قاصدک

شعر سایه | 80 شعر در مورد سایه آدم و عشق

شعر در مورد سایه

شعر در مورد سایه

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد سایه برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

شعر در مورد سایه

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

شعر در مورد سایه ها

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه

سجده به کاخ کبریا، خواه نخواه کردن است

شعر در مورد سایه انسان

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

شعر در مورد سایه آدم

من سایه ی پنهان شده در پشت غبارم

آه این منم ای آینه کم سرزنشم کن

شعر در مورد سایه سار

 حالم بداست اما دلم با گریه کردن نیست

محتاج نورم سایه ات را از سرم بردار

شعری در مورد سایه ها

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع

سایه را سوز و گدازیست که من می دانم

شعر در مورد سایه

شبی آغوش روی ِ سایه ات وا کرده ای هرگز؟

خودت را اینهمه دلتنگ معنا کرده ای هرگز؟

شعر در مورد سایه ها

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار

شعری در مورد سایه

همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده ی سرگردان بود !

شعر درباره سایه ها

شمع ، خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند !

کس نپرسید کجا رفت ، که بود

که دمی چند در اینجا گذراند !

شعری درباره سایه ها

این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم ، یا رب

روح آواره ی من کیست ، کجاست ؟

شعر درمورد سایه ادم

تار لطفی، غزل سایه -شب از نیمه گذشت-

سر من بر سر زانوش چه حالی دارد!

شعر در مورد سایه روشن

من سایه ی سرد زمستان گوشه ی ایوان

فیروزه در فیروزه های روی کاشی تو

شعر درمورد سایه ها

چون سایه که در هر قدمش بوده کنارت

بگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم

شعر در مورد سایه درخت

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی

شعر در وصف سایه

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد

سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

شعر سایه در وصف لطفی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی

هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی

شعر هوشنگ ابتهاج در وصف لطفی

سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم

طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

شعر سایه

هر سایه ای که بگـذرد از خلوتم تویی

افتاده ای به جان غزل های آخرم

شعر سایه فروغ

از آن شبی که تو رفتی پلنگ وحشی کوه

اسیر سایه ی حیرانی بیابان است

شعر سایه شاملو

من که عمری تشنه ی قدری محبت بوده ام

از تو تنها سایه ای بر روی سر میخواستم

شعر سایه سهراب سپهری

کجا روم که نه در حلقه ی نگین تو باشد ؟

مگر به ساحتی از سایه ی شما بگریزم

شعر سایه سیاوش قمیشی

تو با قدم زدنت تازه عاشقم کردی

بمان که با قدمت سایه ای به سر باشی

متن های زیبا در مورد بی قراری

و اگر می‌‌ نویسم،

دوست دارم بدانی

در خلأ دنیای بی‌‌ جاذبه از نبودنت،

عجیب معلقم

می‌ چرخم و می‌‌ چرخم و می‌ چرخم

و در چشم‌ های ناباور یک سرگردان دلتنگ کسی‌ را می‌ بینم شبیه خودم

که هنوز عاشق کسی‌‌ ست شبیه تو

وجودی سایه‌ وار و حضوری کمرنگ

حضوری بسیار بسیار کمرنگ

که نوشتن برایش منصرف می‌ کند مرا

از مرگ و نبودن …

شعر سایه فروغ فرخزاد

من چای می خوردم به نوبت شعر می خواندند

تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم

شعر سایه مرگ

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که

دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

شعر سایه درخت

ای با همه مثل سایه همراه

تنهاتر از این شدن چگونه؟

شعر سایه ابی

ای که مهتاب رخت سایه بی افکنده به ماه

دل ما بر دل تو سخت ارادت دارد

شعر سایه از فروغ فرخزاد

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

شعر دنیای سایه ها فروغ

سایه ام طعنه به من می زند و می شنوم :

