شعر خیال | 71 شعر در مورد خیال و خیال پردازی

شعر در مورد خیال

شعر در مورد خیال

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد خیال برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا

با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

شعر در مورد خیال

در خیال شعر من جای تو محفوظ است وبس

جز خیالت در  وجودم  جا  ندارد  هیچکس

کی شود یکسو تو باشی سوی دیگر من شوم

یکنفس مستانه با چشمان مستت همنفس

هر غزل  از  روی  تو  گیرد نمک شیرین شود

نکته دان  قافله  اسرار  خواند  از  جرس

مرغ عشق از بند. یا آزادی و بی همد می

بر گزیندحبس راباعشق خود اندر قفس

هرچه دیدم یاکه گفتم نیکی وحسن توبود

همچوزنبورعسل.ننگست باشم چون مگس

حیفم آید وصف تو سازم رقم با غیر دوست

حرمت  گل  حفظ   باید در میان خار و خس

پیش روی دلبران از درس و مشق و مدرسه

عشق در کار آید وهر کوشش دیگرعبس

<ذیفر>ازحسن جمالت بس سخنها گفته است

باز گوید تا به جان دارد نشانی از نفس

شعر در مورد خیال پردازی

شب آمد و خیال او رها نمی کند مرا

ز خاطرات هر شبش جدا نمی کند مرا

شعر در مورد خیال تو

وقتی که میگی بیخیالی

دقیقا توفکرو خیالی

شعر در مورد خیال باطل

خیال تو

می ارزد به داشتن همه

پس با خیالت

بیخیال همه

شعر در مورد خیال خام

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی محال بود

اس ام اس غمگین دلشکسته

همه جا هستی

در نوشته هایم

در خیالم

در دنیایم

تنها جایی که باید باشی و ندارمت ، کنارم است !

شعر در مورد خیال یار

گل های خیالم

پژمرده می شوند

چون گل های زینتی

و می روند تا کنار طاقچه جایی بگیرند

تنگ ماهی توی طاقچه

می شکند

ماهی ها به خیال خود رهسپار دریا می شوند

شعر در مورد خیالبافی

امید یا خیال ؟ کدام است این ، کدام

بس شب درین امید ، رسیانیده ام به روز

بس روز از این خیال ، بدل کرده ام به شام

آیا شود که روزی از آن روزهای گرم

شعر در مورد خیالات

من خیس خیال آب بازیم

در این ظهر داغ تابستانی

کنار نفس های رود

بهانه ی آرامشم دهید

ای ساده ثانیه های سر خوش زیستن

شعر در مورد خیال راحت

من با خیال تو

یک لحظه زیستم

عمری گریستم

شعر در مورد خیانت

تو با خیال خامت فکر میکردی دیوونم

با خودت هی میگفتی تا ابد پات میمونم

شعری درباره خیال تو

ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم

یکی که به وقت گریه سر رو شونه هاش بذاریم

شعر درباره خیال باطل

ما رو باش خیال می کردیم که یکی به فکرمون هست

میون این همه وحشت توی این کوچه بن بست

شعر درمورد زهی خیال باطل

در مکتب عشق تو ببین طالب شورم

با برق نگاهت همه شب غرق سرورم

این رونق شبهای من از خواب و خیال است

در خواب ولیکن که وصالت چه محال است

شعر درباره خیال یار

شب در خیال

قرص ماه در آب

یک جاده و دو جای پا

گندمزارهمه نیلی

تو در کنار من

و تنها برای من

شعر درباره خیالات

لمس خیال تو لمس هوای سادگی ست

لمس نرمه ی برف. حس نوازش گلبرگ

شعر خیال

هر چند کوچ کوتاه لحظه ها تو را به خاطر نمی آورد

اما تو و لمس خیال تو مرا زنده نگه داشته

شعر خیال خام پلنگ من

گفتم شبی خیال تو از سر بدر کنم

نقش تودر حود ارم و با خود بسر کنم

شعر خیال

هر شب خیال تو در خلوتم اصراف میشود

تنها و بی کسم اما غمی اضاف میشود

شعر خیال انگیز

دستت را به من بده تا با هم

به آسمان خیال پر بکشیم

شعر خیال عاشقانه

خیال ماندن داری یا رفتن

فرقی نمیکند

خیال اینکه

در قلبم نباشی

به نگاهت راه نده

شعر خیال خام

خیالم چه رنگین شده بود

می دویدم از این سو به آنسو

شعر خیال یار

اصلا خیال کن

که همین الان

از آسمان

یک تکه سنگ بیفتد پایین

چه فرقی برای تو دارد

آسمان تو که همیشه همین رنگ است

سیاه مثل خود من!!!

