قاصدک

شعر در مورد گربه ؛ 78 شعر در مورد گربه ملوس

شعر در مورد گربه

شعر در مورد گربه

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد گربه برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

گربه من ناز نازیه

همش به فکر بازیه

یه توپ داره قلش می ده

می گیره باز ولش می ده

شعر در مورد گربه

گربه لیلی باهوشه

اما زیاد بازیگوشه

یه توپ داره رنگ و وارنگ

می زنه به شیشه دنگ و دنگ

شعر در مورد گربه صفت

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

شب ها همیشه وقت خواب

می ره می خوابه تو رختخواب

شعر در مورد گربه سیاه

گربه پوری شیطونه

هی می ره بیرون از خونه

شب ها کنار حوض می ره

می شینه و ماهی می گیره

شعر در مورد گربه صفتی

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

منظم و مرتبه

مثل خودم مودبه

شعری در مورد گربه

گربه مصطفی بلاست

بهانه گیر و بد اداست

راه می ره و غر می زنه

می خوره و نق نق می کنه

شعر کودکانه در مورد گربه

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

ساکت و آروم می شینه

فیلم های کارتون می بینه

شعر درباره گربه

گربه مهدی تنبله

تنبل دست اوله

مشغول خواب و خور خوره

از جاتکون نمی خوره

شعر درباره گربه ها

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

آسه میاد،آسه می ره

جوجه هارو نمی گیره

شعری در مورد گربه ها

گربه مهری ناقلاست

دشمن مرغ و جوجه هاست

مرغه می گه قدقدقدا

وایسا عقب،جلو نیا!

شعر طنز در مورد گربه

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

به چیزی دست نمی زنه

نمیندازه،نمیشکنه

شعری درمورد گربه سیاه

گربه اکبر فضوله

به بازیگوشی مشغوله

هرچیزی که هر جا باشه

یا می ریزه یا می پاشه

شعر درباره گربه سیاه

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

این همه همبازی داره

دوست های نازنازی داره

شعری درباره گربه

گربه هادی پرخوره

چاق و درشت و قلدره

پنجولاشو وا می کنه

با همه دعوا می کنه

شعر نو در مورد گربه

این همه گربه قشنگ

ریز و درشت و رنگارنگ

گربه من قشنگ تره

از همشون زرنگ تره

شعر در مورد موش و گربه

نه شیطونه،نه قلدره

نه تنبله،نه پرخوره

از همشون خوب تره

میون گربه ها سره

شعر کودکانه درباره گربه

پنجه بر زباله‌های جهان می‌کشد

و در محاصره‌ی ساس‌هایش می‌گرید

گربه‌ی خاکستری…

آبستن شدنِ مداوم را

تجربه کرد

و زیباترین فرزندانش را

همیشه بلعیده است…

روزی بر ایوانِ مشرق یله می‌شد و آفتاب

شیر را به پستان‌هایش می‌جوشاند،

امروز اما

این موریخته گربه‌ی خاکستری

تیپاخورده‌ترین موجودِ جهان است

و مگس‌ها

در چشمانِ قِی کرده‌اش

سور می‌گیرند.

دندانی به دهان ندارد اما

ناخن‌هایش هنوز

در زیر مخملِ دستانش

خوابِ خون می‌بینند!

