قاصدک

شعر در مورد آواز ؛ 72 شعر در مورد آواز خوش پرنده ها

شعر در مورد آواز

شعر در مورد آواز

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد آواز برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

پیاده می شوی

پیاده که می شوی

خیال می کنی آخر راهی

آن وقت دوازده قدم ترفته

می رسی به میدان ساعت و به سایه ات

خنکای نوشابه ای تعارف می کنی و

درنگ می کنی

زیر سایه ی مشکوک چراغ زردی

که همیشه حس می کند : خطر

حالا به ساعتت نگاه کن و به این خیابا پر از پری

بعد آهسته زمزمه کن که : آهای کجایی ؟

آواز نی که شنیدی

سوار شو

تازه اول خط است

شعر در مورد آواز

خسرو، آواز خوب دارد دوست

کیست کاو نیست عاشق آواز؟

شعر در مورد آواز قو

اگرت ساز نیست سوز کجاست

ورت آواز هست کو آواز

شعر در مورد ساز و آواز

همه ز آواز خود بپرهیزند

از هم آواز خویش بگریزند

شعر درباره آواز

من به آواز چون همی خوانم

یاد گیرد ز دور باد وزان

شعر درباره ساز و آواز

آید آواز نوش ساقی او

همچو آواز پتک بر سندان

شعری درباره آواز

دوست داشتن آدم را سرسخت می کند

این را آن هایی می گویند که تو را

مدت طولانی نمی بینند

بعد یکهو با آدمی مواجه می شوند

که آن آدم قبل نیست

شیطنت هایش؛ خندیدن هایش

حالا دیگر ساکت است

آرام می خندد

حواسش بی هوا پرت می شود

و زیر لب آواز می خواند

دوست داشتن آدم را متعهد می کند

به کسی که نیست

که نمی بیند

و این اوج دیوانگیست

و این اوج دوست داشتن است

شعر اوازه خوان

اینجا دگر بیگانه ای

آواز می خواند

گاهی که گاهی نیست

خاموش می ماند

و باز می خواند

او می سراید

در حضور شب

به رنگ جویبار باغ

خونبرگ گل ها را

که می بالند فردا

از شهادتگاه عاشق ها

او می سراید

در تمام روز چون من

غربت یک قدس مهجور الاهی را

در روشنا برگ شقایق ها

او می ستاید عشق را

در روزگار قلب مصنوعی

او می ستاید صبح را

در قعر شب

با لهجه ی خورشید

در قرن بی ایمان

او می ستاید کلبه های ساده ی ده را

در روزگار آهن وسیمان

او می ستاید لاله عباسی و

شبدر را شقایق را

با گونه شان پر شرم

در ازدحام کاغذین گل های بی شرمی

که می میرند

اگر ابری ببارد نرم

اینجا چنین بیگانه ای

آواز می خواند

گاهی

خاموش می ماند

و باز می خواند

و باز می خواند

شعر در مورد آواز

برفتند گردان هندوستان

به آواز گشتند همداستان

شعر آوازه خوان در خون

سکندر سلیح گوان بازداد

به خوبی ز هرگونه آواز داد

شعر آوازه خوان ستار

عاشقان کشتگان معشوقند

برنیاید ز کشتگان آواز

شعر گربه آوازه خوان

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

متن شعر آوازه خوان در خون

پروردگار من…

اگر تکیه گاهم تو نباشی

بسیار زودتر از آنچه که در تصور آید ، فرو میریزم…

مهربانا

قلبم را آنچنان متغیر کن

که دنیا را دمی بی تو نخواهم

و بال پروازم ده تا همچون پروانه ها‌ سبکبار باشم

و ترجمان عشق تو گردم …

پروردگارا

حالم را آنچنان کن

که با آواز خروس ها تو را زمزمه کنم و در انتهای شب مست باده تو باشم

و در اثنای روز برای رضای تو

انصاف بورزم و مهربانی کنم

و بندگانت را چون نشان خلقت از تو دارند ، شایسته اکرام بدانم…

شعر در مورد آواز

گریه می آیدم از دور به آواز بلند

که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش

شعر بره آوازه خوان

عاشقیم که گر آواز دهی جان مرا

دوست از سینه ام آواز برآرد که منم

دانلود شعر بره آوازه خوان

ور سگ کوی تو در گور من آواز دهد

استخوانم ز نشاط تو به آواز آید

دانلود شعر گربه اوازه خوان

آواز عاشقانه تاکان

شب را به همسرایی می خواند

شب تازه خفته بود

رود بلند بانگ شغالان

با تاک ها به زمزمه برخاست .

