قاصدک

شعر در مورد کعبه ؛ 25 شعر زیبا در مورد کعبه

شعر در مورد کعبه

شعر در مورد کعبه

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد کعبه برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید.اگر علاقه مند به خواندن شعر در مورد کربلا و شعر در مورد مکه هستید روی لینک آبی رنگ کلیک نمایید.

خدایی که او مکّه و شام کرد

تو را حاجی از بهر آن نام کرد

که هر صبح و شامی کنی بی گزاف

به پیراهن کعبه دل طواف

شعر در مورد کعبه دل

ای کعبه عاشقان بی‌دل، کویت!

وی قبله صادقان مقبل، رویت

حاجی سوی کعبه رفت و عاشق سوی دوست،

محراب دل اوست خم ابرویت

شعر درباره کعبه دل

خوش گفت عزیزی که در این راه سفر کرد

کای مردم حج رفته، کجایید؟ کجایید؟

در بادیه سرگشته چرایید؟ چرایید؟

 معشوقه هم اینجاست بیایید! بیایید!

شعر در مورد کعبه

در بتکده تا خیال معشوقه ماست

رفتن به طواف کعبه در عین خطاست

 گر کعبه از او بوی ندارد، ک‍ُنش است

با بوی وصال او ک‍ُنش کعبه ماست

شعر زیبا در مورد کعبه

بوى گلى است در عرفات از حضور تو

سوى گل وجود تو ما با سر آمدیم

ما داغدار کوچِ هزاران ستاره ایم

گریان ولى ز داغِ گل دیگر آمدیم

داغ بزرگ، مدفن پنهان فاطمه است

ما در پى زیارتِ این مادر آمدیم

شعری در مورد کعبه

ما دلشکسته ایم، و لیکن امیدوار

ما را ز خود مران که بر این باور آمدیم

با آرزوى دیدن مهدى ـ عج ـ در این دیار

از مروه تا صفاى تو چون هاجر آمدیم

شعر در مورد کعبه

در دل بشکسته باشد خانه ام

گر شکستت دل ترا جانانه ام

اهل صورت گر طواف گل کنند

اهل معنی طوف بیت دل کنند

شعر در مورد طواف کعبه

کعبه دلها به دست آورده ای

پس شدت بر کعبه گل پا فراز

از فروع دین ترا فرضی نبود

جز ادای دین حج ای بی نیاز

شعر در مورد مولود کعبه

ای به مکه رفته و برگشته باز

تو شدی محمود و ما ماندیم ایاز

ای که راجی رفته و حاجی آمدی

گو که ناجی هم شدی از کبر و ناز

شعر در مورد زیارت کعبه

کار ما نـبود خـدایا صـحبت از صـدق و صفا

بس که در حقت بسی من کرده ام جور و جفا

از ازل فـرمـوده بـودی تو ألـَـسـتَ رَبـّکُـم؟

گـفته ام قالـو بـلـی لکـن نـکـردم من وفـا

شعر کوتاه در مورد کعبه

دیدگان باور ندارند این همه لطف و صفا

عـشـق بـازی با خدای عاشـق مهر و وفا

خـانه کـعـبه کجا و مـن کجا آنجا کجا

به به از الطاف یزدان در حق صاحب جفا

شعر زیبا درباره کعبه

بندگانیم و به درگاه خدا آمده ایم

چون فقیران به تمناى نوا آمده ایم

ما که گِرد یکى خانه طوافى داریم

به گِدایى به سرِ خوان خدا آمده ایم

شعر در مورد شکاف کعبه

کعبه ای مأمن عشق اللّه‌

یاد تو خاطره بسم اللّه‌

رهروان گرد تو پرواز کنند

تا که خود را به تو دمساز کنند

شعر درباره کعبه

نهاده خل

حرم سوی کعبه روی عبادت

من از میان همه روی دل

به سوی تو کردم

شعر در باره طواف کعبه

سلام کعبه! سلام آستان سبز سجودم

سلام قبله من! هستی ام! تمام وجودم

سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی

فدای نیم نگاهت تمام بود و نبودم

شعر در مورد کعبه زرتشت

اى قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همینجاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بى صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یکبار ازین خانه برین بام برایید

آن خانه لطیفست نشانه اش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانى بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