شعر درباره ی گربه

گربه مسکین!اگر پر داشتی

سرنوشتی مثل کفتر داشتی

سالها کنج قفس با دلخوری

چشم خیس و گونه ی تر داشتی

در قفس پیژامه ،دمپایی

به پا چون جناب عطریانفر داشتی

جای ولگردی میان کوچه ها

چند تا فرزند و همسر داشتی

وی بسا چون گربه اشراف شهر

کلفت و دربان و نوکر داشتی

می شدی پروار اما در عوض

همسری باریک و لاغر داشتی

روزها با شهره می گشتی و شب

دِیت*با لیلا فرو هر داشتی

جای جوی آب و سطل آشغال

خانه بر سرو و صنوبر داشتی

جوجه های خوشگل و تو دل برو

چند ماده چند تا نر داشتی

پیش چشم گربه های در به در

وضع و حالی حسرت آور داشتی

ای بسا از غصه شاعر می شدی

چند دیوان شعر از بر داشتی

عشق آزادی خرابت کرده بود

حسرت پرواز در سر داشتی

گربه مسکین اگر پر داشتی

وضع و شکلی خنده آور داشتی

شعر نو درباره گربه

ز حرص و زرق باید روی برتافت

ز روزه گربه روزی بین که چون یافت

 شعر گربه

کسی کاین گربه باشد نقش بندش

نهد داغ سگی بر گوسپندش

شعر گربه من نازنازیه

به هشیاری رهان خود را از این غار

چو موش آن گربه را از دام تیمار

شعر گربه و جوجه

خواجه موشی است زیر بر به کمین

گربه چشم و پلنگ خشم از کین

گربه موش گون بسی دیدی

این یکی موش گربه چشم ببین

شعر گربه و موش

شیر چون گربه درین ملک کند موش شکار

بهر نان گربه کند نزد سگان روباهی

سرورانی که بهر گرسنه نان می دادند

استخوان جوی شده همچو سگ درگاهی

شعر گربه ملوس

ای خردمند عاقل ودانا

قصه موش و گربه برخوانا

قصه موش و گربه مظلوم

گوش کن همچو در غلطانا

از قضای فلک یکی گربه

بود چون اژدها به کرمانا

شکمش طبل و سینه اش چو سپر

شیر دم و پلنگ چنگانا

از غریوش به وقت غریدن

شیر درنده شد هراسانا

سر هر سفره چون نهادی پای

شیر از وی شدی گریزانا

روزی اندر شرابخانه شدی

از برای شکار موشانا

در پس خم می نمود کمین

همچو دزدی که در بیابانا

ناگهان موشکی ز دیواری

جست بر خم می خروشانا

سر به خم برنهاد و می نوشید

مست شد همچو شیر غرانا

گفت کو گربه تا سرش بکنم

پوستش پر کنم ز کاهانا

گربه در پیش من چو سگ باشد

که شود روبرو بمیدانا

گربه این را شنید و دم نزدی

چنگ و دندان زدی بسوهانا

ناگهان جست و موش را بگرفت

چون پلنگی شکار کوهانا

موش گفتا که من غلام توام

عفو کن بر من این گناهانا

گربه گفتا دروغ کمتر گوی

نخورم من فریب و مکرانا

میشنیدم هرآنچه میگفتی

آروادین قحبه مسلمانا

گربه آنموش را بکشت و بخورد

سوی مسجد شدی خرامانا

دست و رو را بشست و مسح کشید

ورد میخواند همچو ملانا

بار الها که توبه کردم من

ندرم موش را بدندانا

بهر این خون ناحق ای خلاق

من تصدق دهم دو من نانا

آنقدر لابه کرد و زاری کردی

تا بحدی که گشت گریانا

موشکی بود در پس منبر

زود برد این خبر بموشانا

مژدگانی که گربه تائب شد

زاهد و عابد و مسلمانا

بود در مسجد آن ستوده خصال

در نماز و نیاز و افغانا

این خبر چون رسید بر موشان

همه گشتند شاد و خندانا

هفت موش گزیده برجستند

هر یکی کدخدا و دهقانا

برگرفتند بهر گربه ز مهر

هر یکی تحفه های الوانا

آن یکی شیشه شراب به کف