– اثر از او که همه درد تو می فهمد نیست

متن شعر سایه سیاوش قمیشی

حیف است تو خورشید عالمتاب من باشی

من سایه ای افتاده در پای خودم باشم

متن زیبا در مورد سگ

گر استخوان من بپذیرد سگ درت

بر عرش ناز سایه بال هما برم

شعر نو سایه درخت

اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را

تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است

شعر در مورد سایه درخت

جز سایه ای نماند ز من با طلوع عشق

آن نیز با غروب تو نا چیز می شود

شعر سایه از ابی

ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،

مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی

شعر در مورد سایه

به غروب شب تاریک تو من میمیرم

تو شب از سایه فروزان که خودم غمگینم

شعر در مورد سایه انسان

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم

بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست

شعر در مورد سایه

شعر در مورد سایه ها

سایه ی بیـد و کنـار جوی و تنهائی خوشست

می روم من در پی کشف معما می روم

شعر در مورد سایه آدم

همیشه سایه شدم تا زمین بیاساید

ولی، به خاک سیاهش نشسته ام دیگر

شعر در مورد سایه سار

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

شعر دنیای سایه ها از فروغ فرخزاد

شب به روی جاده نمناک

سایه های ما ز ما گوئی گریزانند

دور از ما در نشیب راه

در غبار شوم مهتابی که می لغزد

سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک

سوی یگدیگر بنرمی پیش می رانند

شب به روی جاده نمناک

در سکوت خاک عطرآگین

ناشکیبا گه به یکدیگر می آویزند

سایه های ما …

همچو گل هائی که مستند از شراب شبنم دوشین

گوئی آنها در گریز تلخشان از ما

نغمه هائی را که ما هرگز نمی خوانیم

نغمه هائی را که ما با خشم

در سکوت سینه می رانیم

زیر لب با شوق می خوانند

لیک دور از سایه ها

بی خبر از قصه دلبستگی هاشان

از جدائی ها و از پیوستگی هاشان

جسم های خسته ما در رکود خویش

زندگی را شکل می بخشند

شب به روی جاده نمناک

ای بسا پرسیده ام از خود

«زندگی آیا درون سایه ها مان رنگ می گیرد؟»

«یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟»

از هزاران روح سرگردان،

گرد من لغزیده در امواج تاریکی،

سایه من کو؟

«نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم»

سایه من کو؟

سایه من کو؟

من نمی خواهم

سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم

من نمی خواهم

او بلغزد دور از من روی معبرها

یا بیفتد خسته و سنگین

زیر پای رهگذرها

او چرا باید به راه جستجوی خویش

روبرو گردد

با لبان بسته درها؟

او چرا باید بساید تن

بر در و دیوار هر خانه؟

او چرا باید ز نومیدی

پا نهد در سرزمینی سرد و بیگانه؟!

آه … ای خورشید

سایه ام را از چه از من دور می سازی؟

از تو می پرسم:

تیرگی درد است یا شادی؟

جسم زندانست یا صحرای آزادی؟

ظلمت شب چیست؟

شب،

سایه روح سیاه کیست؟

او چه می گوید؟

او چه می گوید؟

خسته و سرگشته و حیران

می دوم در راه پرسش های بی پایان

شعری در مورد سایه ها

رسیده ای و سلامت به لحظه جان داده

و سایه ات به تن خسته ام امان داده

شعر در مورد سایه

روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست

مثل تنهایی من قد بلندی داری

شعر در مورد سایه ها

تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب

شعری در مورد سایه

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

شعر درباره سایه ها

در زیر سایه ی مژه ات

خوابم آرزوست

شعری درباره سایه ها

بگذار

گل‌های دامنت مستم کند

آبشار نگاهت، غرقم

و من

در نامت شنا کنم

از سایه اندامت روان شوم

همه تو باشم

که مرا با تو

بی اندازه مهربانی هاست …..

