خانه » اس ام اس شعر » گلچین زیباترین اشعار شیخ بهایی
تاریخ انتشار : 23 نوامبر 2017 - 22:43

گلچین زیباترین اشعار شیخ بهایی

اشعار شیخ بهایی

اشعار شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی حج,دیوان اشعار شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان,شعر کعبه شیخ بهایی,شعر شراب روحانی شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی درباره حج,دیوان اشعار شیخ بهایی,دیوان شعر شیخ بهایی,مجموعه اشعار شیخ بهایی,مجموعه اشعار شیخ بهایی,دیوان اشعار شیخ بهائی,مجموعه اشعار شیخ بهائی,شعر شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی حج,شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان,اشعار شیخ بهایی,شعر کعبه شیخ بهایی,شعر شراب روحانی شیخ بهایی,شعر شیخ بهایی درباره حج,دیوان اشعار شیخ بهایی,دانلود شعر شراب روحانی از شیخ بهایی,شعر در مورد شیخ بهایی,شعر در باره شیخ بهایی,شعر در مورد شیخ بهائی,شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان,شعر شیخ بهایی در مورد خدمت به خلق,شعر درباره ی شیخ بهایی

اشعار شیخ بهایی

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد شیخ بهایی برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

گر نبود خنگ مطلا لگام

زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب

با دو کف دست، توان خورد آب

شعر امام حسن , شعر در مورد امام حسن , شعر در وصف امام حسن , شعر درباره امام حسن

اشعار شیخ بهایی

ور نبود بر سر خوان، آن و این

هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامه اطلس تو را

دلق کهن، ساتر تن بس تو را

شعر کوچه , شعر در مورد کوچه , شعر درباره کوچه , شعر در وصف کوچه

شعر شیخ بهایی

شانه عاج ار نبود بهر ریش

شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی، همه دارد عوض

در عوضش، گشته میسر غرض

شعر فکر کردن , شعر در مورد فکر کردن , شعر درباره فکر کردن , شعر در وصف فکر کردن

شعر شیخ بهایی حج

آنچه ندارد عوض، ای هوشیار

عمر عزیزیست، غنیمت شمار

شعر فاصله , شعر در مورد فاصله , شعر درباره فاصله , شعر در وصف فاصله

دیوان اشعار شیخ بهایی

همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه بازکردن

شعر کعبه دل , شعر در مورد کعبه دل , شعر درباره کعبه دل , شعر در وصف کعبه دل

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

شعر فراق , شعر در مورد فراق , شعر درباره فراق , شعر در وصف فراق

شعر کعبه شیخ بهایی

به خدا قسم که آن را، ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته بازکردن

شعر فرشته , شعر در مورد فرشته , شعر درباره فرشته , شعر در وصف فرشته

شعر شراب روحانی شیخ بهایی

آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار

از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار

ای ساربان، ! خدا را؛ پیوسته متصل ساز

ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار

شعر قدر نشناسی , شعر در مورد قدر نشناسی , شعر درباره قدر نشناسی , شعر در وصف قدر نشناسی

شعر شیخ بهایی درباره حج

در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد

ای دیده! اشک می‌ریز، ای سینه! باش افگار

هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقم

راه زیارت است این، نه راه گشت بازار

شعر امام حسین , شعر در مورد امام حسین , شعر درباره امام حسین , شعر در وصف امام حسین

دیوان اشعار شیخ بهایی

با زائران محرم، شرط است آنکه باشد

غسل زیارت ما، از اشک چشم خونبار

ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم

این نکته‌ها بگیرید، بر مردمان هشیار

شعر امام سجاد , شعر در مورد امام سجاد , شعر درباره امام سجاد , شعر در وصف امام سجاد

دیوان شعر شیخ بهایی

در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم

بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار

در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی

در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار

شعر قدر یکدیگر را دانستن , شعر در مورد قدر یکدیگر را دانستن , شعر درباره قدر یکدیگر را دانستن , شعر در وصف قدر یکدیگر را دانستن