وان دگر بره های بریانا

آن یکی طشتکی پر از کشمش

وان دگر یک طبق ز خرمانا

آن یکی ظرفی از پنیر به دست

وان دگر ماست با کره نانا

آن یکی خوانچه پلو بر سر

افشره آب لیمو عمانا

نزد گربه شدند آن موشان

با سلام و درود و احسانا

عرض کردند با هزار ادب

کای فدای رهت همه جانا

لایق خدمت تو پیشکشی

کرده ایم ما قبول فرمانا

گربه چون موشکان بدید بخواند

رزقکم فی السماء حقانا

من گرسنه بسی بسر بردم

رزقم امروز شد فراوانا

روزه بودم به روزهای دگر

از برای رضای رحمانا

هرکه کار خدا کند بیقین

روزیش میشود فراوانا

بعد از آن گفت پیش فرمائید

قدمی چند ای رفیقانا

موشکان جمله پیش میرفتند

تنشان همچو بید لرزانا

ناگهان گربه جست بر موشان

چون مبارز به روز میدانا

پنج موش گزیده را بگرفت

هر یکی کدخدا و ایلخانا

دو بدین چنگ و دو بدانچنگال

یک به دندان چو شیر غرانا

آندو موش دگر که جان بردند

زود بردند خبر به موشانا

که چه بنشسته اید ای موشان

خاکتان بر سر ای جوانانا

پنج موش رئیس را بدرید

گربه با چنگها و دندانا

موشکانرا از این مصیبت و غم

شد لباس همه سیاهانا

خاک بر سر کنان همی گفتند

ای دریغا رئیس موشانا

بعد از آن متفق شدند که ما

می رویم پای تخت سلطانا

تا بشه عرض حال خویش کنیم

از ستم های خیل گربانا

شاه موشان نشسته بود به تخت

دید از دور خیل موشانا

همه یکباره کردنش تعظیم

کای تو شاهنشهی بدورانا

گربه کرده است ظلم بر ماها

ای شهنشه اولم به قربانا

سالی یکدانه میگرفت از ما

حال حرصش شده فراوانا

این زمان پنج پنج میگیرد

چون شده تائب و مسلمانا

درد دل چون به شاه خود گفتند

شاه فرمود کای عزیزانا

من تلافی به گربه خواهم کرد

که شود داستان به دورانا

بعد یکهفته لشگری آراست

سیصد و سی هزار موشانا

همه با نیزه ها و تیر و کمان

همه با سیف های برانا

فوج های پیاده از یکسو

تیغ ها در میانه جولانا

چونکه جمع آوری لشگر شد

از خراسان و رشت و گیلانا

یکه موشی وزیر لشگر بود

هوشمند و دلیر و فطانا

گفت باید یکی ز ما برود

نزد گربه به شهر کرمانا

یا بیا پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

موشکی بود ایلچی ز قدیم

شد روانه به شهر کرمانا

نرم نرمک به گربه حالی کرد

که منم ایلچی ز شاهانا

خبر آورده ام برای شما

عزم جنگ کرده شاه موشانا

یا برو پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

گربه گفتا که موش گه خورده

من نیایم برون ز کرمانا

لیکن اندر خفا تدارک کرد

لشگر معظمی ز گربانا

گربه های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا

لشگر گربه چون مهیا شد

داد فرمان به سوی میدانا

لشگر موشها ز راه کویر

لشگر گربه از کهستانا

در بیابان فارس هر دو سپاه

رزم دادند چون دلیرانا

جنگ مغلوبه شد در آن وادی

هر طرف رستمانه جنگانا

آنقدر موش و گربه کشته شدند

که نیاید حساب آسانا

حمله سخت کرد گربه چو شیر

بعد از آن زد به قلب موشانا

موشکی اسب گربه را پی کرد

گربه شد سرنگون ز زینانا

الله الله فتاد در موشان

که بگیرید پهلوانانا

موشکان طبل شادیانه زدند

بهر فتح و ظفر فراوانا