شعر درمورد سایه ادم

تو فریاد چشم هایم هستی

که تا بی نهایت ادامه دارند

تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست

شعر در مورد سایه روشن

ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

شعر درمورد سایه ها

نباید خالی بمانند این دست ها

راستش را بخواهی

دلم هوای دستی را کرده

وسیع مثل دشت

گرم مثل خورشید

محکم مثل سایه ها

شعر در مورد سایه درخت

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

شعر در وصف سایه

دلگرمی های تو

بال های منند

چیزی بگو

گاهی چنانم بی تو

که عبور سایه ای از کنارم

 نگرانم می کند.

شعر سایه در وصف لطفی

مستی شراب هفت ساله دارد

انگور هایش

درخت تاکی

که زیر سایه اش

به من گفتی:

“دوستت دارم”

شعر هوشنگ ابتهاج در وصف لطفی

اگر می خواهی احساس مرا بدانی

به سایه ات نگاه کن

نزدیک به تو ام

حال که هرگز نمی توانم لمس ات کنم

شعر سایه

چین و چروک های صورتم را

که ادامه دهی

به رفتنت می رسی

به زمستانی سخت

به برف

که سال هاست

جای سایه ات

روی سرم می نشیند.

شعر سایه فروغ

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

شعر سایه شاملو

بخند کودک همسایه

من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان

چشم انتظار بزرگ‌سالی تو هستند

شعر در مورد سایه

شعر سایه سهراب سپهری

زخمی کهنه‌ام

سایه‌ی رنجی پایان یافته

دوستت دارم

و به لمس سرانگشتانت

بر سایه‌ی این زخم دلخوشم.

شعر سایه سیاوش قمیشی

آغوش

ترکیب پیچیده ای ست

از من و خیال تو

که هر شب

مثل سایه

روی دیوار خانه می افتد

شعر سایه فروغ فرخزاد

 از بهر خدا سایه زمن باز مگیر

ای سایه رحمت خدا سایه تو

شعر سایه مرگ

 سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو

نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا

شعر سایه درخت

 ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهانست

قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد

شعر سایه ابی

 سایه طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

شعر سایه از فروغ فرخزاد

 ای سایه سنبلت سمن پرورده

یاقوت لبت در عدن پرورده

شعر دنیای سایه ها فروغ

 چو سایه جذبه خورشید او سراپایم

چنان ربود که نگذاشت سجده ام بجبین

متن شعر سایه سیاوش قمیشی

 بنفشه سایه ز خورشید افکند بر خاک

بنفشه تو بخورشید گشته سایه فکن

شعر نو سایه درخت

 مرغ شب با سایه مهتاب اگر سرخوش بود

من خوشم با سایه زلف خیال انگیز او

شعر در مورد سایه درخت

 کسی کز سایه اش اینجا نیاسود آتشین مغزی

کجا در سایه طوبی تواند واکشید آنجا؟

شعر سایه از ابی

 با سایه هما نکند دوربین بدل

صائب حضور سایه دیوار خویش را

شعر در مورد سایه

 ای سایه سنبلت سمن پرورده

یاقوت لبت در عدن پرورده

شعر در مورد سایه انسان

 جمال دوست چندان سایه انداخت

که سعدی ناپدیدست از حقارت

شعر در مورد سایه ها

 در سایه شاه آسمان قدر

مه طلعت آفتاب پرتو

شعر در مورد سایه آدم

 آنچه در سایه اقبال هما می جستیم

فرش در سایه دیوار قناعت بوده است

شعر در مورد سایه سار

 دولت اگر چه در قدم سایه هماست

ثابت قدم چو سایه دیوار عشق نیست

شعری در مورد سایه ها

 ز آفتاب نظرت بر سر او سایه فگن

تا مگر بر مگسی سایه عنقا بینند

شعر در مورد سایه

 سایه دولت تو بر سر خلق

سایه پادشه ترا بر سر

شعر در مورد سایه ها

 ای سایه تو پناه عالم

یارب که مباد سایه ات کم

شعری در مورد سایه

 پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی

که بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانی

شعر درباره سایه ها

 تا سایه زلف تو بدیدم

دیوانه شدم چو سایه داران

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.