شعر خیال کن

می سپارم دل به دریا بی خیال

می شمارم لحظه ها را بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشیم

نقش های زشت و زیبا بی خیال

دوره گردی میشوم هر شب چو باد

دست تکرار غزلها بی خیال

شعر خیالت

هر کسی از کوچه ما میگذشت

طعنه به من میزد و میرفت و باز

چشم به راهت لب جوی خیال

مانده اسیر دل بی ادّعا

شعر در مورد خیال

شعر خیال راحت

دگر به فانوس خیال او ایمان نیاورم

به زمانه ای که از خود عریان است

شعر خیال خام پلنگ من حسین منزوی

به هر لحظه که در ماورای خیالت واژگون است

به تکرار عقربه های ساعت که ملال انگیز است

متن شعر خیال خام پلنگ من

با بالهای این غزل همچون پرستوی خیال

از دشت و دریای جنون تا ناکجا بردی مرا

شعر خیال خام پلنگ حسین منزوی

رشته ی عمر ببافی به سرانگشت خیال

بر حذر از غم اگر بافت به آسانی تو

شعر خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

با خیال تو لحظه ها گذشت

از نگاه تو آینه شکست

در نبود تو، بی حضور تو

این غبار غم روی دل نشست

شعر خیالی نیست

بن بست دلم چو شیشه و گام تو سخت

آیا تو خیال دل شکستن داری؟

شعر خیالی بخارایی

چه خیال خامی ای دل که از او وفــا بخواهی

نسزد ز جور آن بــــت بجز از جفــــا بخواهی

شعر خیالی عشق

ز چه رو خیال باطل به دلش صــــفا نمـــانده

ای دریغ از زندگانـی دگرش وفــــا نمــــانـده

شعر خیالی عاشقانه

من او را باز می بینم

در خیال خلوت خود

شعر خیالی عن الحب

بذار خیال کنم هنوز

نرفتی یو پیش منی

هنوز هوامو داریو

بگم فقط مال منی

بگم فقط مال منی

شعر خیالی فی الحب

یاد ِ تو در محراب هم جان ِ مرا آتش کشید

من با خیال ِ سوخته ، دارم عبادت می کنم

شعر بی خیالی

تو آب بودی و من ماهی خیالی تو

کنون خالی از آب ست دستان پولکی اَم

شعر بی خیالی دنیا

چه شب قشنگی گذشت در خیال تو

من بی خیال از همه جا در خیال تو

معنی شعر کلک خیال انگیز

و به هر کجا دقیقه ها با تواند من نیز

ساعت خیال توام نه در مچت که زیر پای تو

متن در مورد بی قراری عاشقانه

کسی که باورت دارد

یک قدم جلوتر از کسی است که دوستت دارد

دلم از نبودنت پر است

هر روز خاطراتم را الک میکنم و جز دلتنگی تو چیزی برایم نمیماند

نه تو آمدی

نه فراموشی

خیالی نیست

من کوه میشوم و پای نبودن هایت میمانم

اما ای کاش میدانستی بی تو تمام لحظاتم رنگ پاییزند

شعر کلک خیال انگیز

ابر و رعد و برق مثل بازی ما

من خیسی خیال در اندیشه عتاب تو

شعر های خیال انگیز

بذار خیال کنم هنوز

تو فکرمی تو حالمی

دستات تو دستایی منو

گفتی که همراه منی

گفتی که همراه منی

شعر نو خیال انگیز

در وسعت خیال من آهسته آمدی

باصد سبد سلام ونغمه وگلدسته آمدی

قلبم به روی عشق وتباهیش بسته بود

در حیرتـم چگونه ز دَر بسته آمدی

متن شعر خیال انگیز

فکر کردی تو نباشی

می شم یه مرد آتل

ولی باید بدونی

زهی خیال باطل

شعر زین کلک خیال انگیز

خیال کردم تو این دنیا

فقط من عشق تو هستم

خیال کردم تو می تونی

