شعر در مورد خورشید ؛ 73 شعر کوتاه در مورد خورشید

شعر در مورد خورشید

شعر در مورد خورشید

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد خورشید برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

دوست داشتن ما

بازی برف و خورشید بود…

هر چقدر عاشقانه تر می تابیدم

محو تر می شدی!

شعر در مورد خورشید

ما در چه شماریم، که خورشید جهان‌تاب

گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست

 ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست.

شعر در مورد خورشید پشت ابر

به من ایمان بیاور

در یک لحظه می توانم

تنها یک لحظه

خورشید را به آغوشت بیاورم

و ماه را به اتاقت

به من ایمان بیاور

معجزه من

آغوش زنی است به طعم دریاها

چیزی که هیچ بهشتی ندارد.

شعر در مورد خورشید و ماه

کاش بدانی

دوست داشتنت

خورشید نیست،

که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود؛

ماه نیست،

که یک شب باشد و یک شب نباشد؛

ستاره نیست،

که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛

باران نیست،

که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد

مثل نفس می ماند

همیشه با من است.

شعر کودکانه در مورد خورشید خانم

آفتاب را

دوخته‌ای به لب‌هایت!

آدم دوست دارد هر روز خورشیدش

از لب‌های تو طلوع کند..

آدم، اگر آدم باشد

دوست دارد روی لب‌های تو

جان بکند!

شعری در مورد خورشید

برای صبح شدن

نه به خورشید نیاز است

نه خنده های باد؛

چشم هایت را که باز کنی،

موهایت که پریشان بشود،

زندگی

عاشقانه طلوع خواهد کرد…!

شعر در مورد خورشید

در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست

عشاق تو را به دیده در خواب کجاست

خورشید ز غیرتت چنین می‌گوید

کز آتش تو بسوختم آب کجاست

شعر در مورد طلوع خورشید

به آسمان سلام کن

به خورشید لبخند بزن

عزیزنم

با فنجانی عشق

صبحت را آغاز کن

برخیز

ببین روبرویت نشسته ام

صبح در چشمان تو زیباست…

شعر در مورد غروب خورشید

صبح

باور عشق است

در لبخند آسمانی تو

وقتی

چشم هایت را باز می کنی

و عطر نگاهت را

بر خورشید می پاشی

تا غزل غزل

روشنی بسراید.

شعر کودکانه در مورد خورشید

آرام گرفته ماه در

برکه ی آب

انگار در آغوش تو

شب رفته بخواب

گیسوی تو بازیچه ی

 انگشت نسیم

ای عشق فقط تو جای خورشید بتاب…

شعر در مورد نور خورشید

گاهى صبح

نبودنت، درد مى کند

و خورشید

آنقدر بى رحمانه در اتاق مى پاشد

که جاى خالى ات

برملا شود

شعر درباره خورشید پشت ابر

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!

دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند!

شعر درباره خورشید و ماه

سکه ی این مهر از خورشید هم زرین تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است

شعر درباره ی خورشید و ماه

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

شعر کودکانه در مورد ماه و خورشید

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

شعری در مورد غروب خورشید

من آتش عشقم که جهان در اثرش سوخت

خورشید ، شبی پیش من آمد ، جگرش سوخت

شعری در مورد طلوع خورشید

جای من خالی ست

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی ست

شعر زیبا در مورد خورشید

سلام حضرت زیبا! خدای دلبرها!

سلام حضرت خورشید ماه منظرها

سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی

سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

شعر در مورد شیر و خورشید

مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید

هر وقت شدی آینه، کافی است ببینی

شعر در مورد خورشید پشت ابر

خورشید را میدزدم فقط برای تو!

میگذارم توی جیبم تا فردا بزنم به موهایت

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت .

شعر در مورد غروب خورشید

خورشید، نه ماه است که با ننگ بسازد

شب را به کناری زده و صبح دمیده است

شعر درباره خورشید

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

شعر در مورد طلوع آفتاب

بعد از تو

تا همیشه

شب ها و روزها

بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما

اما …

پشت دریچه ها

در عمق سینه ها

خورشید ِ قصه های تو

همواره روشن است …

جملات عاشقانه انگلیسی

You’re my midnight sunshine lady

You’re my guiding light

You’re the brightest star I’ll ever see

And though the day is dark and cloudy

I’m gonna e all right

When my midnight sunshine touches me

Shel Silverstein

تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی

شمع فروزان راهنمای من.

درخشانترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام

حتی در روزهای تاریک و ابری

همه چیز روبراه می‌شود

وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند

شعر نو در مورد طلوع خورشید

نمی دانم

می آمدی یا می رفتی

فقط چیزی در قلبم فرو ریخت

نمی دانم

می آمدی یا می رفتی

عبورت، حضوری ماندگار بود

خورشید از پشت

پلکهایت درخشید

و در ادامه ی راهم

طلوع کردی!

