قاصدک

شعر غم | 99 شعر در مورد غم و غصه و اندوه عشق

شعر در مورد غم

شعر در مورد غم

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد غم برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

وقت آن شد که سر خویش، من از غم شکنم

آهی از دل کشم و حلقهٔ ماتم شکنم

گر مراد دل من را ندهد این گردون

همه اوضاع جهان، یکسره در هم شکنم

شعر در مورد غم

زان دم که شدیم آشنای غم تو

بیگانه زخویشم از جفای غم تو

با عشق تو عهد ما چو محکم بودست

کردیم جهان و جان فدای غم تو

شعر در مورد غم و اندوه

ز بازار محبت غم خریدم

خریدم غم ولیکن کم خریدم

همین داغی که حالا بر دل ماست

ندانم از کدام عالم خریدم

عسل میجستم ‌از بازار هستی

عدم رخ داد جایش سم خریدم

ز عشق و عاشقی آگه نبودم

غم و درد ترا مبهم خریدم

نبودم واقف از آیینهء دل

که از جمشید جام جم خریدم

برای زخم ناسور دل خویش

ز مژگان کسی مرهم خریدم

محبت عشقری راحت ندارد

ز مجبوری متاع غم خریدم

شعر در مورد غم جدایی

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندیدم جز درد

یک مونس نامزد ندارم جز غم

شعر در مورد غم هجران

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

شعر در مورد غم از دست دادن پدر

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ،نه غمگساری

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

شعر در مورد غم از دست دادن برادر

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

شعر در مورد غم از دست دادن مادر

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

شعر در مورد غم از دست دادن عزیز

مرگ یک روز و یا یک شب سرد

چشم غمگین مرا می بندد

شاید آنجا پس از این رنج و عذاب

سردی گور به رویم خندد

شعر در مورد سگ

 قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد

تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو

شعر زیبا در مورد غم

دل در بر من زنده برای غم توست

بیگانه خلق و آشنای غم توست

لطفی‌ست که می‌کند غمت با دل من

ورنه دل تنگ من چه جای غم توست

شعر در مورد غم عشق

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی

گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار

شعر در مورد غمگینی

هیچ گاه

نفهمیده ام

دوست داشتن چرا این همه

غم انگیز است!؟

هیچ گاه

نمی‌فهمم

چرا می‌گویند

آدمها با قلب‌هایشان عاشق می‌شوند؛

وقتی که من

همیشه عشق را،

در گلویم احساس می‌کنم…!

شعر درباره غم و اندوه

آره پیروز شدم

قلب غم وُ شکستم

قصر عشق وُ فتح کردم

تو دلش نشستم

به فلک چیزی نگفتم

نکنه چشم بزنه

عهد و پیمونی رو که

با سادگی های تو بستم

شعر در مورد مدیریت غم و اندوه

ای همدم روزگار، چونی بی من

ای مونس غم‌گسار، چونی بی من

من با رخ چون خزان، زردم بی‌تو

تو با رخ چون بهار، چونی بی من

شعری در مورد غم و اندوه

جانا ز فراقِ تو، این محنتِ جان تا کی؟

دل در غم عشقِ تو، رسوای جهان تا کی؟

شعر درمورد غم اندوه

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم

شعر درباره مدیریت غم و اندوه

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

شعری در مورد غمگینی

اندر دل بی‌وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

جملات عاشقانه انگلیسی

The essential sadness is to go through life without loving
But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling
those you love
بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود نداشته باشه
تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون اینکه
به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی . . . !

شعر درباره غم جدایی

لطفی ست که می‌کند غمت با دل من

ورنه

دل تنگ من

چه جای غم توست.

شعر درباره غم هجران

خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا

گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب

سرسودای تو دارم غم سرنیست مرا

بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم

غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا

شعر درباره غم از دست دادن پدر

مرا ببخش که غمگینم

و وقتی می گویم دوستت دارم

گریه ام می گیرد…

مرا ببخش که

فقط می نویسم

و کاری از دستم بر نمی آید!

شعری در مورد غم از دست دادن مادر

غم نام های بسیاری دارد

مرا ببخش که غمگینم

و به هر نامی که صدایم می زنی

گریه ام می گیرد!

شعر درباره غم از دست دادن مادر

کاش که او صحنه نمایی کند

در دلِ من باز خدایی کند

روز و شبم را غم و هیهات بُرد

کاش خدا شعبده بازی کند

شعر درباره غم عشق

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

شعری در مورد غم عشق

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست

دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب

عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست.

