قاصدک

گلچین اشعار عاشقانه محسن چاووشی

اشعار محسن چاووشی

اشعار محسن چاوشی ،شعر محسن چاوشی،شعر محسن چاوشی شهرزاد،شعر محسن چاوشی کجایی،شعر محسن چاوشی افسار،شعر محسن چاوشی همخواب،شعر محسن چاوشی همسایه،شعر محسن چاوشی دوست داشتم،محسن چاوشی همخواب شعر،شعر محسن چاوشی.غیر معمولی،اشعار محسن چاوشی،اشعار محسن چاووشی،شعر محسن چاوشی،شعر کجایی محسن چاوشی،شعر محسن چاووشی شهرزاد،شعر محسن چاوشی مریض حالی،شعر محسن چاوشی دیوار به دیوار،شعر محسن چاوشی عمو زنجیر باف،شعر محسن چاوشی زندان،شعر محسن چاوشی بیست هزار آرزو،شعر محسن چاوشی برقصا،شعر محسن چاوشی جمعه،شعر محسن چاوشی بمیرید

اشعار محسن چاووشی

در این مطلب از سایت جسارت بهترین اشعار محسن چاووشی را در بخش اس ام اس شعر برای شما تهیه کرده ایم .امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد

‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن

شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده اینبار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش می‌ازار مرا

‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن

شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

اشعار محسن چاوشی

گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار ، نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار ، نه

هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیرم به این تکرار طوطیوار ، نه

تا که پا بندت شَوَم از خویش می رانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سر بار ، نه

قصد رفتن کرده ای تا باز هـم گویم بمان

بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار ، نه

گه مرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

آسمان را ابر فراگرفت و دنیا سرد شد

من چگونه زیر خاک و سنگ در درون قبر دلخوش باشم ؟

می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز

می کنی گاهی فراموشم ولی انکار ، نه

سخت می گیری به من با اینهمه از دست تو

می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار نه

گه مرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

داد و بیداد ، من تک و تنها ماندم

مگر قیامت فرا رسد تا بارِ دیگر کنار یکدیگر بنشینیم

شعر محسن چاوشی

تو رو از دور دلم دید اما

نمیدونست چه سرابی دیده

منه دیوونه چه میدونستم

زندگی برام چه خوابی دیده

نمیدونی نمیدونی ای عشق

کسی که جوونیشو ریخته به پات

واسه اینکه تو رو از دست نده

چه عذابی چه عذابی دیده

آه ای دله مغموم آروم باش آروم

هی حاله نامعلوم آروم باش آروم

نیستی اما هنوزم کنارمی

نیستی اما هنوزم اینجایی

روزی صد هزار دفه میمیرم

اگه احساس کنم تنهایی

هر کجا رفتیو هر جا موندی

منو بی خبر نذار از حالت

اگه تنها شدیو دلت گرفت

خبرم کن که بیام دنبالت

آه ای دله مغموم آروم باش آروم

هی حاله نامعلوم آروم باش آروم

شعر محسن چاوشی بیست هزار آرزو

یه پاییز زردو زمستونه سردو

یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو

غم جمعه عصرو غریبیه حصرو

یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی

جهانی دروغو یه دنیا غروبو

یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو

یه قلب مریضو یه آه غلیظو

یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی

رفیقم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی

رفیقم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی

یه دنیا غریبم کجایی عزیزم

بیا تا چشامو تو چشمات بریزم

نگو دل بریدی خدایی نکرده

ببین خوابه چشمات با چشمام چی کرده

همه جا رو گشتم کجایی عزیزم

بیا تا رگامو تو خونت بریزم

بیا روتو رو کن منو زیرو رو کن

بیا زخمامو یه جوری رفو کن

عزیزم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی

عزیزم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی

شعر محسن چاوشی

نشد با شاخه ها، بغل کنم تو رو

نشد نشد نشد، برو برو برو

اراده داشتم، بدون کاشتن

که عادتت بدم به ریشه داشتن

که عادتت بدم یه گوشه بند شی

به مبتلا شدن علاقمند شی

نشد که از دلم، جدا کنم تو رو

نشد نشد گلم، برو برو برو

نشد که بی دهن صدا کنم تو رو

تمام حرف من، برو برو برو

قدیما هر گلی شناسنامه داشت

تموم می شد و بازم ادامه داشت

تو شیشه گلاب، تو شعر شاعرا

تو گل فروشیا، تو جیب عابرا

همون کسا که از، تو باغچه چیدنت

توی خیالشون ادامه میدنت

نشد که از دلم جدا کنم تو رو

نشد نشد گلم، برو برو برو

نشد که بی دهن، صدا کنم تو رو

تمام حرف من، برو برو برو

تو داری از خودت، فرار می کنی

داری با ریشه هات چی کار می کنی؟

برو برو ولی، به رسم یادگار

شناسنامتو تو خونه جا بذار

برو برو ولی، به رسم یادگار

شناسنامتو تو خونه جا بذار

شعر محسن چاوشی افسار

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی‌کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی‌کس و بی‌یارترم من