شاه موشان بشد به فیل سوار

لشگر از پیش و پس خروشانا

گربه را هر دو دست بسته بهم

با کلاف و طناب و ریسمانا

شاه گفتا بدار آویزند

این سگ روسیاه نادانا

گربه چون دید شاه موشانرا

غیرتش شد چو دیگ جوشانا

همچو شیری نشست بر زانو

کند آن ریسمان به دندانا

موشکان را گرفت و زد بزمین

که شدندی به خاک یکسانا

لشگر از یکطرف فراری شد

شاه از یک جهت گریزانا

از میان رفت فیل و فیل سوار

مخزن تاج و تخت و ایوانا

هست این قصه عجیب و غریب

یادگار عبید زاکانا

 گربه همسایه، دمش را گزید

از سگ بازار، جفاها کشید

شعر گربه ی من نازنازیه

هم چو گربه باشد او بیدارهوش

دزد در سوراخ ماند هم چو موش

در هر آنجا که برآرد موش دست

نیست گربه یا که نقش گربه است

گربه چه شیر شیرافکن بود

عقل ایمانی که اندر تن بود

غره او حاکم درندگان

نعره او مانع چرندگان

شعر گربه تو افتدم نظر

گفت زن این گربه خورد آن گوشت را

گوشت دیگر خر اگر باشد هلا

گفت ای ایبک ترازو را بیار

گربه را من بر کشم اندر عیار

بر کشیدش بود گربه نیم من

پس بگفت آن مرد کای محتال زن

گوشت نیم من بود و افزون یک ستیر

هست گربه نیم من هم ای ستیر

این اگر گربه ست پس آن گوشت کو

ور بود این گوشت گربه کو بجو

شعر گربه آوازه خوان

نفس اگر چون گربه گوید که میاو

گربه وارش من در این انبان کنم

از ملولی هر کی گرداند سری

درکشم در چرخش و گردان کنم

شعر گربه سیاه

گربه جان عطسه شیر ازل

شیر لرزد چون کند آن گربه مو

زر کان شمس تبریزی است این

صاف باشد گر بجویی جو به جو

شعر گربه و شیخ

چو گربه خویشتن تا کی پرستی

بیفکن از بغل گربه که رستی

فلک چندان که دیگ خاک را پخت

نرفت از خوی او خامی چو کیمخت

شعر گربه من نازنازیه همش به فکر بازیه

یک منک گوشت داد خواجه به زن

کش بپز زود بهر طعمه من

گوشت را زن کباب کرد و بخورد

خواجه چون گشت خواست عذر آورد

که هنوز آن ز دیگ بیرون بود

که کمین کرد گربه و بربود

خواجه سنجید گربه را فی الحال

نامد افزون ز گوشت یک مثقال

زد به صد غصه دست بر زانو

کرد با زن عتاب کای بانو

گربه بی شک چو گوشت یک من بود

گوشت یک من دگر بر آن افزود

نیست این نکته پیش من روشن

که تواند شدن دو من یک من

اگر این گربه است گوشت کجاست

وگر این گوشت شکل گربه چراست

دانلود شعر گربه من نازنازیه

گربه پیری، ز شکار اوفتاد

زار بنالید و نزار اوفتاد

ناخنش از سنگ حوادث شکست

دزد قضا و قدرش راه بست

متن شعر گربه من نازنازیه

میشوی سهم شعله، خار مشو

میشوی صید گربه، موش مباش

اهل هوشت دهند پند همی

غافل از پند اهل هوش مباش

کتاب شعر گربه من نازنازیه

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

و گر با چو او صد برآئی بجنگ

نبینی که چون گربه عاجز شود

برآرد بچنگال چشم پلنگ

از آن مار بر پای راعی زند

که ترسد سرشرا بکوبد بسنگ

دانلود آهنگ گربه من نازنازیه

گربه سگ پرست چنبر اوست

مشک کافور بیز عنبر اوست

دست آن را که کرد باده پرست

پای بر سرنهاد و خرد شکست

آهنگ گربه من نازنازیه

بارگیر تو تازی اسب دوان

تو خریدار لنگ و لاشه خران

خوی شیران پذیر با صولت

