شعر در مورد زلزله ؛ 74 شعر زیبا و احساسی در مورد زلزله

شعر در مورد زلزله

 شعر در مورد زلزله

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد زلزله برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

امروز ساعت عمر آنان به سر رسید…

تیک تاک ساعت خانه بی بی به آخر رسید

تسبیح و مهر بی بی هنوز در انتظارِ سجده اوست

برخیز بی بی، که وقتِ سحر رسید!

ساعت که پنج دقیقه قبل از شش گیر کرده بود…

لرزیده بود زمین…، چنان که گویی روز محشر رسید

هرچند هنوز ساعت ِ دیوار خانه ی ما تیک تاک می کند

آن روز، ز دیوار خانه بی بی بر او تَشَر رسید

گریان شده بودیم، همه از غم نَبودنش

انگار که صبر آسمان نیز به آخر رسید

می گفتیم از سرمای سحرگاه و از دردِ نَبودنش

از هر طرف درد فِراق عزیزی خَبر رسید

تیک تاک زلزله برپاست در این دیار،

یکسالِ دگر از آن زلزله تاسف آور رسید…

«یادت نمی رود از یادم ای بی بی بچه های زرند»

حتی در این وعده، عمرم به صد؛ اگر رسید!

شعر در مورد زلزله

«زلزالا… زلزالا…!»

کولبرانِ کُرد

این وهله

با جنازه کودکانِ خود بر دوش

از مزارگاهِ ممنوعه می گذرند.

شبح مرگ

این وهله

خشاب خود را

روی رگبار گذاشته است.

کرمانشا، کرمانشا

خسته، عزادار، بی راه

بر ویرانه های خود

پی آخرین دست نوشته های علی اشرف

گریه می کند.

شعر در مورد زلزله کرمانشاه

لبخندها فسرد

پیوندها گسست

آوای لای لای زنان در گلو شکست

گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت

جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست

از خشم زلزله-

پوپک،شکسته بال بصحرا پرید و رفت

گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد

هر کلبه گور شود

عشق و امید،مرد

شعر در مورد زلزله رودبار

آوار را پس می‌زند، آهسته آهسته

شاید عزیزی زیر این دیوارها باشد

شاید صدای ناله ای، آوای کوتاهی

شاید نشانی بین این آوارها باشد

شعر در مورد زلزله بم

گذشت خواری لیک این از آن بود بدتر

که هر زمان به زمین اندر اوفتد زلزال

شعر در مورد زلزله برای کودکان

از هیبت او زلزله در خاک افتاد
وز دره او زلزله آرام گرفت

شعر در مورد زلزله آذربایجان

پر زلزله شد جهان و دارد
زان زلزله در جهان فکن حظ

شعر نو در مورد زلزله

زلزله

قلقلک می داد

کف پاهای اسمان خراش را

از خنده دلش را گرفت

خندید و خمید

خمید و خندید

و انقدر

که از خنیدگی

کله پا شد.