شعر محسن چاووشی شهرزاد

ده ردت وه مالم زوو مه چووره وه

ئه مشه و وه لامان روژ بکه ره وه روژ بکه ره وه

ئه مشه و چه ن شه وه نه تیه له خه وم

له چی توریایته مینای چا وانم

مینای چا وانم

سه رت په تی که بینم زولفانت

سه رت په تی که بینم زولفانت

تا گیانی شیرین بکه م قوربانت

بکه م قوربانت

سه رت په تی که بینم زولفانت

سه رت په تی که بینم زولفانت

تا گیانی شیرین بکه م قوربانت

بکه م قوربانت

مو غریب ای وُلاتم که نداروم ره به جایی آخی

هر چند داد ایزنوم نیرسه به جایی آخی

دردت به جونوم، بی تو نمونُم، امشو تِی مو بمون

روژ بکه ره وه ، روژ بکه ره وه

ئه مشه و چه ن شه وه نه تیه له خه وم

له چی توریایته مینای چا وانم

مینای چا وانم

سه رت په تی که بینم زولفانت

سه رت په تی که بینم زولفانت

صد جون شیرین کُنُم قربونت کُنُم قربونت 

محسن چاوشی همخواب شعر

صدای پا نبود صدای تق تق شکستن تو بود

غروب خسته بود که من سرم هنوز رو دامن تو بود

صدای پای تو که توی راه رو زبونه میکشید

تمام روحمو برای دیدنت به خونه میکشید

به مادرم بگین قفس شکسته و پرنده پر زده

به مادرم بگین بهار اومده جوونه سر زده

یه درد مطمعن مفاصل منو کلافه کرده

تمام وزنشو به شونه های من اضافه کرده

غروب رفته بود غروب ِ توی مه غروب ِ تو غبار

غروب بیقرار غروب رو سیاه غروب بی پناه

به مادرم بگین هنوز خنده هاش رو سر جهازشن

به مادرم بگین هنوز گریه هاش تو جا نمازشن

به مادرم بگین هنوز خنده هاش رو سر جهازشن

به مادرم بگین هنوز گریه هاش تو جا نمازشن

شعر محسن چاوشی همخواب

من از غل و زنجیر میترسم

از آه بی تاثیر میترسم

از اتفاق ظاهرا ساده

از اتفاقی که نیفتاده

میخندم و از خنده میترسم

هر روز از آینده میترسم

زیر بید بی مجنون میشینم

زیر شر شر بارون میشینم

فکر میکنم شاید برگردی

با خودم می گم باید برگردی

خنجر واسه ی این سینه کافی نیست

عاشق کشی رسم تلافی نیست

ای چشم ، از دیدن خلاصم کن

از چشم پوشیدن خلاصم کن

اینقد گیجم که نمیدونم

باید تو رو از چی بترسونم

زیر بید بی مجنون میشینم

زیر شر شر بارون میشینم

فکر میکنم شاید برگردی

با خودم می گم باید برگردی

شعر محسن چاوشی عمو زنجیر باف

کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی از سادگی دادی

زندگیتو پای دلدادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس دلک بی سر و سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده

دل گریون من و آه ای دل گریون

کوله بار آرزوهاتو کی دزدید

دل دیوونه به گریه هات کی خندید؟

تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشقو نداشتن

تک و تنهایی و با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده

شعر محسن چاوشی کجایی

ابرای پاییزی دلگیر من

جوون ترای چهره ی پیر من

چشمای من بی خبرای ساده

منتظرای دل به جاده داده

مردمکاتون به کجا زل زدن

باز مژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم

از اشتباه قبلیتون میسوزم

با اینکه هیچکس نیومد پیش من

شب زده ها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایی که بهترین رفیقه

شعر محسن چاوشی شهرزاد

تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا

هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس

من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون

یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

شعر محسن چاوشی دوست داشتم

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم

منو تو دشمن درد و غم باشیم

چه خوبه دلامون از امید پره

غم داره از من و تو دل می بره

من با تو خوشم تو خوشی با دل من

از دست منو تو غضه ها خسته میشن

خونه مون به جای بوی بی کسی

پره از عطر خوش هم نفسی

تپش قلب تو با نبض منه

عزیزم لحظه ی عاشق شدنه

فک نکن رو به غروبه زندگی

اگه عاشق باشی خوبه زندگی

برای دیدن خوبی کافیه

چشاتو وا کنی رو به زندگی

شعر محسن چاوشی مریض حالی

من با زخم زبونات رفیقم

مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

با تو ام که داری به گریَم میخندی

کاش میشد بیای و به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوسه شومه،عزیزم

کار دل نباشی تمومه،عزیزم

تو ، تو چشمات تو حرفات چی داری

که داری جوونیمو یادم میاری

وقتی نیستم کی سر روی زانوت بذاره

این تنهایی نگو که تمومی نداره

یه کاری کن از این زخم کاری رها شم

همین روزا میام تا تورو داشته باشم

اشعار محسن چاووشی

رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد ، سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هرکی شنیده از خودش بیخوده