شعر زیبا در مورد غروب خورشید

بر من فتاد سایه خورشید سلطنت

و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم

شعر نو در مورد غروب خورشید

 مرا ز پست و بلند سپهر باکی نیست

به یک قرار بود مهر در طلوع و افول

شعر درباره غروب خورشید

با بودنت

خدا هم هست

و زمین می‌چرخد به دور خورشیدی

که تویی

شعر زیبا در مورد طلوع خورشید

در آنسوی دنیا زاده شده بودی

دور بودی

مثل تمام آرزوها

و ریل ها

در مه زنگ زده بودند

هیچ قطاری حاضر نبود

مرا به تو برساند

من به تو نرسیدم

من به حرفی تازه در عشق نرسیدم

و در ادامه خواب های من

هرگز خورشیدی طلوع نکرد …

شعری در مورد غروب آفتاب

زمین گیرت می شوم

که خورشید گرفتگی هایم را باور کنی

دست خودم نیست اگر انگشت هایم

موهای کوتاه بلندت را کلافه می کند

شعر در باره غروب آفتاب

من ذره و خورشید لقایی تو مرا

بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی بال و پر اندر پی تو می پرم

من کَه شده ام چو کهربایی تو مرا.

شعر کودکانه درباره خورشید

تو عاشق باران بودی

رفتی…

من از غصه آب شدم

خورشید کم کم بخارم کرد

حالا سالهاست

دارم برایت می بارم.

شعر درباره نور خورشید

دستم را اگر نگرفته بودی

چگونه می آموختم

در غیبت خورشید هم

می شود خندید ؟!

صدایت که ببارد

یک قطره ماه هم

در کاسه ی آبم بیفتد

کافی ست :

من نور می شوم

شعر در وصف خورشید

لبخند معصومت، دنیای آرومت

خورشید تو چشمات، قدرشو می دونم!

موهای خرماییت، دستای مردادیت

شهریور لبهات، قدرشو می دونم!

شعری در وصف خورشید

من را مثل تاریکی

در چمدان کوچک ات جا بده

یا مثل تکه ای از روشنایی

بگذار گلوبندت باشم

من را

مثل شعری کوتاه

با باغ های میوه و ذره های چرخان نور

در دهانت آب کن

تو  باید

همان پنجره ی بدون قاب باشی

که اصالتش به خورشید می رسد.

شعر در وصف طلوع خورشید

گل قشنگم

شیرین نیستی

ولی من

صخره های شب را

آنقدر می تراشم

تا خورشیدم طلوع کند

و تو

در آغوشم بخندی.

شعر در وصف غروب خورشید

همین که پنجره را

این همه می بندم و باز می کنم

تا اتاق پر بشود از پروانه ها

همین که می نشینم

تار بلند موهای خورشید را

به هم گره می زنم

همین هرروز غرق شدنم در نبودنت

شده است زندگی ام

شعری در وصف طلوع خورشید

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید، منیر و ماه تابنده شده‌ست.

شعر در وصف طلوع آفتاب

تا شب نشده

خورشید را

لای موهایت می گذارم

و عاشق می شوم

فردا

برای گفتن

دوستت دارم

دیر است

شعر در وصف غروب افتاب

خورشید روسری روشنی­ ست روی گیسوی خانه

تو نشسته ­ای آن سمت آرزوهای­ مان

من روی تنهایی ­ات پارچه ­ای سفید می­ کشم

و تنهایی­ ام را می­ کوبم به دیوار

شعری در وصف غروب آفتاب

تو به خورشید فکر کن

من به ماه

زمانی می‌رسد که هر دو در یک آسمان ایستاده‌اند

روبروی هم

شعر خورشید

از میان جنگل روشن مواج برگ‌های آبی و سبز

همراه خورشیدی خیس و سه ماه

به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی

تا موحش‌ترین هراس‌هایت

می‌خواهم آن شاخه‌ی نقره‌ای را ببخشم به تو

شعر خورشید من کجایی

هزار سال پیرتر شده ام

نمی دانم بوسه تو مرا

هزار ساله کرد

یا زمین هزار بار بیشتر

به دور خورشید گشته است

شعر خورشید گرفتگی

تنهایی

یعنی من،

وقتی روزها، دست در گردنِ خورشید می اندازی

و در روشناییِ جهان سهم داری!

تنهایی

یعنی تو،

وقتی شب ها هم آغوشِ ماه می شوم

و در تاریکیِ جهان دست دارم!

شعر خورشید آرزو فریدون مشیری

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

مائیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم

شعر خورشید زندگی

سیگار من

در اضطراب تو می سوزد

وقتی جهان

میان آشفتگی گاه‌هایمان می نشیند

چایی بریز هم قطار!