مجموعه اشعار شیخ بهایی

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

شعر ماه خرداد , شعر در مورد ماه خرداد , شعر درباره ماه خرداد , شعر در وصف ماه خرداد

مجموعه اشعار شیخ بهایی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من

خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

شعر گیسو , شعر در مورد گیسو , شعر درباره گیسو , شعر در وصف گیسو

دیوان اشعار شیخ بهائی

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده، می‌کند گریبانی

شعر لیلی و مجنون , شعر در مورد لیلی و مجنون , شعر درباره لیلی و مجنون , شعر در وصف لیلی و مجنون

مجموعه اشعار شیخ بهائی

زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم

گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی

طره پریشانش دیدم و به دل گفتم

این همه پریشانی بر سر پریشانی

شعر ثریا , شعر در مورد ثریا , شعر درباره ثریا , شعر در وصف ثریا

شعر شیخ بهایی

خانه دل ما را از کرم، عمارت کن!

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید

بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

شعر گذشته , شعر در مورد گذشته , شعر درباره گذشته , شعر در وصف گذشته

شعر شیخ بهایی حج

یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند

تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند

روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی

تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند

شعر گذشت , شعر در مورد گذشت , شعر درباره گذشت , شعر در وصف گذشت

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست

گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند

گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما

خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند

شعر قلب , شعر در مورد قلب , شعر درباره قلب , شعر در وصف قلب

اشعار شیخ بهایی

رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت:

تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند

آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام

در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند

شعر یاد خدا , شعر در مورد یاد خدا , شعر درباره یاد خدا , شعر در وصف یاد خدا

شعر کعبه شیخ بهایی

کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس

هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند

آن کو نوید آیه «لا تقنطوا» شنید

گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند

شعر یار , شعر در مورد یار , شعر درباره یار , شعر در وصف یار

شعر شراب روحانی شیخ بهایی

زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او

کاری کند که کافر هندو نمی‌کند

شعر وطن , شعر در مورد وطن , شعر درباره وطن , شعر در وصف وطن

شعر شیخ بهایی درباره حج

ای خاک درت سرمه ارباب بصارت

در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت

گرد قدم زائرت، از غایت رفعت

بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت

شعر باران , شعر در مورد باران , شعر درباره باران , شعر در وصف باران

دیوان اشعار شیخ بهایی

در روضه تو خیل ملایک، ز مهابت

گویند به هم مطلب خود را به اشارت

هر صبح که روح القدس آید به طوافت

در چشمه خورشید کند غسل زیارت

شعر بچه , شعر در مورد بچه , شعر درباره بچه , شعر در وصف بچه

دانلود شعر شراب روحانی از شیخ بهایی

در حشر، به فریاد بهائی برس از لطف

کز عمر، نشد حاصل او غیر خسارت

شعر ماه فروردین , شعر در مورد ماه فروردین , شعر درباره ماه فروردین , شعر در وصف ماه فروردین

شعر در مورد شیخ بهایی

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و

تو غایب ز میانه

شعر کافه , شعر در مورد کافه , شعر درباره کافه , شعر در وصف کافه

شعر در باره شیخ بهایی

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم

خانه به خانه

شعر حج , شعر در مورد حج , شعر درباره حج , شعر در وصف حج

شعر در مورد شیخ بهائی

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

شعر جوانی , شعر در مورد جوانی , شعر درباره جوانی , شعر در وصف جوانی

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

شعر بهشت , شعر در مورد بهشت , شعر درباره بهشت , شعر در وصف بهشت

شعر شیخ بهایی در مورد خدمت به خلق

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

شعر چرخ گردون , شعر در مورد چرخ گردون , شعر درباره چرخ گردون , شعر در وصف چرخ گردون