جملات عاشقانه انگلیسی برای همسر

My amorous song broke in my throat

Silence was righteous, the voice broke in throat

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

شعر آواز قو

درست از همان زمانی که یک کودک به این فکر می کند که پرنده ای که می بیند

گنجشک است یا زاغ؛

خودش را از لذت شنیدن صدای آواز آن ها محروم خواهد کرد.

متن شعر آواز قو

چو آواز اسپان برآمد ز راه

برفتند گردان ز نخچیرگاه

شاعر شعر آواز قو

که این جز به آواز اسپ زریر

نماند که او راست آواز شیر

شعر در مورد آواز قو

فقر نیکوست به رنگ ارچه به آواز بد است

عامه زین رنگ هم آواز تبرا شنوند

شعر آواز عشق

شبه طاووس شمر فقر که طاوسان را

رنگ زیباست گر آواز نه زیبا شنوند

معنی شعر آواز عشق

عاشقی یعنی که از خود گم شدن

در پی گم گشته ی مردم شدن

چون ندیدم خوشتر از آواز عشق

باز عشق و باز عشق و باز عشق

شعر در مورد آواز

می شنوم آِناست

موسیقی چشم تو در گوش من

موج نگاه تو هم آواز ناز

ریخت چو مهتاب در آغوش من

می شنوم در نگه

گرم توست

گم شده گلبانگ بهشت امید

این همه گشتم من و دلخواه من

در نگه گرم تو می آرمید

زمزمه شعر نگاه تو را

می شنوم با دل و جان آشناست

اشک زلال غزل حافظ است

نغمه مرغان بهشتی نواست

می شنوم در نگه گرم توست

نغمه آن شاهد رویانشین

باز ز گلبانگ تو سر می کشد

شعله این آرزوی آتشین

موسیقی چشم تو گویاتر است

از لب پر ناله و آواز من

وه که تو هم گر بتوانی شنید

زین نگه نغمه سرا راز من

شعر هر نفس آواز عشق

بسی گفت این سخن با ارغنون ساز

نمی کرد ارغنون زین پرده آواز

آرایه های ادبی شعر آواز عشق

به آواز آمد آن مرغ خوش آواز

جوابی داد خوش طاووس را باز

متن شعر آواز عشق

نشاط انگیز سازی با نوا ساخت

به آواز حزین این شعر پرداخت

شعر آواز عشق از مولوی صوتی

آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلند

خواهد دریدن پرده ام آواز تیز آهنگ تو

شعر آوازه خوان

بیا با هم به یاد

لحظه های پر رنگ و بوی با هم بودن

شعری از عمق هستی مان بگوئیم .

بیا باهم زیر باران

شعری بخوانیم ( باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه کودکی …….)

بیا حالا

حالا که تو آنجا و من اینجا

در روی یک رود آواز بخوانیم

در روی یک قایق شکسته

دور از نگاهی

آوازی بلند نه !