همچو گربه مباش دون همت

شعر کودکانه گربه من نازنازیه

همچو گربه به لقمه ای محتاج

کرده چو موش سفره ها تاراج

همچو گربه لئیم و خواری دوست

خورده سیلی ز بهر پاره پوست

در ربودن بسان گربه شوخ

خانه چون موش ساخته ز کلوخ

لاجرم سخت جان و سست رگند

روی ناشسته همچو خوک و سگند

شعر کودکانه گربه ی من نازنازیه

هر کجا گربه کشت خالیگر

غذی خواجه گشت خاکستر

ژاژ او مرده نظم من جان دار

نیست شیرآفرین چو گربه نگار

شعر موش و گربه عبید

از پی نای و چنگ بوالخداش

خانه ای تنگ ساخت بوالنباش

تا همی گربه نای دارد و چنگ

موش را چیست به ز خانه تنگ

تا بود گربه مهتر بازار

نبود موش جلد دوکان دار

تا بود گربه در کمان کمین

موش را گلشن است زیر زمین

تیز کرده است ای خردمندان

گربه مرگ چنگل و دندان

تا کرا همچو موش دریابد

سوی جانش چو گربه بشتابد

اندرین کارگه به روز و به شب

چنگلش تاب دار و جان در تب

چون ز تاب و تبت کشید به دم

از وجودت ربود سوی عدم

می نوازد همی ترا الحق

آن طبیب طمع خر احمق

می نداند ز روی کم عقلی

پشت معنی نمود بی نقلی

چنگ و دندان چو مرگ دریازد

موش را گربه هیچ ننوازد

پیشوای کسی که بنده بود

پند او از نبی بسنده بود

با تن دردناک و با دل ریش

نرسد کس به کامه دل خویش

شعر موش و گربه عبیدزاکانی

چون صید که در پیش سگانند

چون کلب که در پی کسانست

هر چند که خواجه ظالمانرا

همواره چو گربه گرد خوانست

شعر طنز موش و گربه

گربه خانه را دریغ آید

بسگ کوی استخوان دادن

بوسه یی داذی و همی گویی

که پشیمان شدم از آن دادن

شعر کامل موش و گربه

عاقبت تاج سر شاهان شوم

گربه خاک راه بنشاند مرا

یک نفس بی او نخواهم زد دگر

تا دمی از خویش بستاند مرا

شعر کودکانه موش و گربه

آه از این صوفیان ازرق پوش

که ندارند عقل و دانش و هوش

رقص را همچو نی کمر بسته

لوت را همچو سفره حلقه بگوش

از پی صید در پس زانو

مترصد چو گربه خاموش

شکر آنرا که نیستی صوفی

عیش میران و باده میکن نوش

شعر درباره موش و گربه

برضعیفان گربه بخشائی رواست

کاین زسیرت های خوب اولیاست

بر سر سیری مخور هرگز طعام

تا نمیرد دربرت دل ای غلام

شعر کامل موش و گربه عبید زاکانی

ناخنم همچو ناخن گربه

چانه ام همچو چانه عنتر

موی ریشم ز رشک گشته سفید

چون پلاس سیه ز خاکستر

شعر کودکانه گربه ملوس

ذره به ذره مشتریندت

گوهر خود را هین مده ارزان

موش درآید گربه درآید

گر بگشایی تو سر انبان

دانلود آهنگ گربه تو افتدم نظر

اگر خورشید جاویدان نگشتی

درخت و رخت بازرگان نگشتی

دو دست کفشگر گر ساکنستی

همیشه گربه در انبان نگشتی

دانلود آهنگ گربه تو افتدم نظر فریدون فروغی

نگذاشت خواهد ایدرش

بر رغم او صورت گرش

جز خاک هرگز کی خورد

آن را که خاک آمد خورش

فرزند این دهر آمده است

این شخص منکر منظرش

چون گربه مر فرزند را

می خورد خواهد مادرش

آهنگ گربه آوازه خوان

باغیست گربه درجگر تشنه ام کزان

صدناله زارسوخته درزیر شبنمیست

هرکس که دید عرفی و این شورهای او

غافل ز زیر پرده گمانش که آدمیست

شعر گربه اواز خوان

دادند اشتری دو سه نواب شه مرا

شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسی است

عقلم به طنز می گفت انظر الی الابل

کاندر ابل عجایب صنع خدا بسی است

دیدم ضعیف جانوری مثل عنکبوت

گفتم کزین متاع مرا در سرا بسی است

پرسیدمش چه جانوری گفت من شتر

گفتم بلای جانی و ما را بلا بسی است

گفتم تو گربه ای نه شتر گفت چاره نیست

در حیز زمانه شتر گربه ها بسی است

اهنگ گربه اواز خوان

تو چو موش از حرص دنیا گربه فرزند خوار

گربه را بر موش کی بودست مهر مادری

ای گلوی تو بریده از گلو یک ره بپرس

کای گلو با من بگو تو خنجری یا حنجری

متن شعر گربه آواز خوان

همچو گربه عطسه شیری بدم از ابتدا

بس شدم زیر و زبر کو گربه در انبان نهاد

گفت ار تو زاده شیری نه ای گربه برآ

بردر انبان شیر در انبان درون نتوان نهاد

من چو انبان بردریدم گفت آن انبان مرا

چون تویی را هر که گربه دید او بهتان نهاد

شمس تبریزیست تابان از ورای هفت چرخ

لاجرم تاب نوآیین بر چهارارکان نهاد

دانلود آهنگ گربه آوازه خوان

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

نسیم آن به تن رفته باز جان آورد

هزار جان سزد از مژده، گربه باد دهند

که نزد دلشدگان بوی دلستان آورد

آهنگ گربه های آوازه خوان

بید بشکفت و گل به بار آمد

لاله بر طرف جویبار آمد

گربه بید بر دریچه شاخ

پنجه بگشود و در شکار آمد

دانلود شعر گربه آوازخوان

ای که به مخلوق چنین غره ای

خود چه کنی؟ گربه خدایی رسی

خواجه ترا چون ز غلامان شمرد

گر نگریزی به بهایی رسی

دانلود شعر گربه اوازه خوان

گل را، که صبا، مرغ صفت بال گشاد

گفتی که: منجم ورق فال گشاد

چون گربه بید خوانش آراسته دید

سر بر زد و بوی برد و چنگال گشاد

اهنگ گربه ی اوازه خوان

گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد

از لاله خجالت سر مویی نبرد

شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت

تا گربه بید باز بویی نبرد

شعر درباره گربه سیاه

اختلاف طبقاتی رو اونجایی درک کردم که رفتم مغازه تخم مرغ بخرم،

یکی اومد هفتاد هزارتومن غذای گربه خرید

با بقیه پولش سه تا تخم مرغ منم حساب کرد

شعر دربارهی گربه سیاه

اندر آن دل کسی ندارد راه

جز کلام خدای و ذکر اله

وگر این دل رها کنی در حال

گربه او را بدرد از چنگال

شعر درمورد گربه سیاه

مجلس به دوش گربه شکاران چرا شوی

چون نسبتت به خدمت شیر عرین کنند

یک التفات او ز تو گر منقطع شدی

زان التفاتها که به صوت حزین کنند

شعری درمورد گربه سیاه

با این همه نگشتی هرگز فریفته

چون دیگران به گربه در انبان روزگار

از بهر دفع سحره فرعون جهل را

کلکت عصای موسی عمران روزگار

شعر درباره گربه

هر دری نیستنم چو گربه رس

شاید ار نیستم چو سگ ساجور

سگ قصاب حرص را ارزد

استخوان ریزه بر قفا ساطور

شعر درباره گربه ها

گربه به بیوس نتوان بود

هم در این بیشه بوده شیر عرین

شعر من بنده در مدیح به بلخ

این نخستین شناس و باز پسین

شعر درباره گربه سیاه

عنصری گربه شعر می صله یافت

نه ز ابناء عصر برتری ایست

نیست اندر زمانه محمودی

ورنه هرگوشه صد چو عنصری ایست

شعری درباره گربه

