شعر در مورد عمر ؛ 77 شعر زیبا در مورد عمر رفته

شعر در مورد عمر

شعر در مورد عمر

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد عمر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ز دست ،گوهر پرقیمت جوانی رفت

چو برق ،فرصت کوتاه زندگانی رفت

بهار عمر که هنگام دانش اندوزیست

پی هوا و هوسهای نوجوانی رفت

شعر در مورد عمر

این قافله عمر عجب می‌گذرد

دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

شعر در مورد عمر رفته

گر عمر من از شصت فزون شد،شده باشد

ور طالع فرخنده زبون شد،شده باشد

این جان که به تنگ آمده است از قفس تن

روزی اگر از سینه برون شد،شده باشد

شعر در مورد عمر گل

خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم

افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت

ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم

پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند

ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

چون مرغ برین کنگره تا کی بتوان خواند

یک روز نگه کن که برین کنگره خشتیم

سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان

یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم

شعر در مورد عمر گران

جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است

سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است

عیش و راحت طلبیدن ز جهان بی خبریست

هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است

اس ام اس غمگین جدید دلشکسته و تنهایی

بنویس ای سنگتراش عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

شعر در مورد عمر کوتاه

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

شعر در مورد عمر فاروق

نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت

غروری کز جوانی بود هم رفت

حدیث کودکی و خودپرستی

رها کن کان خیالی بود و مستی

چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست

نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا چهل سال

چهل ساله فرو ریزد پر و بال

پس از پنجه نباشد تندرستی

بصر کندی پذیرد پای سستی

شعر در مورد عمر آدمی

یک عمر به کودکی به استاد شدیم

یک عمر زاستادی خود شاد شدیم

افسوس ندانیم که ما را چه رسید

از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام

شعری در مورد عمر

دنگ..،دنگ..

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من…

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت ، نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز…

متن تولد رسمی و شیک

استاد عزیز، عمری پایدار و روزگاری خوش را از خداوند برای شما خواستارم

تولدتان مبارک

شعر درباره عمر رفته

افسوس که عمر خود تباهی کردیم

صد قافلهٔ گناه، راهی کردیم

در دفتر ما نماند یک نکته سفید

از بس به شب و روز سیاهی کردیم

شعر در باره عمر گل

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

شعری در باره عمر گل

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

شعر در مورد کوتاهی عمر

عمر از کف رایگانی می رود

کودکی رفت و جوانی می رود

این فروغ نازنین بامداد

در شبانی جاودانی می رود

شعر کوتاه درباره عمر

سیلاب گرفت گرد ویرانه‌ی عمر

و آغاز پری نهاد پیمانه‌ی عمر

بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد

حمال زمانه رخت از خانه‌ی عمر

شعر درباره عمر کوتاه

طول عمر ما،

سنّ و سال ماست

عرض عمر ما

قیل و قال ماست

ارتفاع عمر

پر و بال ماست

حجم عمر ما کمال ماست

انتخاب کن عزیز

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

چه پوشی جوشن غفلت که روزی

تو باشی تیر محنت را نشانه

امل با عمرت اندر نه به معیار

نگه کن تا کجا گردد زبانه

شعر درباره کوتاهی عمر

سواریست عمر ، از جهان در گریز

عنان خنگ و شبرنگ را داده تیز

شعر در مورد کوتاه بودن عمر

برخیز و مخور غم جهان گذران

خوشباش و به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفائی بودی

نوبت بتو خود نیامدی از دگران

شعر درباره عمر فاروق

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن ، فرصت شمار امروز را

شعر در مورد عمر انسان

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می نمود

کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت

جملات عاشقانه انگلیسی در مورد عمر

Pleasure of love lasts but a moment, Pain of love lasts a lifetime

لذت عشق لحظه‌ای طول می‌کشد اما غم و رنج آن یک عمر

شعر عمر

نصیب از عمر دنیا ، نقد وقتست

مباش ای هوشمند از بی نصیبان

شعر در مورد گذر عمر

چو روزگار نسازد ، ستیزه نتوان برد

ضرورتست که با روزگار درسازی

شعر در مورد گذر عمر از سعدی

تو مسافری و دنیا سرآب کاروانی

نه معولست پشتی که برین پناه داری

شعری در مورد گذر عمر

هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ

وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

از نسیه و نقد زندگانی، همه را

سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی

چون با دگری باید پرداخت بناکامی

شعر نو در مورد گذر عمر

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

من که بینم گذر عمر در این اشک روان

هوس سایه بید و لب جو ، از چه کنم ؟

هر دم از رهگذری زنگ سفر می شنوم

تکیه بر عمر چنین بسته به مو ، از چه کنم.