فریاد بزنیم

از ته و عمق دلهای کوچک اما پر شورمان

شعر در مورد آواز

زنان

با لبخندهای فصیح شان می گذرند

با زنبیل هایشان

که انباشته از بوی زندگی ست

و دست کودکانی که هروله می روند

در دست های بزرگشان

آرام و خسته می گذرند

تا خیس شان کند آواز بارانی

که از گوشه ی مهربانی ابری

چکیدن گرفته است

تا رؤیاهای گمشده شان را

مخفیانه بگریند

شعر آواز باد و باران

می توان ناله شنید از کف خاکستر من

نشود سوختگی سرمه آواز مرا

شعر آواز گنجشک ها

گوش بر بانگ هم آواز ندارم صائب

بس بود ز اهل سخن خامه هم آواز مرا

شعر آواز سگها و گرگها

روی شرم آلود گل شد سرمه آواز من

ورنه من هم شعله آواز بلبل داشتم

شعر آواز دشتی

نیست چون ریگ روان نرم روان را آواز

تو ازین قافله آواز درا می طلب

شعر آواز سگها

نام تو را همچو آواز نی

در میان نی زار ها شنیده ام

نی زاری که در آن غریبه ایست

غریبه ای که عشق خود را

با صدای نی به یاد می آرد

وصف عشق تو را

چون صدای ستارگان

در آسمانها شنیده ام

آسمانی که در تاریکی شب

می رود از آمدن ستارگان

می رود در برکه ای

که لاله ای می سوزد از

عشق سکوت

لاله ای که در آن برکه

ندارد همنشین

جز آبی که در آرزوی زلالیست

زلالی همچو چشمان آهو

زلالی همچو خورشید

خورشیدی که می سوزد از

عشق پایان

پایانی که نزدین است

شعر در مورد آواز

زن محبت را تلافی می‌کند

خستگی را ترمه بافی می‌کند

زن درخشان می‌کند الماس را

زن تجلی می‌دهد احساس را

زن، گل و آواز شبنم، با هم است

زن، پر از سجاده و ابریشم است

دسترنجِ جسم ما، جانِ زن است

نیمی از آیینه‌ی عرفان، زن است

زن فقط آویز‌ه‌ی آغوش نیست

زن همین یک گوشوارِ گوش نیست

بلبلان، آواز در گُل یافتند

شاعران، در زن، تکامل یافتند.

” تقدیم به مهربانوهای یه جمله

شعر در مورد آواز

مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش

چون زلف بی شکن بود آواز بی خراش

شعر در مورد آواز قو

فرصتی برای شادی نیست!

فرصتی برای آواز خواندن نیست!

داستان شهر مقدس هرگز تمام نخواهد شد!

و آواز سنگ ها

که آواز رمضان است!

فرزند علی باز خواهد گشت ،

و چه نزدیک!

فرزند محمد باز خواهد گشت ،

و چه نزدیک!

ما اینجا منتظرش هستیم ،

واهمه نداشته باش برادر!

پیروزی شیرین و عزیز است ،

و چه نزدیک!

شعر در مورد ساز و آواز

شما عاشق دیگری میشوید

نه به خاطر قیافه اش،لباس اش، یا ماشین شیک اش،

بلکه چون آوازی میخواند که فقط شما میتوانید بشنوید.

شعر درباره آواز

مرغ خوش الحان و خوش آواز بود

زیر یک آواز او صد راز بود

شعر درباره ساز و آواز

ب آواز خوش خود سر میفراز

که در ابریشم و نی هست آواز

شعری درباره آواز

کلوخ بی زبان آواز برداشت

شنود آواز او هر کو خبر داشت

شعر اوازه خوان

گفتم که مرا یک نفس آواز دهد

جانم شد و آن ستمگر آواز نداد

شعر آوازه خوان خسته ام

سهل است اگر کار مرا ساز دهی

گاهم بنوازی و گه آواز دهی

شعر آوازه خوان در خون

بخواهم گفت با تو یک سخن راز

مرا شرمت فرو بستست آواز

شعر آوازه خوان ستار

چو برداری میان شورم آواز

مر آواز ترا پاسخ دهد باز

شعر گربه آوازه خوان

نیمکت کهنه باغ

خاطرات دورش را

در اولین بارش زمستانی

از ذهن پاک کرده است…

خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم

خاطره آوازهایی را که

هرگز نخوانده بودی…

متن شعر آوازه خوان در خون

زمانی است که از کلمات خسته ام

گروه گروه هجوم می آورند، می نشینند در سرم

مثل دسته پرندگان بر سر درختی

دست بر دست می کوبم

بانگ بر می کشم

می پرند و پراکنده می شوند،

یک پرنده خاموش اما

نه می ترسد

نه می رود

نه آوازش را می خواند شهاب مقربین

متن شعر گربه آواز خوان

گویند که هم صحبتی حور خوش است

هجران و وصال و عشق پر شور خوش است

اما من از عشق و وصل تو فهمیدم

((آواز دهل شنیدن از دور خوش است))

شعر بره آوازه خوان

دو سال است که می دانم

بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم

آواز چیست

راز چیست

چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم.