شعر نو درباره غم عشق

از تو گذشته ام

و این بار نیمه ی غمگین ترم را

پشت سرت گذاشتم

تا شب و روزِ خلوتم

در اندوهِ این روزگارانِ سرد و طولانی آرام بگذرد

و در بطنِ این زندگی هیچکس نمی داند

کسی که اندوهش

در اصالتِ نبودنِ تو عمیق ریشه کرده است

دلش گرم هیچ آغوشی نبود

شعر در مورد غمگین

غمگینم

خودم را بغل گرفته ام

و شانه هایم

چون گهواره ی کودکی گریان

تکان تکان می خورد!

غمگینم

و می دانم هیچ پرنده ای

روی شاخه های لرزان یک درخت

لانه نخواهد ساخت!

شعر در مورد دل غمگین

عزیزم!

گاهی

فقط اندکی از مرا

برای روزهای نداشتنم کنار بگذار

مثلا

دست خطم را

که لای کتاب شعری

آهسته تو را می بوسد

یا صدای غمگینم را

که در یک شب بخیر طولانی

در گوش خواب آلودت می گوید:

تا ابد دوستت دارم…”

حق با فروغ بود

روزی من

پرنده ای مرده خواهم بود

که تا بی نهایت

در تو پرواز خواهد کرد

شعر در مورد بهار غمگین

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

شعر در مورد غمگین بودن

گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست

زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

شعر درباره غمگینی

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

شعر غمگین

تنها نگران این بودم؛

که به جستجوی تو 

در دورترین کوچه ی دنیا

به خانه ات برسم

و تو به جستجویم رفته باشی!

چه غم‌بار

وقتی نمی دانی

گم کرده ای

یا گم شده ای؟

شعر در مورد غم

شعر غمگین انگلیسی با ترجمه

دلتنگی آدم را به خیابان می کشد

دلتنگم!

و مردم نمی فهمند

قدم زدن -گاهی

از گریه کردن غم انگیز تر است!

شعر غمگین وطن

دور از تو چنانم که غم غربتم امشب

حتی به غزل های غریبانه نگنجد

شعر غمگین مادر

بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم

وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی

شعر غمگین مسافر

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب

تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب

شعر غمگین انگلیسی

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

شعر غمگین فارسی

عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

شعر غمگین درباره وطن

غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا

که ببینی نشناسی که منم یا دگری!

شعر غمگین برای کابل

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد.

شعر غمگین جدایی

عزیزم!

وقتی من بمیرم و خورشید را ترک گویم

و به موجود دراز ِ غم انگیز نه چندان دلچسبی مبدل شوم

مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟

بازوانت را به دور اندام من حلقه می کنی؟

آنچه سرنوشتی ظالمانه مقدر ساخته، بی اثر می کنی؟

اغلب به تو می اندیشم

شعر غم

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

شعر غم انگیز

چمدانی که از سفر آوردم

کشتی غمگینی بود

که تنها می خواست

کنار تو آرام بگیرد.

شعر غم مخور

گاهی راحت تر آن است با وجودِ اندوهی که در درونتان موج می زند، لبخند بزنید!

تا اینکه بخواهید به همه عالم علت غمگینی خود را توضیح دهید

شعر غم تنهایی

هر لذتی که می پوشم!

یا آستینش دراز است

یا کوتاه

یا گُشاد

به قد من!

هر غمی که می پوشم!

دقیق، انگار برای من

بافته شده

هرکجا که باشم!

شعر غم انگیز مرگ

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

شعر غم انگیز کوتاه

هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش؟

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

شعر غم انگیز جدایی

و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست‌های سیمانی.

شعر غم انگیز درباره مرگ

چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

سبز است لبت ساغر از او دور مدار

می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن

شعر غم انگیز مرگ پدر

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد.

شعر غم انگیز مادر

من از عالم تو را تنها گزینم

روا داری که من غمگین نشینم؟

دل من چون قلم اندر کف توست

ز توست ار شادمانم گر حزینم

شعر غم انگیز پاییز

بر عشق توام، نه صبر پیداست نه دل

بی روی توام، نه عقل برجاست نه دل

این غم که مراست، کوه قافست نه غم

این دل که تراست، سنگ خاراست نه دل.

شعر غم انگیز ترکی

انگار که خداوند

معشوقه ای داشته باشد!

انگار که معشوقه اش

ترکش کرده باشد!

انگار که خداوند

تو را

در لحظه ی تنها شدنش

آفریده باشد.

زیباییِ تو

غم انگیز است!

شعر غم انگیز تولد

تو نیستی

و این

خلاصه ی تمامِ

عاشقانه های غمگین من است.