شعری درمورد گذر عمر

چو عمر خوش نفسی گر گذر کنی بر من
مرا همان نفس از عمر در شمار آید

شعر در باره ی گذر عمر

در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی، که خضر
یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا

شعر درباره گذر عمر و جوانی

ساقی من روانه کن از کف

کشتی من که عمر بر گذر است

شعری درباره گذر عمر

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

شعر زیبا درباره گذر عمر

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد
بدین شتاب خدایا شباب می گذرد

شعر زیبا در مورد گذر عمر

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

شعر کوتاه درباره گذر عمر

افتد گذر او به من از دور و گاهگاه
خواب خوشم همین گذر گاهگاهش است

شعر ترکی درباره گذر عمر

هوای دنیی دون را جز از دون همتی مپسند

که وامانی به مرداری درین وادی ظلمانی

شعری کوتاه در مورد گذر عمر

گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
گر عمر فنا نماند نک عمر بقا
عشق آب حیاتست در این آب درآ
هر قطره از این بحر حیاتست جدا

شعری کوتاه درباره گذر عمر

گذر کردم به بازار جمالت
دلی بفروختم، جانی خریدم

شعر نو درباره گذر عمر

به کوی تو از زحمت عاشقانت
نسیم سحرگه گذر برنتابد

شعر نو درباره ی گذر عمر

الا گذر نباشد پیش تو اهل دل را
ور نه به هیچ تدبیر از تو گذر نباشد

شعری درباره ی گذر عمر

زهی عمر دراز عاشقان، گر
شب هجران حساب عمر گیرند

شعر درباره ی گذر عمر

مسافران جهان را چو نیست روی مقام

دو روز منزل و آرامگه چه خوب و چه زشت

شعر زیبا درباره ی گذر عمر

سیلاب گرفت گرد ویرانه عمر
و آغاز پری نهاد پیمانه عمر
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد
حمال زمانه رخت از خانه عمر

شعری در مورد گذر عمر

عمر ببخشم بی ز شمارت
گر بستانم عمر شماری

شعر درباره ى گذر عمر

این دم عیسی به لطف عمر ابد می دهد
عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید

شعر گذر عمر

نسیما جانب بستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد ما را
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را

شعر گذر عمر ببین

از بر این خاک توده یک تن آسوده نیست

زیر این سقف مقرنس یک دل خرم نماند

جز نحوست نیست قسم ما ز دوران فلک

کوکب سعد ای عجب کویی برین طارم نماند

شعر گذر عمر و جوانی

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

شعر راجع گذر عمر

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

شعر برای گذر عمر

ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند

شعر درمورد گذر عمر

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

شعر نو گذر عمر

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشق بی دل خبر دریغ مدار

شعر راجب گذر عمر

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

شعر کوتاه گذر عمر

از زندگانی‌ام گله دارد جوانی‌ام

شرمنده‌ جوانى از این زندگانی‌ام

دارم هواى صحبت یاران رفته را

یارى کن اى اجل که به یاران رسانی‌ام

پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق

داده نوید زندگى جاودانی‌ام

اى لاله‌ى بهار جوانى که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانی‌ام

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانی‌ام

شعر در گذر عمر

لاله تا دید بی وفایی عمر
دگر از کف نمی نهد ساغر

شعر برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم
باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت

شعر بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین

با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی
بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
شعر بنشین لب جوی و گذر عمر ببین
آخر به سرم گذر کن ای دوست
انگار که خاک آستانم

شعر بر لب جوی نشین گذر عمر ببین

من از دست کمانداران ابرو
نمی یارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خیره ماند از روشنایی
ندانم قرص خورشیدست یا رو

شعر درباره گذر عمر و جوانی

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

شعر در مورد جوانی و گذر عمر

دانم که باز بر سر کویش گذر کنی
گر بشنود حدیث منش در نهان بگوی

شعر در مورد گذر عمر

دریاب کزین جهان گذر خواهد بود
وین حال به صورتی دگر خواهد بود
گر خو همه خلق زیردستان تواند
دست ملک الموت زبر خواهد بود

شعری درباره گذر عمر

خزان صحیفه پایان دفتر عمر است
باین صحیفه رسید است دفتر تا نیز

شعری در مورد گذر عمر

از سر پر شور ما ای عقل ناقص در گذر
پاسبانی نیست حاجت خانه زنبور را

شعری درمورد گذر عمر

به کوی عشق ز نقش قدم فتاده تریم
و گرنه در گذر خود ، فلک خیابانیم

شعر درباره ی گذر عمر

گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو

شعر نو در مورد گذر عمر

در این منگر که در دامم که پر گشت است این جامم
به پیری عمر نو بنگر چه شیرین است بی خویشی

شعر کوتاه درباره گذر عمر

چو گرد راه هین برجه هلا پا دار و گردن نه
که مردن پیش دلبر به تو را زین عمر سردستی

شعری برای گذر عمر

بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

شعر در مورد عمر

شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همان
چشم به ره نشانده ام جان امیدوار را

شعر نو در مورد گذر عمر

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می‌گذرد

عشق‌ها می‌میرند

رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند

و فقط خاطره‌هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می‌مانند

شعر درباره ی گذر عمر

با آنکه روز وصل او دانم که شوقم می کشد
ندهم به سد عمر ابد یک ساعت آن روز را

شعر درباره ى گذر عمر

هست یکی نیمه ز عمر تو روز
نیمه دیگر شب انجم فروز

شعر در مورد جوانی و گذر عمر

روز و شب عمر تو با صد شتاب
می گذرد آن به خور و این به خواب

شعر در مورد عمر

خلعت عمر تو عجب کوته است

خون به دل از کوتهیش ته ته است

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.