دانلود شعر بره آوازه خوان

از هوای آسمان آواز نوشانوش خاست

چون هوای بزم او آواز خنیاگر گرفت

دانلود شعر گربه اوازه خوان

آن کودک عمری که بود کوژ چو پیری

و آواز برآورده چو آواز جوانی

شعر آواز قو

بلبل از آواز او بی خود شدی

یک طرب ز آواز خوبش صد شدی

متن شعر آواز قو

گوید این آواز ز آواها جداست

زنده کردن کار آواز خداست

شاعر شعر آواز قو

ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!!

اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!!

اگر سنگ را دیدم اما،

در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!!

اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!! …چرا روشنی را ندیدم؟؟

چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟

چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟

شعر در مورد آواز قو

در آوازِ مرغی که بی پروا می نالد،

پرواز روح را نخواهی یافت!

مرغ از بهر تو

نغمه ها خواند!

اما،

نغمه ی دل تو،

کی بدان ماند؟!…

شعر آواز عشق

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند

دیوارِ زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو مانَد

تا در زمانه باقیست آوازِ باد و باران

معنی شعر آواز عشق

زشتی آواز کم شد زین گله

خلق شد بر وی برحمت یک دله

معنی شعر اواز عشق

مطلق آن آواز خود از شه بود

گرچه از حلقوم عبدالله بود

شعر هر نفس آواز عشق

کرد نیکو چون بگفت او راز را

لطف آواز دلش آواز را

آرایه های ادبی شعر آواز عشق

وانک آواز دلش هم بد بود

آن سه کوری دوری سرمد بود

متن شعر آواز عشق

اخسؤا بر زشت آواز آمدست

کو ز خون خلق چون سگ بود مست

شعر آواز عشق از مولوی صوتی

« خدا پر داد تا پرواز باشد، گلویی داد تا آواز باشد.

خدا می خواست باغ آسمانها ، به روی ما همیشه باز باشد .

خدا بال و پر و پرواز شان داد، ولی مردم درون خود خزیدند.

خدا هفت آسمان باز را ساخت ، ولی مردم قفس را آفریدند.»

شعر آوازه خوان

کـــــــاش میشد؛

همچو آواز خـــــوش

یک دوره گرد..

زندگی را بار دیــــــگر

دوره کرد…

شعر آواز چگور اخوان

یکی دو سرفه ای خیزد ز کنج سینه ام

یعنی که این سینه خراب است

دگر امید سوزشناک یک کوبش به روی در ندارم من

که اینجا خانه مرگ است

در اینجا

در این ویرانه خانه

سکوت آواز میخواند

شعر آواز باد و باران

زندگی موسیقیِ گنجشک هاست

زندگی باغِ تماشایِ خداست…

زندگی یعنی همین پروازها،

صبح ها،

لبخندها،

آوازها…

شعر آواز گنجشک ها

بشنو آواز روان ها ز عدم

چو عدم هیچ به آواز میا

شعر آواز سگها و گرگها

راز کآواز دهد راز نماند

مده آواز تو ای راز میا

شعر آواز دشتی

گاهی تنهایی

آواز غمگین پرنده ای است

که هر روز جفتش را می خواند

و نمی داند

که آخرین بازمانده از نسل خویش است!

شعر آواز سگها

ای آغاز زیباترین آواز،

درناز سرانگشت گیسوانت رازهاست

وطنها دور

وتنها دور

ودلها جور

شاید بهترآن باشد،هر دیداری

بسنده تنها به سلامی

وخدا حافظ،

به امید دیگربار

…آری ای زیباترینم

…بی تو من تنها ترینم.

شعر برای آواز دشتی

آواز خیالت زیباست

جام طلایی آسمان زیباست

شراب تاکستان برپاست

شب مهتابی و زخمه گیتار زیباست

شب آواز گوشه نشین زیباست

خانه جمشید و کوروش زیباست

پرواز قاصدک در زیباترین آواز زیباست

کبوتر صلح بر آشیانهء طلا زیباست

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.