شعر مخور غم گذشته

 دلی دارم گرفتار غم تو

ندارد جز غم تو غمگساری

چنان خو کرد با دل غم، که گویی

بجز غم خوردن او را نیست کاری

شعر طنز غم مخور

 آیینه سینه زنگ غم خورد

کو صیقل غم زدای ساقی؟

شعر درباره غم مخور

 تقصیر نمی کند غم تو

غم می خوردم به رایگانی

شعر غم روزی مخور

 هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا

بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند

متن های زیبا در مورد بی قراری

زندگی باید کرد گاه با گلی سرخ

گاه با یک دل بی قرار

گاه باید رویید در پس یک باران

گاه باید خندید با غمی بی پایان

متن شعر مخور غم گذشته

 با غم عشق غم عالم فانی هیچ است

غم عالم نخورد هر که همین غم با اوست

شعر در مورد غم مخور

 ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم

ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز خموشم

شعر در مورد غم

معنی شعر غم مخور حافظ

 تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر

این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین

شعر حافظ به سامان غم مخور

 ای ناله پیر خانقاه از غم تو

وی گریه طفل بی گناه از غم تو

شعر برخیزو مخور غم جهان گذران

 ترا اگر غم من نیست غم مباد ترا که

جز غم تو مرا نیست غمگسار دگر

شعر غمگین انگلیسی با ترجمه فارسی

 یک سو غم دنیا و دگر سو غم عقبی

با اینهمه غم چون من دلتنگ برآیم؟

شعر غمگین مادرانه

 در بیابان غم از دوری دارالملک وصل

چند غم بردار بودستم که غم بر دار بود

شعر غمگین مادر

 نگویم کز غمم آزاد سازی

که از غم خاطر خود شاد سازی

شعر غمگین مادربزرگ

 چه باید بر سر غم غم نهادن

به فکر غم کشی چون من فتادن

شعر غمگین برای مادر

 عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست

یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را

شعر غمگین درباره مادر

 صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست

ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست

شعر غمگین مرگ مادر

 غم روزگار گو رو، پی کار خود که ما را

غم یار بی خیال غم روزگار دارد

شعر های غمگین مادر

 کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم

بیا، که بی رخ خوب تو بیش می نتوانم

شعر های غمگین مادر

 صیدیم به شصت غم شوریده و مست غم

ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب

شعر غمگین درمورد مادر

 دل نشناسم چه بود جان و بدن تا برود

غم نخورم غم نخورم غم نخورم تا چه شود

شعر غمگین برای مسافر

 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم

شعر غم تنهایی فریدون فروغی

 نخورم غم نخورم غم ز ریاضت نزنم دم

رخ چون زر بنگر گر زر بسیار ندارم

شعر غم تنهایی اسیرت میکنه

 نخورد خسرو دل غم مگر الا غم شیرین

به چه دل غم خورم آخر دل غمخوار ندارم

شعر غم تنهایی من

 آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور

گفتم غم نمی خورم ای غم تو دوای من

شعر غم و تنهایی

 نه غم و نه غم پرستم ز غم زمانه رستم

که حریف او شدستم که در ستم ببست او

متن شعر غم تنهایی اسیرت میکنه

 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به

چون راهروی باری راهی که برد تا ده

شعر درباره غم تنهایی

 روح آن کشته غم شاد که تا بود

دمی یار غم بود و شکایت ز غم یار نکرد

شعر از غم تنهایی

 تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

متن شعر غم تنهایی

 گرچه ز محنت، خوارم کردی

با غم و حسرت، یارم کردی

مهر تو دارم باز

شعر در شبان غم تنهایی خویش

 چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

شعر های غمگین انگلیسی

 چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

شعر غمگین به انگلیسی

 غم زدایی، چه زاری از غم دل

آفتابی، چه نالی از شب تار؟

شعر در وصف غم

 امروز میخوری غم فردا و همچنان

فردا بخاطرت، غم فردای دیگر است

شعر در وصف غم برادر

 شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد، رهی

زانکه دارد نسبتی، با خاطر غم پرورم

شعر در وصف غم جدایی

 به نیکی، که پیرایه گنج ماست

غم و رنج مردم، غم و رنج ماست

شعر در وصف غم از دست دادن پدر

 آمد اجل که از غم دل وارهاندم

اما زمانه از غم و رنجم رها نخواست

شعر در وصف غم هجران

 دارد غم و اندوه جگرگوشه خویش

ور نه، غم خویشتن ندارد مادر

شعر در وصف غم مادر

 غم بر سر غم ریخته آنجا که منم

دل بر سر دل ریخته آنجا که توئی

شعر در وصف غم دوست

 اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب

شعر بسیار زیبا در مورد غم

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

بر خیر و مخور غم جهان گذران

خوش باشو دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

نوبت به تو خود نیامدی از دگران

شعر در وصف غم از دست دادن مادر

 تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد

اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

شعر تنهایی در غربت

میزنم کبریت بر تنهایی ام

تا بسوزد ریشه بیتابی ام

میروم تا هر چه غم پارو کنم

خانه ام را باز هم جارو کنم

شعر غمگین تنهایی کوتاه

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.