قاصدک

شعر در مورد خاطره ؛ 80 شعر زیبا در مورد خاطرات

شعر در مورد خاطره

شعر در مورد خاطره ، شعر در مورد خاطرات ، شعر در مورد خاطرات دوستی ، شعر در مورد خاطرات کودکی

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد خاطره برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

زندگی حکمت اوست

زندگی دفتری از خاطره هاست

چند برگی را تو ورق خواهی زد

ما بقی را قسمت

شعر در مورد خاطره

داستان ما را کلاغ ها تعبیر خواهند کرد

بگذار خاطره ها در خواب باشند

شعر در مورد خاطره عشق

دلتنگ نشدی ببینی چگونه خوبترین خاطره ها

بی رحم ترینها میشود

شعر در مورد خاطرات قدیم

گهگاهی سفری کن به حوالی دلم

شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد

شعری در مورد خاطره

کابوس نبودی که رهایت بکنم

از خاطره عشق جدایت بکنم

آنقدر عزیزی که دلم می خواهد

هر چیز که دارم فدایت بکنم

شعری در مورد خاطره ها

گاهی میان بی رحمی هایت محبت کنی بد نیست

نگذار روزی که جدا شدیم

خجالت زده ی خاطره هایم باشی

شعری در مورد خاطره

هیچ وقت عاشق کسی که میدونی برای تو نیست نشو

چون یه روز میره بعدش تو میمونی و یه کوه خاطره و غم

شعر در مورد خاطرات

به صدایت که معتاد شدم

رفتی حالا هر روز خاطره تزریق میکنم

اس ام اس خیلی غمگین و دلشکسته

یادمان باشد

اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

شعر در مورد خاطرات کودکی

دلتنگی سهم ماست

از خاطراتی که یک روز خاطره نبودند، زندگی بودند

شعر در مورد خاطرات خوب گذشته

ای ارزنده ترین خاطره زیبایی

زندگی را به بهانه تو بهانه کردم

شعر در مورد خاطرات مدرسه

دیوارها هم عاشق میشوند

یادگاری ننویس اگرقصد بازگشت نداری

اون وقت اون می مونه و یه خاطره به جامونده

شعر در مورد خاطرات عشق

لطفا طوری خاطره بسازید

که بعد از شما هم بتوان زندگی کرد

شعر در باره خاطرات قدیمی

یه گوشه ی دنج

یه نقطه

یه عالمه بغض

یک دنیا حرف

یک دلشکسته

و بی نهایت خاطره

کافیست برای جوان مرگ شدن

شعر در مورد خاطرات قدیمی

آمدی

با لبخندی شیرین و رفتی

با لبخندی تلخ…!

و من

میان این دو لبخند

سرگردانم

هنوز…!

شعر درباره خاطرات قدیم

رفت و دیگر ندارمش

تقصیر خودم بود

ته این همه شعر

که برایش نوشتم

نقطه نگذاشتم

شعری در مورد خاطرات

کاش فراموشت می‌کردم؛

با عبورِ هر نفس

در ازدحامِ خاطره‌ی لب‌ها

از ولوله‌ی بوسه و مکث

شعری در مورد خاطرات کودکی

تو نیستی

خاطراتت ضعیف گیر آورده اند . . .

شعری در مورد خاطرات گذشته

تمنا دارم از آسمان که اگر حتی قطره ای خوشبختی بارید

بر روی گونه تو باشد.

شعری در مورد خاطرات بچگی

همه غم منی تو

غم دنیا که غمی نیست

من ازت خاطره دارم

خاطره درد کمی نیست !

شعر در مورد خاطره ها

روبرویم ، سراب

پشت سر ، خاطرات

نازنینم ، کدامین طرف سوی توست

شعر زیبا در مورد خاطره ها

عادت به مسواک زدن

دندانها را سپید میکند

و تکرار هر شب خاطرات ، موها را

شعر درباره خاطره ها

می خواهم مُچاله و خیس

در آغوشش بمانم !