شعری در مورد زلزله

در پهندشت خاک که اقلیم مرگهاست

با پای ناتوان و نفسهای سوخته

هر سو دوان دوان-

افسرده کودکان زپی مادران خویش

دلدادگان دشت-

سرداده اند گریه پی دلبران خویش

شعر کودکانه در مورد زلزله

می گردد و پس می زند آوار و می گرید

شاید عزیزش زیر این آوار خوابیده

اشکش به روی خاک می بارد، ولی آرام

این لرزه را شاید که خواب است و نفهمیده

شعر هالو در مورد زلزله تبریز

زیر قدمم همیشه گویی
کز زلزله خاک بی درنگست

شعر درباره زلزله رودبار

وز زلزله حمله سواران
اوتاد زمین بی قرار باشد

شعر درباره زلزله بم

چشمانت

زلزله را ماند

که دلم

زیر آوار نگاهت

دست و پا میزند

شعری در مورد زلزله بم

در جستجوی دختر خود مادری غمین

با صد تلاش پنجه فرو میبرد بخاک

او بود ودختری که جز او آرزو نداشت

اماچه سود؟دختر او،آرزوی او-

خفته است در درون یکی تیره گون مغاک

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

هی خاک را می بوید و می جویدش در خاک

سر می کشد هر سو ولی دیگر ندارد سود

می گردد و می گرید و آواز می خواند

با سوز دل سر می دهد آواز رودارود

شعر در مورد سالگرد زلزله بم

زلزله قهر توشان پست کرد
زلزله الساعه شیی ء عظیم

شعری درباره زلزله بم

پهلوی عجز ما مگردانید
چون زمین خوابگاه زلزله ایم

شعر طنز در مورد زلزله

گم شده لابلای نا باوری

متهم ردیف نا داوری

نامش عجیب است عجیبانه تر

اینکه عجب آدم خوشباوری

آنکه ورق بر زده تقدیر نیست

هرورقش ثروت باد آوری

زلزله خیز است زمین ادب

یک صدم ریشتر ناباوری

شعر عالی پیام در مورد زلزله

بس کودکان که رنگ یتیمی گرفته اند

بس مادران بخاک غریبی نشسته اند

بس شهرها که گور هزاران امید شد

شام سیاه غم بسر شهر خیمه زد

آه غریب غمزدگان شکسته دل-

بالا گرفت و هاله ی ابری سپید شد

شعر کودکانه در مورد زلزله کرمانشاه

جایی که در آن جا همیشه عشق جاری بود

مدفون شده حالا تمام آرزوهایش

دیگر صدای خنده ی کودک نمی آید

دیگر نمی آید چرا او سوی بابایش

شعر کودکانه درباره زلزله

زلزله اوفتاده در ملکوت
نیست جای قرار و جای سکوت

شعر زلزله

شاه آمد تا ببیند واقعه
دید آن جا زلزله القارعه

شعر زلزله عالی پیام

قصه ی خانه ی ویرانه ی عشق من و تو

که به دل بود و بگفتی اَمَنْ از زلزله هاست

بود این دل گسل زلزله خیز و من و تو

غافل و این غم و محنت همه از غفلت ماست

شعر زلزله کرمانشاه

خانه امشب خانه نیست،ویرانه است               هر کسی دنبال یک جانانه است

هر مکان فریاد وشیون ها به پاست                هر دلی غمگین برای خانه است

دیگر آن گل های ما پژمرده شد                   ای خدا این نو گلم  دردانه است

چشم من دیگر ندارد تاب سوز                     آخر  او همم در پی  پروانه  است

دیگر آن همسایه ها رفتند وحیف                این زمین محبوسشان کرده است وحیف

دیگر آن کاشانه ها کاشانه نیست                  زنده گان در داغ می سوزند وحیف

من چه گویم بر تو ای خاک حریص                  طفل من امشب چرا خاموش وحیف

گر چه از خاکیم وخاک همراز ماست               اینچنین در خاک خفتن وای وحیف

شعر زلزله عشق

آن کومه ها که پرتو عشق و امید داشت-

غیر از مغاک نیست

آن کلبه ها که خانه ی دلهای پاک بود-

جز تل خاک نیست

شعر زلزله بم

در بیستون فرهاد را باید خبر سازند

گویا صدای تیشه اش با باد می آید

فرهاد هم باید بیاید از فراز کوه

از قصر شیرین ناله و فریاد می آید

شعر زلزله کودکانه

گه زلزله گاه سیل خیزد
زین ساید خاک و زان بریزد

شعر زلزله رودبار

چون زلزله ریزد آب ساید
درزی زخریطه واگشاید

شعر درباره زلزله

از زلزله مصاف خیزان
شد قله بوقبیس ریزان

شعر زلزله و عشق

یک زلزله از نخست برخاست
دیوار دریده شد چپ و راست

شعر درباره زلزله بم

چون زلزله دگر برآمد
دیوار شکسته بر سر آمد

شعر در مورد زلزله بم

فصل وهوایِ زمان بار دگر تازه کن

درب دلِ بسته ها عاشق دروازه کن

پای پراز راه کن پنجره ها را گشا

شور دل عاشقان بی حد واندازه کن

زلزله درشب فکن رخنه نما درسکوت

این تن مرداب را غرق تن لرزه کن

مرغ غزل را بگو حرمت آوازریخت

باز به یاد سحر شهر به آوازه کن

هرچه بخواهی کشم نازتورا یاسمن

کوچه وپس کوچه ام غرق زغمازه کن

شعر درمورد سالگرد زلزله بم

زندگی کن!

حتی اگر بهترین هایت را از دست دادی.

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت میسازد.

