مجموعه متن و شعر و مطلب و جملات کوتاه و زیبا در مورد جشن عاطفه ها + عکس

شعر در مورد جشن عاطفه ها

شعر در مورد جشن عاطفه ها , متن در مورد جشن عاطفه ها ، جملات زیبا در مورد جشن عاطفه ها

شعر و جملات زیبا در مورد جشن عاطفه ها

در این مطلب از سایت تفریحی جسارت می خواهیم به موضوع جشن عاطفه ها بپردازیم و بهترین اشعار و متن های زیبا و جملات در مورد جشن عاطفه ها را برای شما عزیزان تهیه نموده ایم. سایت جسارت تقریبا در مورد تمامی جشن ها مطالب دارد ، از جمله بهترین شعر و متن در مورد جشن دندونی که آن را هم برای شما تهیه نموده ایم.

شعر و متن در مورد جشن عاطفه ها

جرس قافله آید بر گوش

بشنوید اینهمه فریاد و خروش

کاروان گل یاس

کوله بارش احساس

می رسد پیک بهار

تا زند جار که شد وقت نثار :

جشن نیکوکاری است

جلوه ی همیاری است

شعر در مورد جشن عاطفه ها

در هیاهوی بهار

که شکوفا شود از باغ هزاران گل عشق

نغمه ی شور زند بلبل عشق

و نسیم نوروز

بزند با صد شوق

شانه بر کاکل عشق

خاطر خسته تو را می خواند

دل بشکسته تو را می خواند :

جشن نیکوکاری است

جلوه ی همیاری است

شعر در باره جشن عاطفه ها

تو که رفتی بازار

هدیه ی عید برای پسر و دختر خود آوردی

شاد کردی دل فرزندانت

دلشان را بردی …

“نقل و آجیل کلوچه پشمک”

و آنچه را لازمه ی سفره ی عید است خریدی اکنون :

جشن نیکوکاری است

جلوه ی همیاری است

شعر درباره ی جشن عاطفه ها

به نام حضرت باری تعالی

که حال بینوا دریاب حالا

دوباره جشن نیکوکاری آمد

زمان همدلی و یاری آمد

متن زیبا در مورد جشن عاطفه ها ، متن ادبی در مورد جشن عاطفه ها ، جملات کوتاه در مورد جشن عاطفه ها

شعری در مورد جشن عاطفه ها

نباشد همی نیک و بد، پایدار

 همان بِه که نیکی بُوَد یادگار

 دراز است دست فلک بر بدی

همه نیکویی کن اگر بِخرَدی

شعر کودکانه در مورد جشن عاطفه ها

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

شعر زیبا در مورد جشن عاطفه ها

بیا ای دانش آموز دبستان

شکوفا کن گلی در این گلستان

گلستان قشنگ مهربانی بود

از هدیه های آسمانی

جملات زیبا در مورد جشن عاطفه ها

 چو نیکی کنی، نیکی آید برت

بدی را بدی باشد اندر خورَت

چو نیکی نمایدت، کیهان‌ خدای

تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

شعر و متن در مورد جشن عاطفه ها

چه خوش باشد به جشن مهربانی

کنیم با بینوایان همزبانی

تهیدستان کنون چشم انتظارند

برای عیدشان عیدی ندارند

شعر کوتاه درمورد جشن عاطفه ها

کسی کوی دولت ز دنیا بِبُرد

که با خود نصیبی به عُقبی ببرد

درون فروماندگان شاد کن

ز روز فروماندگی یاد کن

شعری درباره جشن عاطفه ها

پیام دین ما می باشد احسان

اگر داری کمک کن ای مسلمان

کمک را از علی می باید آموخت

که بخشید عمر خود را هرچه اندوخت

 

متن زیبا درباره جشن عاطفه ها

تقلا کن برای مستمندان

که اجر این کمک باشد دو چندان

چه آدمها که بی کیف و کتابند

پی گندم چو موری در شتابند

شعر کوتاه در مورد جشن عاطفه ها

چه آدمها که نان شب ندارند

به یاری شما چشم انتظارند

چه آدمها که بیمار و ضعیفند

اگر چه ناتوان اما شریفند

شعر جشن عاطفه ها

چه آدمها که تنها و یتیمند

به احسان شما اکنون سهیمند

بیاییم با کمک کردن به یاران

بهاری نو بسازیم در بهاران

سرود جشن عاطفه ها

چه سخت است آدمی با دست خالی

نپرسند از غمش یک لحظه حالی

یتیمان را کسانی می شناسند

که از درد یتیمی می هراسند

متن زیبا در مورد جشن عاطفه ها

اینجا باغ عاطفه است. درختانِ احساس، شکوفه کرده اند. بر گلبرگ های ایمان،شبنم محبّت چکیده است. پرنده های نیکوکاری، فضای باغ را از نغمه های توحیدی خود پر کرده اند و باغبان لبخندزنان فریاد می زند:

مژده! مژده! بهار نزدیک است.