شعر درباره ی شیخ بهایی

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

شعر جدایی , شعر در مورد جدایی , شعر درباره جدایی , شعر در وصف جدایی

اشعار شیخ بهایی

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

شعر جاده , شعر در مورد جاده , شعر درباره جاده , شعر در وصف جاده

شعر شیخ بهایی

دل جور تو، ای مهر گسل، می‌خواهد

خود را به غم تو متصل می‌خواهد

می‌خواست دلت که بی‌دل و دین باشم

باز آی، چنان شدم که دل می‌خواهد

شعر چهره زیبا , شعر در مورد چهره زیبا , شعر درباره چهره زیبا , شعر در وصف چهره زیبا

شعر شیخ بهایی حج

در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند

در دست به جز ناله و آهی بنماند

تا خرمن عمر بود، در خواب بدم

بیدار کنون شدم که کاهی بنماند

شعر چای , شعر در مورد چای , شعر درباره چای , شعر در وصف چای

دیوان اشعار شیخ بهایی

ای عاشق خام، از خدا دوری تو

ما با تو چه کوشیم؟ که معذوری تو

تو طاعت حق کنی به امید بهشت

رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو

شعر دختر , شعر در مورد دختر , شعر درباره دختر , شعر در وصف دختر

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

بر درگه دوست، هر که صادق برود

تا حشر ز خاطرش علائق برود

صد ساله نماز عابد صومعه‌دار

قربان سر نیاز عاشق برود

شعر استاد , شعر در مورد استاد , شعر درباره استاد , شعر در وصف استاد

شعر کعبه شیخ بهایی

مالی که ز تو کس نستاند، علم است

حرزی که تو را به حق رساند، علم است

جز علم طلب مکن تو اندر عالم

چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است

شعر باد , شعر در مورد باد , شعر درباره باد , شعر در وصف باد

شعر شراب روحانی شیخ بهایی

فردا که محققان هر فن طلبند

حسن عمل از شیخ و برهمن طلبند

از آنچه دروده‌ای، جوی نستانند

وز آنچه نکشته‌ای، به خرمن طلبند

شعر یاد دوست , شعر در مورد یاد دوست , شعر درباره یاد دوست , شعر در وصف یاد دوست

شعر شیخ بهایی درباره حج

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست

تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:

از میکده هم به سوی حق راهی هست

شعر آرامش , شعر در مورد آرامش , شعر درباره آرامش , شعر در وصف آرامش

دیوان اشعار شیخ بهایی

 هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان، 

روزی به امید  وز بخت سیه ندیده‌ام،

هیچ زمان، 

یک روز سفید 

قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت، 

آهسته بگفت 

در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟

این حرف شنید

شعر آفتاب , شعر در مورد آفتاب , شعر درباره آفتاب , شعر در وصف آفتاب

دیوان شعر شیخ بهایی

ز مغروری کلاه از سر شود دور

مبادا کس به زور خویش مغرور

بسا دهقان که صد خرمن بکارد

ز صد خرمن یکی را برندارد

شعر آینه , شعر در مورد آینه , شعر درباره آینه , شعر در وصف آینه

مجموعه اشعار شیخ بهایی

این راه زیارت است، قدرش دریاب

  از شدت سرما، رخ از این راه متاب

  شک نیست که با عینک ارباب نظر 

برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب

شعر دروغ , شعر در مورد دروغ , شعر درباره دروغ , شعر در وصف دروغ

مجموعه اشعار شیخ بهایی

تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من

شب، مگر بودش گذر بر منزل جانان من

شعر یتیم نوازی , شعر در مورد یتیم نوازی , شعر درباره یتیم نوازی , شعر در وصف یتیم نوازی