کرمانشاه مرگ عزیزانت را تسلیت می گویم

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی

مهم این است که دوباره از نو بسازی :

جهانت را

زندگی ات را

باورت را

مهم شروع دوباره است

شعر سالگرد زلزله بم

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را

این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون

تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را

شعر کوتاه زلزله بم

آی زلزله آی زلزله وقتی میاد با ولوله

تکون می ده خونه ها رو  می ترسونه آدما رو

شعر در وصف زلزله بم

زمین را میکشند از زیر پامان مثل بم یکروز

نمیبینیم در آیینه خود را صبحدم یکروز

قیامت میشود صد بار از بم بیشتر ، یک صبح

بساط هفت گردون باز میریزد به هم یکروز

حدوثی ناگهان خواب جهان را برمیآشوبد

حیاتی تازه خواهد یافت آدم از عدم ، یکروز

دوباره ساعت صبح قیامت زنگ خواهد زد

سواری میرسد ناگاه از سمت حرم یک روز

به قدر پلک بر هم خوردنی آخر به خود آیید

به فکر مرگ باشید آی مردم دستکم یکروز

شعر در مورد زلزله

من آن شمعم که شبها در شبستان تو میسوزم ،

به ظاهر شاد و در باطن ز هجران تو میسوزم.

مرگ هموطنان را در زلزله کرمانشاه تسلیت عرض میکنم

شعر در مورد زلزله کرمانشاه

این گفته بر لبان همه بازمانده هاست:

کای دست آفتاب!-

دیگر مپاش گرد طلا در فضای شهر

ای ماه نقره رنگ!

دیگر مریز نقره بویرانه های ده

مارا دگر نیاز بخورشید وماه نیست

دیگر نصیب مردم خاموش این دیار

غیر از شبان تیره و روز سیاه نیست

شعر در مورد زلزله رودبار

بجنبید جنبیدنی با شکوه
چو از زلزله کالبدهای کوه

شعر در مورد زلزله بم

در طبقات زمی افکنده بیم
زلزله الساعه شئی عظیم

شعر در مورد زلزله برای کودکان

خرابه ی عریان دل

که به چشمت حقیر می آید

یادش به خیر

از درون شادش !

راستی ،

زلزله ی نگاهت چند ریشتر بود ؟

شعر در مورد زلزله آذربایجان

دست مرا بگیر،

همین یکبار…

توی همین شعر با من قدم بزن…

شاید همین الان ،

سیلی، در راه آمدن باشد

زلزله ای ، در شرف وقوع

و من ، هنوز به < تو > نگفتم:

دوستت دارم…………..

شعر نو در مورد زلزله

آی بچه ها آی بچه ها زلزله که ترس نداره

وقتی که ایمنی باشه آدم غافلگیر نمی شه

شعری در مورد زلزله

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!

کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به سجده در نماز وحشت خود

خسته می‌ساید به خاک کودکان خود جبین را

شعر کودکانه در مورد زلزله

خبر تلخ است خیلی تلخ: بم با خاک یکسان شد!

نماز صبح می‎خواندم، دلم با خاک یکسان شد

زمین لرزید، فرزند کویر و پیر نخلستان

به زیر خشت خشت درد و غم با خاک یکسان شد

صدای مویه، بوی تند خون و خاک و خاکستر

نفس در سینه ماند و آه هم با خاک یکسان شد

همین دیروز در این کوچۀ خاکی، همین بچه…

همین پایی که دیگر یک قدم…با خاک یکسان شد

همین دستی که مانده زیر در، در را برایم باز…

همین پلکی که حالا روی هم، با خاک یکسان شد

همین لب‎های خشک و خاکی اش می‎گفت: بابایی…

بمیرم! زنده ماندم، کودکم با خاک یکسان شد!

بیایید و ببینید آی مردم! آی آدم ها!

خبر تلخ است، خیلی تلخ: بم با خاک یکسان شد!

متن در مورد سگ

از بوی دود و آهن و گِل مست می شود

در سرزمین من عرق کارگر سگی ست

جنــگ و جــنون و زلــــــزله؛ مــرگ و گرســنگی

اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست

شعر هالو در مورد زلزله تبریز

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد.

گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد.

همه رفتند از این خانه بجز غم ، باز این یار قدیمی چه وفایی دارد.