اما منم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

شعر محسن چاوشی برقصا

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

بیافشان قطره ی اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ی اخلاص دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را عجابت میکنم آنی

طلب کن هرچه میخواهی مهیا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را جمع منها کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شد دل بد مکن بازآ

در این خانه دق الباب کن واکردنش با من

بیافشان قطره ی اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ی اخلاص دریا کردنش با من

اگر گم کردی ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو نامه توبه را بنویس امضا کردنش با من

شعر محسن چاوشی زندان

همه میگن دل سنگت واسه من نداره جایی

منم از تو خیلی خستم از تو که سر به هوایی

تو خودت خواستی دل من همش از تو رو بگیره

تو خودت خواستی که عشقت توی قلب من بمیره

دل من دلخور و خسته از منو سادگیامه

حالا عاشقی که داشتی توی فکر انتقامه

حالا که بُریدم از تو دلم از تو دوره دوره

میشکنم تو قلب سنگ هر چی نیرنگ و غروره

همه میگن دل سنگت واسه من نداره جایی

منم از تو خیلی خستم از تو که سر به هوایی

تو خودت خواستی دل من همش از تو رو بگیره

تو خودت خواستی که عشقت توی قلب من بمیره

دل من دلخور و خسته از منو سادگیامه

حالا عاشقی که داشتی توی فکر انتقامه

حالا که بُریدم از تو دلم از تو دوره دوره

میشکنم تو قلب سنگ هر چی نیرنگ و غروره

شعر محسن چاوشی

بی تو با اینکه دارم روزگار سختی

اما خوشحالم که میبینم خوشبختی

حالا میفهمم که تنها بودن چه بده

کاش به گوشت برسه سر من چی اومده

شنیدم دور و برت هنوزم کیا بیاست

کاش بدونم این روزها دل تو دست کیاست

عزیزم دوست ندارم دیگه سر بارتو شم

با رقیبام خوش باش منم اینجوری خوشم

دلم از دوری تو داره از پا در میاد

روزگار سخت من نمیخواد به سر بیاد

بی تو با اینکه دارم روزگار سختی

اما خوشحالم که میبینم خوشبختی

حالا میفهمم که تنها بودن چه بده

کاش به گوشت برسه سر من چی اومده

شنیدم دور و برت هنوزم کیا بیاست

کاش بدونم این روزها دل تو دست کیاست

عزیزم دوست ندارم دیگه سر بار تو شم

با رقیبام خوش باش منم اینجوری خوشم

شعر کجایی محسن چاوشی

این دل شکسته رو میخوام چیکار دل پینه بسته رو میخوام چیکار

وقتی چشم تو صدام نمیزنه این صدای خسته رو میخوام چیکار

من میخوام زندگیمو دور بریزم آینه ی شکسته رو میخوام چیکار

بغض سنگین گره خورده ای که تو گلوم نشسته رو میخوام چیکار

منو از یاد ببر بذار از یاد برم چی از این غم بهتر بذار از یاد برم

منو از یاد ببر بذار از یاد برم چی از این غم بهتر بذار از یاد برم

این دل شکسته رو میخوام چیکار دل پینه بسته رو میخوام چیکار

وقتی چشم تو صدام نمیزنه این صدای خسته رو میخوام چیکار

من میخوام زندگیمو دور بریزم آینه ی شکسته رو میخوام چیکار

نمیخوام تو این قفس جون بکنم پروبال بسته رو میخوام چیکار

منو از یاد ببر بذار از یاد برم چی از این غم بهتر بذار از یاد برم

منو از یاد ببر بذار از یاد برم چی از این غم بهتر بذار از یاد برم

شعر محسن چاوشی دیوار به دیوار

برای این گُل قرمز نماز مُرده بخوانید

مرا شمرده بخوانید

برای خاکسپاری تمام باغچه ها را

به مادرم بسپارید

دو دانگه پیرهنم را دو پاره از کفنم را

به این دو چشم بدوزید

سپس ملال تنم را دو بال پر زدنم را

در این کفن بگذارید

به همسر نگرانم به نقل قول بگویید

چه دوست داشتنی بود

شما آهای شماها شما که همسر خود را

همیشه دوست ندارید

زیاد امید ندارم که از تپیدن قلبم

گلی دوباره بروید

مگر بهار که سر شد کنار سنگ مزارم

دلی دوباره بکارید

کدام قله کدام اوج منی که اینهمه کوهم

از این جهان به ستوهم

من از شکار نکردن شما از اینکه شکارم

نبوده اید شکارید

دو دانگه پیرهنم را دو پاره از کفنم را

به این دو چشم بدوزید

سپس ملال تنم را دو بال پر زدنم را

در این کفن بگذارید

اشعار محسن چاووشی

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد بدی

شعر در مورد بدبینی

شعر در مورد بددهنی

شعر در مورد افق

شعر در مورد بخشیدن

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.