رگهایمان از خون انسانیّت لبریز است. نبضمان هر لحظه با یاد دیگران می زند. هوای حیاط دل هایمان لبریز از مهربانی است. در هر تپش، قلبمان فداکاری را فریاد می زند. از باغچه هامان بوی سیب عاطفه می آید. دریای چشمانمان تا ساحل غربت محرومان موج می زند. ما اهالی سرزمین نیکوکاری هستیم که سروده ایم :

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

جملات زیبا در مورد جشن عاطفه ها

جشن عاطفه ها فرصتی است برای عشق ورزی و مهربانی به کسانی که نیازمند دستان گرم همنوعانشان هستند،به بهانه ی روز جشن عاطفه ها چشم های گریان کودکان محروم، امروز چشم به راه دستهای نوازشگری است که همواره به بهانه ای،مهربانی را بین خود و همنوع خود تقسیم می کنند.

متن بلند برای جشن عاطفه ها

کم کم، بوی عید، از لابلای شاخه ها به مشام می رسد و خانه ها در انتظار خانه تکانی اند. فضای دم کرده ی بازارها و بازارچه ها، چانه زدن پی در پی، قهر و آشتی های مکرر و در نهایت، لبخندهای رضایت.
پول های نو، خودروهای تمیز، صورت های گل انداخته، خانه های گم شده در عطر خوش گذرانی؛ تنها یک روی سکّه اند؛ سکّه ای به نام روزگار. امّا در آن روی همین سکّه، زندگی، با خواب های پریشانی همرنگ می شود؛ روز شب است و شب، برزخی تمام نما. عید یعنی:شرم آشکارای پدر، گریه های پنهان مادر و آرزوی شیرین دختر.
هیچ واژه ای نمی تواند به تلخیِ قطره ی اشکی باشد که شب عید، از چشم دخترکی می افتد. هیچ شعری نمی تواند سوزناکیِ دست های خالی را به تصویر بکشد.
هیچ قلمی نمی تواند بازتاب پریشانی اهل درد باشد.
هیچ دوربینی نمی تواند به عمق آرزوی کودکی پی ببرد.
چقدر خوب است در این دریای بی کرانه ی زندگی نگاهمان به دست های غریقی باشد که «فریاد بی صدایش» ما را به خود می خواند!
چقدر خوب است به کفش های کهنه ای بیاندیشیم که در طول زمستان، زخم های دل را تحمل کرده است!
چقدر خوب است، به پیراهن هایی بیاندیشم که وصله هایشان، نمودار خط کشی های اجتماع است.
چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز چو ابر سایه ی رحمت به هر گیاه، انداز
آی دست های توانمند، که قیمت انگشتریتان، شکستنی نیست! آن سوتر از این جا، کسی دست های خالی را کنار سفره ی هفت سین گذاشته است.
آی خانه های شمالی! امروز در دهکده های جنوبی، آرزوها رنگ باخته و «خالو»، دل به ناله های نینوایی «نی» سپرده است.
آی ساکنان زرق و برق کده های بی خیالی! امشب چراغ خانه ی «بی بی»، از شرم کم سویی، خاموش است.
چه کسی می تواند به فریادهای خاموش پاسخ بدهد؟
چه کسی می تواند غمناکی دل ها را، با تبسّم لب ها عوض کند؟
چه کی می تواند کمی از آنچه دارد، به دیگران ببخشید و سهمی از محبت ببرد؟
آی، فارغ از حال و روز چشم های بارانی! آن مرد، گریه هایش را گم کرده است.!
آن دختر، گیسوانش نباخته است! آن زن، تمرین سکوت می کند و آن کودک، خواب های شیرین را جای عروسک، در بغل می گیرد.
بیا کمی به فکر آن سوتر از این جا باش!
بیا، آی جوانمرد! با گرمای دست هایت، چراغ خاموش کومه نشینان را روشن کن!

زیباترین مطالب کابران

جشن   رئوف   دلها  آمده ای  مسلمان          عاطفه ها   ببارید   از   کوچه تا  خیابان

دست زنیک و خیرات آرید برون زآستین          مدرسه ها   بهارند  گلها  چو نو  نهالان

بهر  شکوفه  مهر  چون  باغبان  بگردیم           آندل  نمیرد  از  غم  حامیه  بی  پناهان

عاطفه جشن  روزیست  بر افتخار  امت           برگی  فزون   بگردد  بر لوح  زر در  ایران

غمخوار  بینوایان  از هر عشیره  باشیم           دستی کشیم زنیکی برروی این یتیمان

اشکش زدل زدائیم  غمش برون  برانیم           رختش  بهار نمائیم  اجری بریم به دوران

آری   جهان  بداند  عاطفه ها  در  اینجا            زنده و پر   طلاطم در خون ما   مسلمان

آزاده مرد باشیم  مرهم شویم به دردی          از بهر  خیر  و  اکرام  از هر  طرف   شتابان

دارد  به  دل  عرب پور  در   آرزوی آنروز           یکسان شوند جماعت ازنان ورخت و باران

علی شیرعلی از اهواز

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.