درد رفتن هموطنان کرمانشاهی را چگونه وصف کنم

تسلیت تسلیت

شعر درباره زلزله رودبار

بنایی برآورده در چل چله
نگونسار سازد به یک زلزل

شعر درباره زلزله بم

تا درین طبع فریبنده سرای
ننهد حادثه زلزله پای

شعری در مورد زلزله بم

نامزد کن به زمین زلزله ها
ساز ازان «عالیها سافلها»

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

افکند آوازه آن سلسله
در صف شیران جهان زلزله

شعر در مورد سالگرد زلزله بم

افکند آوازه آن سلسله
در صف شیران جهان زلزله

شعری درباره زلزله بم

هفته پیش به ده ولوله ای بود مهیب

خبر از ناخوشی و زلزله ای بود مهیب

شعر طنز در مورد زلزله

دیشب

باز هم

بی‌طاقتی‌های ندیدنت را

در گوش زمین

زمزمه کردم

نمی‌دانم این‌بار چه پیش خواهد آمد

سونامی؟

زلزله؟

آتش‌فشان؟

شعر عالی پیام در مورد زلزله

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست

شعر کودکانه در مورد زلزله کرمانشاه

شب است و آسمان را غم گرفته

سکوتم با نگاهش دم گرفته

شب است و کهکشانی در کنارم

ولی از دوریت من بیقرارم

زلزله کرمانشاه تسلیت

شعر کودکانه درباره زلزله

در جهان از باد خشمش زلزله خیزد همی
گر نه از حلمش زمین ایمن شدی از زلزله

شعر زلزله

وز زلزله حمله چنان خاک بجنبد
کز هم نشناسند نگون را و سنان را

شعر زلزله عالی پیام

در صف آن کارزار کز فزع کر و فر
زلزله رزمگاه گوشه محور شکست

شعر زلزله کرمانشاه

زلزله ی رفتنت

فروریخت

غرور و آرامش

با خشت صبر می سازم

خرابه های وجودم را

شعر زلزله عشق

وقتی در خانه نیستی

زلزله

آتش سوزی

و حتی بادی که به پنجره می کوبد

وحشت زده ام می کند …

می ترسم

هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.

شعر زلزله بم

امروز آمده بود دیدنم

با یه نگاه مهربان

همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و از من دریغ میکرد.

گریه کرد و گفت دلش برای من تنگ شده.

وقتی رفت ، سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود.

شعر زلزله کودکانه

پیغام تو به فکر درافکند اضطراب
از مرتضی نه زلزله در خیبر اوفتاد

شعر زلزله رودبار

کوه را زلزله چون کیک فتد در پاژه
ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قندیل

شعر درباره زلزله

تو چو کوهی و در مفاصل کوه
حرکت جز به سعی زلزله نیست

شعر زلزله و عشق

دل دچار آتش و شانه اسیر زلزله کاش می شد با خودم احساس همدردی کنم ..

شعر درباره زلزله بم

دیشب که آمد زلزله خانه خرابم کرد و رفت

با این دل مجنون من نقش بر آبم کردو رفت

از سقف دل خون میچکد آرید قدح از بهر او

در زیر آوار غمم دردم خوابم کردو رفت

شعر در مورد زلزله بم

زلزله،

از شانه ها میاغازد

سیل از چشم

حریق از دل

آه…

آدمیزاد و این همه بلای طبیعی

شعر درمورد سالگرد زلزله بم

گفته بودم

من زن احساساتی زودباوری هستم

کافی ست بگویی

عزیزم ،گلم ،فدااااات

تا ساختار شعرهایم سست شود

گفتی عزیزم دوستت دارم

دست و دلم لرزید

حالا تقصیر توست اگر

رمانتیک ترین عاشقانه ها

مثل زلزله ای بر مخاطب هایم نازل می شود

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.

حادثه کشته شدن هموطنان در زلزله کرمانشاه را گرامی داشته و تسلیت عرض می کنیم

شعر سالگرد زلزله بم

زلزله حرص اگر زهم ببرد کوه
گرد قناعت بر آستانش نلرزد

شعر کوتاه زلزله بم

روی تابلو نوشته بود :

“زلزله طبیعیست ، آماده نبودن غیر طبیعیست “

تمرین میکنم دوریت را …

شعر در وصف زلزله بم

می لرزاند

تکانها شدید کوتاه و کوتاه

ازخانه ها ویرانه می سازد

می رسد ………. گروه نجات

مدفون

زیر خروارها ازاوارها ادمها

روی خط زلزله

بی خبری

تنها و تنها از

زلزله خبر می سازد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.