شعری از مولانا

شعر عاشقانه در مورد کعبه

به کعبه رفتم و ز آنجا، هوای کوی تو کردم

جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم

شعار کعبه چو دیدم سیاه، دست تمنا

دراز جانب شعر سیاه موی تو کردم

چو حلقه در کعبه به صد نیاز گرفتم

دعای حلقه گیسوی مشکبوی تو کردم

نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادت

من از میان همه روی دل به سوی تو کردم

مرا به هیچ مقامی نبود، غیر تو نامی

طواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم

به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوان

من از دعا لب خود بسته، گفتگوی تو کردم

فتاده اهل منا در پی منا و مقاصد

چو جامی از همه فارغ، من آرزوی تو کردم

شعر از جامی

شعر درباره کعبه

شنیدم که پیری به راه حجاز

به هر خطوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرمرو، در طریق خدای

که خار مغیلان نکندی ز. پای

به آخر ز وسواس خاطر پریش

پسند آمدش در نظر کار خویش

به تلبیس ابلیس در چاه رفت

که نتوان از این خوبتر راه رفت

گرش زحمت حق نه دریافتی

غرورش سر از چاه برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز داد

که‌ای نیکبخت مبارک نهاد!

مپندار اگر طاعتی کرد‌های

که نزلی بدین حضرت آورد‌های

به احسانی آسوده کردن دلی

به از الْف رکعت به هر منزلی

شعری از سعدی

شعر درباره طواف کعبه

ای قوم به حج رفته، کجایید کجایید؟

سر گشته در آن بادیه، تا چند بپویید؟

معشوق همین جاست، بیایید-بیایید.

چون مقصد اصلی، زحرم-کعبه وصل است

غافل زچنین کعبه مقصود، چرایید؟

شعر از منصور حلاج

شعری در مورد طواف کعبه

عشاق وفا پیشه اگر محرم مایید؟

از خود بدرآیید ودراین بزم درآیید

در بزم احد غیر یکی راه ندارد

با کثرت موهوم در این بزم میایید

تا نقش رخ دوست، در آیینه ببینید

زنگار خود از آیینه دل بزدایید.

چون صاف شد آیینه زاغیار-بدانید

کایینه و، هم ناظر و منظور-شمایید

کونین چو جسم است و، شما جان مقدس

عالم چو طلسم است و، شما گنج بقایید

مستورشد اندر صدف، آن گوهر کمیاب

گوهر بنمایید، چو صدف را بگشایید

در کعبه دل، عید تجلی جمالت‌

شعر درباره شکاف کعبه

تا از دیـار هسـتی، در نیسـتی خـزیـدیــم/ از هر چه غیر دلبر ،از جان و دل بـریدیم

با کـاروان بـگویید :از راه کعـبه بـرگـرد /ما یــار را بـه مستی ،بیـرون خـانه دیـدیم

لبـیک از چــه گویـید‌،ای رهـروان غافل؟/لبـیک او بـه خـلوت، از جـام می‌شنیدیـم

تا چند در حجابید،‌ای صـوفیان محجوب؟/ مـا پـرده خـودی را در نیـستی دریـدیـم‌

ای پـرده دار کعـبه، بردار پـرده از پیش/ کز روی کعبـه دل، ما پـرده را کشیـدیم

ســاقی، بریـز بـاده در ســاغر حــریفـان/ مـا طعـم بـاده عشق، از دست او چشیـدیم

شعر از امام خمینی (ره)