به بیوسی چو گربه چند کنم

زانکه چون سگ ز بد نپرهیزد

بالله از بس که این لئیم ظفر

با مقیمان خاک بستیزد

شعر در مورد گربه

ز چاپلوسی این گربه هیچ باقی نیست

ولیک من نه حریفان خواب خرگوشم

مرا زبون نتواند گرفت روبه وار

که در پناه تو من شیر شیر او دوشم

شعر کودکانه درباره گربه

ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون

چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون

چون بوزنه سخره و چو کفتار زبون

چون گربه دهن دریده و چون سگ دون

شعر درباره ی گربه

بهار تازه روئی حسن فردوس دگر دارد

گشاد جبهه رشک ربع مسکون کرد صحرا را

به پستی در نمانی گربه آسودن نپردازی

غبار پرفشان همدوش گردون کرد صحرا را

شعر نو درباره گربه

بروت تافتنت گربه شانی هوس است

بریش مرد شدن بز گمانی هوس است

بحرف و صوت پلنگی نیاید از روباه

فسون غرشت افسانه خوانی هوس است

شعر در مورد گربه صفتی

میجوشم از طبیعت آفات روزگار

هر جا شکست موج زند حسرتم صداست

از بس گذشته ام زفریب جهان رنگ

آئینه گربه پیش کشم عکس بر قفاست

شعر در مورد گربه صفت

سعی پیری کم نسازد دستگاه مستیم

از خمیدن پیکر من خط ساغر میشود

در بساط پاک بازان خجلت آلودگیست

گربه آب دیده طرف دامنی تر میشود

شعری در مورد گربه ها

جز مکر در طبیعت زهاد شهر نیست

این گربه طینتان همه یک چشم ازرق اند

در جنتی که وعده نعمت شنیده ئی

آدم کجاست اکثر سکانش احمق اند

شعر زیبا درباره گربه

غیر نومیدی ازین باغ چه گل خواهم چید

رنگ افسرده من گربه پریدن نرسد

بسمل ناز تو گر بال کشد وحشت کو

جوهر آینه هرگز بطپیدن نرسد

شعر کودک درباره گربه

ظاهر و باطن دگر نیست بساز این نشاط

تا من و تو اثر نواست نغمه توست تار من

گربه سپهرم التجاست ورمه و مهرم آشناست

(بیدل) بیکس توام غیر تو کیست یار من

شعر در مورد گربه سیاه

ببازار هوس شغل چه سودا داشتم یا رب

زیان و سود رفت و مانده بر جا ننگ دلالی

جهان بی اعتبار افتاد از لاف دنی طبعان

نیستان پشم میبافد ز شیر و گربه قالی

شعری در مورد گربه

سور موش است اگر گربه شود بیمار

عید گرگ است اگر شیر شود لاغر

پاک شو تا نخوری انده ناپاکی

نیک شو تا ندهندت ببدی کیفر

شعر کودکانه در مورد گربه

گه از دیوار سنگ آمد گه از در

گهم سرپنجه خونین شد گهی سر

نگشت آسایشم یک لحظه دمساز

 گهی از گربه ترسیدم، گه از باز

شعر طنز در مورد گربه

بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین

قبیله تو بسی تیره روز و ناشادند

میان کوی بخسبی و استخوان خائی

بداختری چو تو را، کاشکی نمیزادند

شعر کودکانه درباره ی گربه

قاضی کشمر ز محضر، شامگاه

رفت سوی خانه با حالی تباه

هر کجا در دید، بر دیوار زد

بانگ بر دربان و خدمتکار زد

کودکان را راند با سیلی و مشت

گربه را با چوبدستی خست و کشت

خشم هم بر کوزه، هم بر آب کرد

هم قدح، هم کاسه را پرتاب کرد

شعر نو درباره ی گربه

طمع کی گربه در انبان فروشد

که بخل امروز با سگ در جوالست

چنان رسم سؤال از دهر برداشت

که پنداری زبان حرص لالست

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.