تا بار ببندیم و

در شیرینی خواب چشم های تو

فراموش دنیا شویم

فردا صبح

کنار سفره نان و پنیرمان

لبخند ترا می نوشیم

تا خورشید مهربان تر سلام کند.

شعر خورشید خانم آفتاب کن

تو را دوست دارم

زمین از چرخیدن می ماند.

و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند

شعر خورشید آرزو

وقتی تو باز می گردی

کوچک ترین ستاره چشمم خورشید است

و اشتیاق لمس تو شاید

شرم قدیم دستهایم را

مغلوب می کند

وقتی تو باز می گردی

شعر خورشید خانم

از تو با شبچراغ ستارگان،

از تو با خورشید،

که تیغ بلند آفتابی اش را آخته به شبیخون شب؛

از تو با قطره های بازیگوش باران،

از تو با طاق رنگین کمان سخن خواهم گفت…

شعر خورشید پشت ابر

تا شب نشده

خورشید را لای موهایت می گذارم

و عاشق می شوم

فردا برای گفتن دوستت دارم

دیر است.

شعر خورشید و ماه

گاه‌ از عبور طوفان‌ُ صاعقه‌

شاخ‌ُ برگ‌ درخت زندگی‌

بر خاک‌ می‌غلتد

اما تنه‌ پابرجاست‌

استوارُ خَدَنگ‌

هر چه‌ ریشه‌ها عمیق‌تر باشند ،

سرشاخه‌ها به‌ خورشید نزدیک‌ترند

متن شعر خورشید من کجایی

ای مسیح مادر، ای

خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد.

شعر خورشید من کجایی سرد است خانه من

هیچ‌کس زودتر از من

به باز شدن چشم‌هات نمی‌رسد

حتی خورشید!

شعر آهنگ خورشید من کجایی

هزار سال پیرتر شده ام

نمی دانم بوسه تو مرا

هزار ساله کرد

یا زمین هزار بار بیشتر

به دور خورشید گشته است

متن شعر خورشید خانم آفتاب کن

خورشید را در آغوش گرفته‌ای

پاهایت را به بوسه‌های دریا سپرده‌ای

موهایت را به دستِ نسیم.

چه خوش‌ غیرتم من

شعر خورشید خانم آفتاب کن شب و اسیر خواب کن

تو را نگاه می کنم

خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

متن شعر خورشید آرزو

تنت به بزرگی ماه

و کلامت خورشیدی کامل

و قلبت آتشی است

شعر خورشید خانم گیسو طلا

از غروبی که سایه ام را

کاشته ام

هیچ شکوفه ای

طعم بوسه خورشید را

نچشیده است.

شعر خورشید خانم ابی

میان خورشید های همیشه

زیبائی تو

لنگری ست

خورشیدی که

از سپیده دم همه ستارگان

بی نیازم می کند

شعر خورشید خانم

خورشید در خاطره‌ رنگ‌ می‌بازد،

سبزه‌ تیره‌تر می‌شود،

باد‌ برفی‌ زودرس‌ را

آرام‌ آرام‌ می‌پراکند.

شعر خورشید خانم شهیار قنبری

سایه‌ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار

راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

شعر خورشید خانوم

چه می شد اگر خدا، آن که خورشید را

چون سیب درخشانی در میانه‌ی آسمان جا داد،

آن که رودخانه ها را به رقص در آورد، و کوه ها را بر افراشت،

چه می شد اگر او، حتی به شوخی

مرا و تو را عوض می کرد

مرا کمتر شیفته

تو را زیبا کمتر

شعر کودکانه خورشید خانم

حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

متن شعر خورشید خانم

تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی

تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی

شعر درباره خورشید پشت ابر

بگذار زمین زیر پر و بال تو باشد

خورشید نماینده ی فعال تو باشد

شعر در مورد خورشید پشت ابر

خورشید درخشان نهان در پس ابری

در حسرت ماه تو در این شام سیاهم

شعر خورشید و ماه تابان ستاره درخشان

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!

خورشید نبودی و پر از نور نبودی!

شعر درباره خورشید و ماه

خورشید من ! نپرس چرا کوچک است دل

دریا که شد اسیر تو … تبخیر می شود !

شعر به نام خداوند خورشید و ماه

خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی

وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت

معنی شعر به نام خداوند خورشید و ماه

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام

ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

معنی شعر به نام خداوند خورشید و ماه

خورشید بی نشان،  طلوعی دوباره کن

شاید مرا ز شب گریه هایم جدا کنی..

دانلود شعر به نام خداوند خورشید و ماه

آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش

در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

شعر بنام خداوند خورشید و ماه

این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ

دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است !

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.