی سر کش

قطاری بی‌ قرار

سگی‌ ولگرد

مردی خسته

براستی

صدای پای تو

از کدام گوشه ی این سرزمین خواهد وزید؟

شعر در مورد اسب سیاه

شرم دار آخر جفا چندین مکن

قصد آزار من مسکین مکن

پایی از غم در رکاب آورده ام

بیش از این اسب جفا را زین مکن

شعر اسب سفیدم خیلی قشنگه

امروز بر اسب جور با من

هر گوشه همی کنی سواری

ترسم فردا گه مظالم

تاب ثقه الملوک ناری

شعر اسب سفیدم

گل ز روی او شرمسار شد

دل چو موی او بی قرار شد

ماه بر زمینش نهاده رخ

چون بر اسب خوبی سوار شد

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.