دیوان اشعار شیخ بهائی

شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان

که صبح وصل نماید در آن، شب هجران

شبی، چنان‌که اگر سر بر آورد خورشید

سیاه روی نماید چو خال ماهرخان

شعر حسود , شعر در مورد حسود , شعر درباره حسود , شعر در وصف حسود

مجموعه اشعار شیخ بهائی

ز آه تیره‌دلان، آنچنان شده تاریک

که خواب هم نبرد ره به چشم چار ارکان

 زمانه همچو دل من، سیاه روز شده

گهی که سر کنم از غم، حکایت دوران

شعر حماقت , شعر در مورد حماقت , شعر درباره حماقت , شعر در وصف حماقت

شعر شیخ بهایی

ز جوریار اگر شکوه سرکنم، زیبد

که دوش با فلک مست، بسته‌ام پیمان

 منم چه خار گرفتار وادی محنت

منم چه کشتی غم، غرقه در ته عمان

شعر خاطره , شعر در مورد خاطره , شعر درباره خاطره , شعر در وصف خاطره

شعر شیخ بهایی حج

منم که تیغ ستم دیده‌ام به ناکامی

منم که تیر بلا خورده‌ام، ز دست زمان

 منم که خاطر من، خوش دلی ندیده زدور

منم که طبع من از خرمی بود ترسان

شعر خانواده , شعر در مورد خانواده , شعر درباره خانواده , شعر در وصف خانواده

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

منم که صبح من از شام هجر تیره‌تر است

اگر چه پرتو شمع است بر دلم تابان

شعر دنیا , شعر در مورد دنیا , شعر درباره دنیا , شعر در وصف دنیا

اشعار شیخ بهایی

عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود

نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود

شعر دیدار , شعر در مورد دیدار , شعر درباره دیدار , شعر در وصف دیدار

شعر کعبه شیخ بهایی

یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند

تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند

شعر دست , شعر در مورد دست , شعر درباره دست , شعر در وصف دست

شعر شراب روحانی شیخ بهایی

آنان‌که شمع آرزو در بزم عشق افروختند

از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند

شعر بخت و اقبال , شعر در مورد بخت و اقبال , شعر درباره بخت و اقبال , شعر در وصف بخت و اقبال

شعر شیخ بهایی درباره حج

ای نسیم صبح، خوشبو می‌رسی

از کدامین منزل و کو می‌رسی؟

شعر دوست داشتن , شعر در مورد دوست داشتن , شعر درباره دوست داشتن , شعر در وصف دوست داشتن

دیوان اشعار شیخ بهایی

شب که بودم با هزاران کوه درد

سر به زانوی غمش، بنشسته فرد

شعر یزد , شعر در مورد یزد , شعر درباره یزد , شعر در وصف یزد

دانلود شعر شراب روحانی از شیخ بهایی

 آن حرف که از دلت غمی بگشاید

  در صحبت دل شکستگان می‌باید 

هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت 

جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید

شعر خانه , شعر در مورد خانه , شعر درباره خانه , شعر در وصف خانه

شعر در مورد شیخ بهایی

بس که شد گل گل تنم از داغ‌های آتشین

می‌کند کار سمندر، بلبل بستان من

شعر روزگار , شعر در مورد روزگار , شعر درباره روزگار , شعر در وصف روزگار

شعر در باره شیخ بهایی

کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند

آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود

شعر صلح و آشتی , شعر در مورد صلح و آشتی , شعر درباره صلح و آشتی , شعر در وصف صلح و آشتی

شعر در مورد شیخ بهائی

روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی

تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند

شعر حضرت ابوالفضل العباس , شعر در مورد حضرت ابوالفضل العباس , شعر درباره حضرت ابوالفضل العباس , شعر در وصف حضرت ابوالفضل العباس

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله

و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند

شعر ثروت , شعر در مورد ثروت , شعر درباره ثروت , شعر در وصف ثروت

شعر شیخ بهایی در مورد خدمت به خلق

می‌فزاید از تو جانها را طرب

تو مگر می‌آیی از ملک عرب؟

شعر حضرت فاطمه , شعر در مورد حضرت فاطمه , شعر درباره حضرت فاطمه , شعر در وصف حضرت فاطمه

شعر درباره ی شیخ بهایی

جان به لب، از حسرت گفتار او

دل، پر از نومیدی دیدار او

شعر حضرت زینب , شعر در مورد حضرت زینب , شعر درباره حضرت زینب , شعر در وصف حضرت زینب

