شعر در مورد شمع ؛ 73 شعر نو و زیبا در مورد شمع و پروانه

شعر در مورد شمع

شعر در مورد شمع

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد شمع برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

هم چو پروانه که با شمع مقابل شده است

بارها سوخته است این دل اگر دل شده است

شعر در مورد شمع

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

شعر در مورد شمع و پروانه

مگو شمع رخ مه پیکران پروانه ها دارد

تـو شمع روی خود بنما بُتا  پروانه اش با من

شعر در مورد شمعدانی

شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی!

شعر در مورد شمعدونی

شمع نذر عاشقانم اختیار از من نبود

در شبستان حرم یا در کلیسا سوختم

شعر در مورد شمع و گل

خانه ای که سوخت هرگز کار یک دیوانه نیست

یک نفر اینجا به یادت شمع روشن کرده است!

شعر در مورد شمعدانی

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

شعر در مورد شمع و گل و پروانه

در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست

آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

شعر در مورد شمع و تاریکی

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار…

شعری در مورد شمع

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است…

شعری در مورد شمع و پروانه

چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزد

که امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی

متن تولد رسمی برای دوست

نهال عمر تو ای دوست همیشه رعنا باد

بهار حسن تو بی آفت از خزان ها باد

همواره شمع وجود تو روشنایی بخش

همیشه روشنیت گرم و محفل آرا باد

شعر درباره شمع و پروانه

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شعر سعدی در مورد شمع و پروانه

گرچه دل کندن همان مرگ است ناچارم ولی

در شب جشن تولد، شمع خاموشت کنم

شعری در مورد شمع و گل و پروانه

شعری از آتش دیدار به لب دارد شمع

عشق در پیله ی پروانه به رقص آمده است

شعری درباره شمع و پروانه

آه!یارم نشدی،کاش که بعد از مرگم

شمعِ جا مانده به پهلوی مزارم باشی

شعر درمورد شمع پروانه

خیره بر کیک تولد شمع ها را فوت کرد

غنچه ى لب هاى اورا چید دست دوربین

شعر در باره شمع گل پروانه

نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند

دلخوشی های کمم توی مسیر بادند

شعر درباره ی شمع و پروانه

چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن

“لبخند” ناگزیر، همین است زندگی

شعر در مورد گل شمعدانی

چو دیدم شمع بالایت سحر را در نمی یابد

 میان شعلــــه افکندم پــر پروانه خود را

شعر در مورد گل شمعدانی

شمعِ خاموشم،  ز رویت برفروزانم شبی

شاخه ی خشکم،  درآغوشت بسوزانم شبی

شعر درباره شمعدانی

دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم

شعری در مورد شمعدانی

همچو صبحم

یک نفس باقی ست

با دیدار تو،

چهره بنما دلبرا

تا جان برافشانم چو شمع.

شعر نو در مورد شمعدانی

شمع نیستم

که به یک فوت تو

کلاه از سرم بیفتد

رسم دهان دوختن نیز تازگی ها

با رواج شکنجه ی روح

یکسره منسوخ شده است

شعر کوتاه در مورد شمعدانی

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی

تا نکشتی ز غمم، شمع مزارم نشدی

شعری در مورد شمعدونی

بیا و به این‌ها بگو

کم خودشان را

به پنجره اتاقم بکوبند!

بگو آن طرف پنجره

شمع نیست

دل من است که آتش گرفته!

اصلا

آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی

فکر بی‌تابی این همه پروانه نبودی!؟

شعر درمورد شمعدونی

منم و شمع دل سوخته، یارب مددی

که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

شعر درباره شمع و گل

بنگر ز جهان، چه طَرْف بربستم؟ هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ.

شعر درباره شمع و گل و پروانه

در نور شمع

زن تری؛

در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی

فرشته تر؛

و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه

عاشقانه آونگ شده ام

شعر درباره شمعدانی

پروانه نیستم اما

سال‌هاست دور خودم می‌چرخم وُ

می‌سوزم.

رفتن‌َت در من

شمعی روشن کرده است انگار

شعری درباره ی شمع و پروانه

چه کسی باور می کرد در نبود تو تقویم ها ورق بخورند

و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم

بی آن که صدای کف زدنت در گوشم بپیچد؟

شعر در وصف شمع

تکلیفِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود

شعر در وصف شمع و پروانه

برق چشمانت شرر می زد به دل

شمع شب های سیاهم بود و نیست

شعر در مورد شمع

تو را دوست می دارم

به سان کودکی

که آغوش گشوده ی مادر را!

شمع بی شعله ای که جرقه را!

نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را

شعر در مورد شمع و پروانه

پیاده آمده ام

بی چارپا و چراغ

بی آب و آینه

بی نان و نوازشی حتی

تنها کوله یی کهنه و کتابی کال

دلی که سوختن شمع نمی داند

شعر در مورد شمعدانی

دلم‌ می‌خواست‌ تو را

در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ !

شعر در مورد شمعدونی

عشق ایرانی

نرسیدن است

نبودن است

سر به بیابان زدن و

نی زدن است

یار را شمع محفل دیگران دیدن و

سر بر شانه ی ساقی سوختن است

شعر در مورد شمع و گل

هیچ شمعی دل به باد نمی بندد اگر مجبور نباشد

و هیچ ابری نمی بارد

اگر ذائقه زمین عوض شود

شعری در وصف شمع

امشب که حضور یار جان افروزست

بختم به خلاف دشمنان پیروزست

گو شمع بمیر و مه فرو شو که مرا

آن شب که تو در کنار باشی روزست

شعر در مورد شمعدانی

 شمع خردی که نسیمش بکشد

شمع این پرتگه مظلم نیست

شعری در مورد شمع

 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها

شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع ها

شعری در وصف شمع و پروانه

 پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

شعر در مورد شمع و گل و پروانه

 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

شعر در مورد شمع و تاریکی

 پروانه راحت بده ای شمع که امشب

از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

شعری در مورد شمع و پروانه

 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

جملات عاشقانه انگلیسی

You’re my midnight sunshine lady

You’re my guiding light

You’re the brightest star I’ll ever see

And though the day is dark and cloudy

I’m gonna e all right

When my midnight sunshine touches me

Shel Silverstein

تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی

شمع فروزان راهنمای من.

درخشانترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام

حتی در روزهای تاریک و ابری

همه چیز روبراه می‌شود

وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند

شعر درباره شمع و پروانه

 چون شمع نکورویی در رهگذر باد است

طرف هنری بربند از شمع نکورویی

شعر سعدی در مورد شمع و پروانه

 گریه ام چون شمع بزم آهسته است

دل کند زاری، ولی لب بسته است

شعری در مورد شمع و گل و پروانه

 بر من که دلم چو شمع یکتاست

پیراهن غم چو شمع ده توست

شعری درباره شمع و پروانه

 گو شمع بمیر و مه فرو شو که مرا

آن شب که تو در کنار باشی روزست

شعر درمورد شمع پروانه

 نیست پای شمع را از شمع جز ظلمت نصیب

زنگ نتوانست بردن از دل مینا شراب

شعر در باره شمع گل پروانه

 کشتی هزار شمع به دامن فشاندنی

یک شمع را به دست حمایت نگاه دار

شعر درباره ی شمع و پروانه

 مدعا از انجمن پروانه راجز شمع نیست

شمع چون بر جاست محفل گر نباشد گو مباش

شعر در مورد گل شمعدانی

 شبها غم خود به شمع گویم

کو نیز ز محرمان رازست

شعر در مورد گل شمعدانی

 ای دهانت، چشمه آب حیات

شمع رویت آفتاب کاینات

شعر درباره شمعدانی

 درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

شعری در مورد شمعدانی

 دردمندانه در برابر جمع

گریه و خنده میکنی چون شمع

شعر نو در مورد شمعدانی

 شمع غم با همه خانه سوزی

نور و گرمی دهد جان و تن را

شعر کوتاه در مورد شمعدانی

 او شمع و من در عشق

پروانه ام پروانه

شعری در مورد شمعدونی

 دل برده شمع مجلس او

پروانه به شادی و سعادات

شعر درمورد شمعدونی

 شمعی به میان ما برافروز

یا شمع مکن که ماهتابست

شعر درباره شمع و گل

 گر بگریم چو شمع معذورم

کس نگوید در آتشم مگداز

شعر درباره شمع و گل و پروانه

 پروانه بکشت خویشتن را

بر شمع چه لازمست تاوان

شعر در وصف گل شمعدانی

 پرده برانداز شبی شمع وار

تا همه سوزیم به پروانگی

شعر در وصف شمعدانی

 چون شمع شد وجود من از شمع تفرقه

مطلق بود وجود من، ار چه معینم

شعری در وصف گل شمعدانی

 دل من شمع خدای است، چه چیزی تو

چو پر از شمع فروزنده یکی خاری؟

شعر عاشقانه در وصف شمع

 این نعره عاشقان ز شمع طرب است

شمع آمد و پروانه خموش این عجب است

شعر درباره شمعدانی

 گفتم که شوم شمع من پروانه

ای رو تو شمع روشنم گفت بمیر

شعر شمع

 ای نگار دلبر زیبای من

شمع شهرافروز شهرآرای من

شعر شمع و پروانه

 شمع بالین این گرانخوابان

بی بقا چون ستاره سحرست

شعر شمع و پروانه منم

 دل ز بیداد روشنی گیرد

شمع این خانه، برق شمشیرست

شعر شمعدانی سهراب

 قدسیان پروانه شمع جهان افروز تو

آسمانها طوطیان شکرستان تواند

شعر شمعدانی

 نزدیکی شمع است جهانسوز وگرنه

فانوس حجاب پر پروانه نگردد

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.