شریک غصه هام باشی

شعر این کلک خیال انگیز

خیال می کردم بهترینی

اما خیال تو

از تو بهتر بود

خیال می کردم عاشق ترینی

اما خیال تو

از تو عاشق تر بود

تو را نمی بخشم

که با آمدنت خیالت را از من گرفتی

متن شعر کلک خیال انگیز

درهمین هنگامه سرمای جانسوز خیال

یک نفرمی آید از پشت سرم از دورِ دور

شعر خیال انگیز و جان پرور

دورشوازمن برو دیگرخیال

ای مرابرده تواندرهرمحال

شعر عاشقانه خیال تو

ای مرابرده به هرافسون وخال

تو مراجادونمودی ای خیال

شعر خیال عاشقی

بذار خیال کنم هنوز

عاشقمی دوسم داری

یه جایی تویی دلتم

هنوز تو باورم داری

هنوز تو باورم داری

شعر خیال خام

وقتی که در خیال غمت خواب می روم

ابرم ،ولی به ورطه ی مهتاب می روم

شعر خیال خام از حسین منزوی

سالها را به خیال قدحی از لب دوست

به غزل خوانی و درویشی دل آزردم

شعر در مورد خیال

شعر کوتاه خیال خام

شعری بگو که حافظه ها باورش کنند

گاهی تلنگری به خیال قلم بزن

شعر در مورد خیال خام

مرور میکنم تو را، دوباره باز در خیال

کشیده ام به بسترت، شبی دراز در خیال

میان بازوان من، تن تو گرم گرم گرم

و رفته عشق بین ما، به خواب ناز در خیال

چو بره آهوان گهی، نگاه تو به دام من

و یا به چنگ میکشد، مرا چو باز در خیال

ترک ترک دلم و بعد صدای چکه های تو

که میچکد به روی من، چه پر نیاز در خیال

و بعد رقص دست تو، به روی شانه های من

که شور میشد و نوا، بدون ساز در خیال

شعر درباره خیال یار

چودر خیال خیال آید آن خیال چو موی

نرفت یکسر مو نقشش از خیال خیال

شعر درمورد خیال یار

نقش خوش خیال او بسته خیال در نظر

بسته خیال در نظر نقش خوش خیال او

شعر خیال کن که غزالم

نقش خیال خال او نور سواد چشم ما

نور سواد چشم ما نقش خیال خال او

شعر خیال کن از شهرام شکوهی

هرگز نکنم خیال خوابی

تا در سرم آن خیال باشد

شعر خیال کن شکوهی

بس که سوی تو می دوم به خیال

سوی خود باز ره نمی دانم

متن شعر خیال کن

یاری که خیال دوست دارد

عمری به خیال می گذارد

متن شعر خیال کن از شهرام شکوهی

عالم چه بود به نزد عارف

نقشی که خیال می نگارد

متن شعر خیال کن که غزالم

جز خیال جمال حضرت او

در خیالم خیال نیست دگر

ادامه شعر خیال کن

گه نقش خیال روی یاریم

گه آینه ایم و گه جمالیم

متن شعر خیال کن شهرام

با نقش خیال روی سید

ایمن ز خیال هر خیالیم

دانلود متن شعر خیال کن

نقش رویش خیال تا بسته

خوبتر زاین خیال نابسته

شعر خیالت راحت

جلوه داده جمال معنی را

صورتی در خیال تا بسته

شعر خیالت تخت

هست عالم همه خیال وجو

د وز تجلی اوست بود خیال

شعر ای خیالت بهشت رازآلود

خمار اندر خیال می پرستان

ببازی خیال آورده دستان

شعر با خیالت

بهر یکی خیال گرفته عروسیی

بهر یکی خیال بپوشیده جوشنی

شعر در خیالت خودم

اکنون حقایق آمد و خواب خیال رفت

آرام و مأمنیست، نه ما ماند و نی منی

شعر درباره خیال

چون پر افشاند مرغ صبحگهی

شد دماغ شب از خیال تهی

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.