اشعار شیخ بهایی

طفل ابجد خوان عشقم، با وجود آنکه هست

صد چو فرهاد و چو مجنون، طفل ابجد خوان من

 گفتمش: از کاو کاو سینه‌ام، مقصود چیست؟

گفت: می‌ترسم که بگذارد در آن پیکان من

شعر ماه آبان , شعر در مورد ماه آبان , شعر درباره ماه آبان , شعر در وصف ماه آبان

شعر شیخ بهایی

بس که بردم آبروی خود به سالوسی و زرق

ننگ می‌دارند اهل کفر، از ایمان من

 با خیالت دوش، بزمی داشتم، راحت فزا

از برای مصلحت بود اینهمه افغان من

شعر ماه آذر , شعر در مورد ماه آذر , شعر درباره ماه آذر , شعر در وصف ماه آذر

شعر شیخ بهایی حج

رفتم و پیش سگ کویت، سپردم جان و دل

ای خوش آن روزی که پیشت، جان سپارد جان من

 از دل خود، دارم این محنت، نه از ابنای دهر

کاش بودی این دل سرگشته در فرمان من

شعر تواضع , شعر در مورد تواضع , شعر درباره تواضع , شعر در وصف تواضع

دیوان اشعار شیخ بهایی

چون بهائی، صدهزاران درد دارم جانگداز

صدهزاران، درد دیگر هست سرگردان من

شعر مو , شعر در مورد مو , شعر درباره مو , شعر در وصف مو

شعر شیخ بهایی در مورد امام زمان

حاصل ما از جهان نیست بجز درد و غم

هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود

 نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا

پرده‌ی تزویر ما، سد سکندر نبود

شعر تابستان , شعر در مورد تابستان , شعر درباره تابستان , شعر در وصف تابستان

شعر کعبه شیخ بهایی

نام جنون را به خود داد بهائی قرار

نیست بجز راه عشق، زیر سپهر کبود

شعر یلدا , شعر در مورد یلدا , شعر درباره یلدا , شعر در وصف یلدا

شعر شراب روحانی شیخ بهایی

چون رشته‌ی ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر

یک رشته از زنار خود، بر خرقه‌ی من دوختند

 یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق

دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

شعر اعتماد , شعر در مورد اعتماد , شعر درباره اعتماد , شعر در وصف اعتماد

شعر شیخ بهایی درباره حج

در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟

کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

شعر روزه , شعر در مورد روزه , شعر درباره روزه , شعر در وصف روزه

دیوان اشعار شیخ بهایی

تازه گردید از تو جان مبتلا

تو مگر کردی گذر از کربلا؟

 می‌رسد از تو نوید لاتخف

می‌رسی گویا ز درگاه نجف

شعر سفر , شعر در مورد سفر , شعر درباره سفر , شعر در وصف سفر

دیوان شعر شیخ بهایی

بارگاه مرقد سلطان دین

حیدر صفدر، امیرالموئمنین

 حوض کوثر، جرعه‌ای از جام او

عالم و آدم، فدای نام او

 یارب امید بهائی را برآر

تا کند پیش سگانش، جان نثار

شعر ماه شهریور , شعر در مورد ماه شهریور , شعر درباره ماه شهریور , شعر در وصف ماه شهریور

مجموعه اشعار شیخ بهایی

از درم ناگه درآمد، بی‌حجاب

لب گزان، از رخ برافکنده نقاب

 کاکل مشکین به دوش انداخته

وز نگاهی، کار عالم ساخته

شعر طبیعت , شعر در مورد طبیعت , شعر درباره طبیعت , شعر در وصف طبیعت

مجموعه اشعار شیخ بهایی

گفت: ای شیدا دل محزون من!

وی بلاکش عاشق مفتون من

 کیف حال القلب فی نار الفراق؟

گفتمش: والله حالی لایطاق

دیوان اشعار شیخ بهائی

یک دمک، بنشست بر بالین من

رفت و با خود برد عقل و دین من

 گفتمش: کی بینمت ای خوش خرام؟

گفت: نصب اللیل لکن فی‌المنام

اشعار شیخ بهایی

بستن تبلیغ