شعر زیبا درباره کعبه

اینجا حوزه استحفاظی خداست…

وقتی کعبه رو می بینی زار زار گریه می کنی ومی خوای که خدا …

وقتی به حرم رسیدی از خود بی خود میشی…

اونجا مواظب خودت باش چون زیر نظری …

اونجا خونه ای است که صاحبش تورو می بینه…

مواظب قدم هایت باش بدان که کجا قدم می گذاری…

جای پاهای امام مهدی …

پس مواظب اعمال ورفتارت باش

شعرهای زیبا درباره خانه کعبه

از بام و در کعبه به گردون رسد آواز

کامشب در رحمت به سماوات شده باز

بت های حرم در حرم افتاده به سجده

ارواح رسل راست هزاران پر پرواز

کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر

مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز

جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت

امشب به سماوات کند خاک زمین ناز

از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید

یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز

دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور

در مدح محمد همه گشتند هم آواز

هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب

هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز

جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری

در وصف محمد لب خود باز کند باز

جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟

جایی که خداوند به قرآن کند آغاز

خوبان دو عالم همه حیران محمد

یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد

این است که برتر بود از وهم کمالش

جز ذات الهی همه مبهوت جلالش

رضوان شده دلداده ی مقداد و ابوذر

فردوس بود سائل درگاه بلالش

والله قسم نیست عجب گر لب دشمن

چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش

هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی

هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش

بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد

حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش

یوسف ببرد حسن خود از یادگر او را

یک منظره در خاطره افتد ز خیالش

این است همان مهر درخشنده که تا حشر

یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش

گل سبز شود از جگر شعله ی آتش

در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش

چون ذات خدای ازلی لیس کمثله

باید که بخوانیم فراتر زمثالش

ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد

افلاک بود بسته به لولاک محمد

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت

دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت

هم بام فلک پایگه قدر و جلالت

هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت

عیسی به شمیم نفست روح گرفته

دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت

دل های خدایی همه چون گوی به چوگان

ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت

از عرش خداوند الی فرش، به هر آن

هستند همه عالم خلقت به پناهت

دائم صلوات از طرف خالق و خلقت

بر روی سفید تو و بر خال سیاهت

زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی

تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت

سوگند به چشمت که رسولان الهی

هستند به محشر همه مشتاق نگاهت

زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت

خاری که شود سبز در اطراف گیاهت

این نیست مقام تو که آدم به تو نازد

عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد

صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم

هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم

هرجا که نشستیم به بام تو نشستیم

هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم

عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما

هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم

ز آن روز که گشتیم ز مادر متولد

از ماذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم

مرگی که به پای تو بود زندگی ماست

ماییم که در موج عزا عید سعیدیم

تا بودن ما نام محمد به لب ماست

روزی که نبودیم به احمد گرویدیم

آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز

آغوش گشودیم وصالش طلبیدیم

ز آن باده که در سوره ی زیبای محمد

اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم

آن باده که از ساغر فیض ازلی بود

سرچشمه ی آن کوثر و ساقیش علی بود

روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود

نه ارض و سما بود نه لوح و نه قلم بود

تسبیح خدا در نفس پاک محمد

لب های علی هم سخن ذات قدم بود

روزی که گل آدم خاکی بسرشتند

آدم به تولای علی صاحب دم بود

از خاک قدم های علی کعبه بنا شد

او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود

روزی که کرم بود دُری در صدف غیب

والله علی قبله ی ارباب کرم بود

بر قلب علی علم خدا از دل احمد

چون سیل خروشنده روان در دل یم بود

در بین رسولان که به عالم علم استند

نام نبی و نام علی هر دو علم بود

در جوف نبی دید نبی حمد خداوند

با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود

بالله تجلای نبی مطلع الانوار

والله تولای علی فوق نعم بود

خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد

خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

از خالق دادار بپرسید علی کیست

از احمد مختار بپرسید علی کیست

جز شخص علی شخص علی را نشناسد

از حیدر حرار بپرسید علی کیست

شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل

از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست

با دار بلا انس بگیرید و در آن حال

از میثم تمار بپرسید علی کیست

در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب

از تیغ شرربار بپرسید علی کیست

از نخله ی خرما و در و دشت و بیابان

از چاه و شب تار بپرسید علی کیست

از حجر و سعید ابن جبیر و ز ابوذر

از مالک و عمار بپرسید علی کیست

جز فاطمه کس محرم اسرار علی نیست

از محرم اسرار بپرسید علی کیست

بگرفت به کف جان و سر و جای نبی خفت

از آن همه ایثار بپرسید علی کیست

میثم چه در اوصاف علی گوید و خواند

جز حق نتواند نتواند نتواند

شعر زیبا درباره خانه کعبه

به کعبه رفتم و آنجا هوای کوی تو کردم

جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم

شعار کعبه چو دیدم سیاه دست تمنا دراز جانب شعر سیاه موی تو کردم

چو حلقه درِ کعبه بصد نیاز گرفتم دعای حلقه گیسوی مشگبوی تو کردم

نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادت من از میان همه، روی دل به سوی تو کردم

مرا به هیچ مقامی نبود غیر تو نامی طواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم

به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوان من از دعا لب خود بسته گفتگوی تو کردم

فتاده اهل منا در منا و مقاصد چون جامی از همه فارغ، من آرزوی تو کردم

شعر درباره سگ

 ای دوست، به خسرو بر سان شربت دردی

کز زمزم کعبه دم سگ را نتوان شست

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.