اشعار حسین زحمتکش ؛ 15 شعر ناب و جدید از حسین زحمتکش

اشعار حسین زحمتکش

اشعار حسین زحمتکش ، اشعار جدید حسین زحمتکش ، اشعار عاشقانه حسین زحمتکش ، اشعار ناب حسین زحمتکش

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد حسین زحمتکش برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

کسی با “موج” موهایت “کنار” آمد به غیر از من؟

کسی با هستی اش پای قمار آمد به غیر از من؟

کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو

کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟

تمام شهر در جشن “تماشا”ی تو حاضر شد

تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من

برایت دستمال کاغذی بودم ولی آیا

کسی در لحظه ی بغضت به کار آمد به غیر از من؟

مرا از “جمع” خاطرخواه ها “منها” کن ای حوا

تورا کافیست آدم هرچه بار آمد به غیر از من

اشعار حسین زحمتکش

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟

اهـل آه و نالـه کردن نیستم جان من است

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟

ذوب دارم می شوم هر روز می بینی مگر؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود لامذهب نمی فهمی چرا؟

بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد

“یک” ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق نه!

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟

اشعار حسین زحمتکش

تا لبِ سرخ تو دارد تب حوایی را / آدمی نیست که نشناخته رسوایی را

یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد / تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را

باید از هرچه دوات است سیامشق کند / میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را

با چه حالی به تماشا بنشینم امشب / این به هم ریخته گیسوی تماشایی را

تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی / مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را..

اشعار حسین زحمتکش

شیشۀ عطریم و در افسوس، بوی رفته را

عشق، برگردان به ما این آب جوی رفته را

یوسفم را گرگ برد و حسرت پیراهنش

پس نخواهد داد نور چشم و سوی رفته را

منّت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق

تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را

بی حساب امروز دل بازیچه کن اما بدان

میکشد روزی خدا از ماست موی رفته را

هرچه در دنیا دلم پوسید دیگر کافی است

تا نپوسیدم صدا کن مرده شوی رفته را

اشعار جدید حسین زحمتکش

دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست

خـاطراتـی کـه شما داریـد… ما را آرزوست

دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان

کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست

آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است

آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست…

حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت

چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست …!

دانلود اشعار حسین زحمتکش

کشاندت به خواری؟! به رویش نیاور

خطا کرده؟ آری؟ به رویش نیاور

اگر قلب آیینه ات را شکسته

تو قدر غباری به رویش نیاور

دل من، اگر سنگدل بود و ساکت

تو که آبشاری به رویش نیاور

اگر شادی هر شبت را گرفته

تو غم را که داری! به رویش نیاور

تو که بار آخر قسم خورده بودی

به رویش نیاری… به رویش نیاور

اشعار ناب حسین زحمتکش

دست تمام شهر را از پشت می بندی

-در دلبری- وقتی کمی با عشوه می خندی

در کوچه ها عطر دوسیب انگار می پیچد

……………………………………….

باید گذشت از موج موهایت به تدبیری

باید پرید از دام چشمانت به ترفندی

مانند دلبر های قاجاری شدی امروز

با آن دو چشم مشکی و ابروی پیوندی

ای “آذری” معشوقه ی بی مهر وسر سنگین

تلفیقی از گرمای تیر و سوز اسفندی

……………………………………..

از ما چرا وقتی که دل بستیم دل کندی

گزیده اشعار حسین زحمتکش

مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را

ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را

مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان

که ویران میکند این “نقش ایوان” “پای بست” ات را *

همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست

کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!

تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا

که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد

رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را…

اشعار کوتاه حسین زحمتکش

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم

منی که در خودم عمریست اشک و بغض میریزم

شبیه کودکی در حسرت یک “بستنی چوبی”

-که میبیند به دست این و آن- با خود گلآویزم

 اگر شاعر نمی بودم دلم می خواست برگردم

گلوبندی شوم از گردنت خود را بیآویزم!

نمی ارزد به حسرت خوردن و افسوس فرداها

اگر یک لحظه امروز از تماشایت بپرهیزم

……………………………………………….

……………………………………………….

برای مردم دنیا از آن چشم تو خواهم گفت

اگر بگذارد -این سنگ لحد- از خاک برخیزم…

اشعار کامل حسین زحمتکش

گفتی تو را “ببخشم” و از عشق بگذرم…
رد میشوم ولی نه!محالست” بگذرم “!
آنقدر گرد “کینه” به جانم نشسته است
دیگر برای آینه سخت است باورم
آن اشکها که ریخته ام پای تو شدست
آبی که سالهاست گذشته است از سرم…
هر لحظه بی تو بودن من، سالها گذشت
من از تمام مردم دنیا مسن ترم…
گه گاه می روم به سر قبر مادرت…
“گفتی: رها نمیکنم ات… جان مادرم…”

اشعار عاشقانه ی حسین زحمتکش

افزوده شد بر دردهایم لاغری ها هم

هر لحظه عاشق تر شدم٬ این آخری ها هم

از بس که با هر واژه از زیبایی ات گفتم

من را نمی فهمند این لهجه “دری” ها هم

از فارس تا تبریز، خاطر خواه داری … آه

حتی شنیدم تازگی ها بندری ها هم …

از آن کمند تا کمر شاعر که تنها نه!

حتی کم آوردند دیگر روسری ها هم

تنها حسود سیب لبهای تو شیطان نیست

من از فرشته ها شنیدم که پری ها هم …

در وصف تو چیزی نباید گفت وقتی که

لب میگزند از شوق، حامد عسگری ها هم …!

مجموعه اشعار حسین زحمتکش

پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را

لا به لای گیسوانت جاده ی چالـــوس را

شهـرت قـد بلـند و چشـم هـای روشنت

می کشد تا قلب تهران دختران روس را

چـادر گلـدار سرکـردی و راه افتـاده ای

دربیـاور بــا خرامیـدن، لـج طاووس را…

شعر حسین زحمتکش

از بس که رفتی زیر دین روسری‌ها

در وصف تو ماندند، حامد عسکری‌ها!

محجوبی‌ات رفته به دخترهای حوزه

ناز و ادایت هم به دختر بندری‌ها!

تا دختر اردیبهشت روستایی…

بیچاره شهری‌ها و ما شهریوری‌ها

می‌بردی ام تا فصل گل‌چینی قمصر

با دامن گل‌دارتان این آخری‌ها

شعر جدید حسین زحمتکش

با خنده کاشتی به دل خلق٬ “کاش ها”

با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها

هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش

آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!

معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها

ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟

دنیا پر است این همه از خوش تراش ها؟!

از بس به ماه چشم تو پر میکشم٬ شبی

آخر پلنگ می شوم از این تلاشها!

شعر کوتاه حسین زحمتکش

آشفته بودم عطر مویش رو براهم کرد

آرامشم را ریخت بـر هم تـا نگاهم کرد

با خنده اش یا عشوه اش شهری به هم میریخت

با خود چه می پنداشت…! هر دو کار با هم کرد؟

شمشیر ابرو بست از رو‍، روسری برداشت

اسباب عاشـــق سر بـــریدن را فـراهم کرد

یک دم فرو بردم از آن تریاک لبهایش…

این اعتیاد لعنتی عمری تباهم کرد…

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.