از پهن شدن بر بند خاطرات بیزارم

شعر در مورد خاطره های خوب

چنان بر خاطراتت باریده ام

به هر بندی بیاویزی شان

خیس من اند

شعر در مورد خاطرات گذشته

عاشق جمله هایی ام که وقتی میخونی

یه نفس عمیق پشتش میکشی

و تو یه ثانیه یه دنیا خاطره میاد جلو چشمت

شعر در مورد خاطرات کودکی

از آدمای شـــَـهر بیزارم

چون با یکیشون خاطره دارم…

شعر در مورد خاطرات خوب

ﺁﺩﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺍﺭ …

ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ …

ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺑﻖ ﻧﻤﯿﺸﻪ …

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ

شعر در مورد خاطرات دوست

کاش خودت هم مثل خاطراتت

برای ماندن سرسخت بودی

شعر درباره خاطرات کودکی

خطــر داشتـــ

امــا !

خاطرتـــ می ارزید که از تـــو این همه خاطـــره بسازم !

شعری در باره خاطرات کودکی

وقتى حالت خوب نیست

خاطره ها

زودتر از همه میان عیادتت

شعر نو در مورد خاطرات کودکی

ما خاطره ها را می سازیم

و خاطره ها ما را ویران می کنند

شعر کوتاه در مورد خاطرات کودکی

طب سوزنی عجیبی ست مرور خاطراتت

تمام سوزن ها

یکجا در قلب آدم فرو می رود !

شعر در باره ی خاطرات کودکی

ضربدر هاى قرمز میزنم

به خاطراتم این روزها

که یادم بماند که یادم نماند این روزها

شعر زیبا در باره خاطرات کودکی

تو مال من بودی اما صاحبت کسی دیگر شد

تمام سهم الارث من

از تو خاطراتت شد !

شعری در باره ی خاطرات کودکی

خوشا

به حال خواب

که گاهی تو را می بیند

شعری درباره خاطرات مدرسه

ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ

ﻭ ﻣﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺎﺭ ﺭﻭﯼِ ﺳﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ !

ﺧﺎﻃﺮﺍﺕِ ﺯﯾﺎﺩﯼ

ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ

شعر درباره خاطرات مدرسه

عکس هایت ،

هنوز برایم می خندند

و من هر روز به بهانه ی یک خنده ی تازه

صد بار نگاهشان مینکم

شعر در وصف خاطره

شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم بی انصاف…

محکم زدی ، جایش مانده است

شعر زیبا در وصف خاطرات

گـــاهـی بــــایــد  فـــاتــحـه ی خــــاطـــره ای رو خـــونـد !!

وگــــرنـــه ..

هـــمون خــــاطـــــــره ..

فـــاتــحـه ی تـــــورو مـیخـــونــه .

شعری در وصف خاطره

چقــدر باید بگذرد

تا مـن در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد میشوم،

تنـــم نلــرزد…

بغضــم نگیــرد

شعر در وصف خاطرات

دست خالی‌ که نمی‌شود به پیشواز خاطره رفت !

من هم وقتی‌ چمدانم پر از گریه شد

راه می‌‌افتم …

شعر در وصف خاطرات گذشته

من خاطرت را میخواستم

نه خاطره ات را .

شعری در وصف خاطرات

یادت هست ، خیالت هست ، خاطراتت هست

فقط کمی جای تو خالیست

نمی آیی ؟

شعر در وصف خاطرات کودکی

ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ . . .

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ

ﯾﮏ جایی

به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ

ﺑﺮمی گردد !

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ !

ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ !

شعر خاطره

خاطره یعنی

یک سکوت غیر منتظره میان خنده هایی بلند!

شعر خاطره ها

گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند !

وگر نه همون خاطره فاتحه تو رو می خونه

شعر خاطره انگیز

کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده

تا قبل از سیل برگرد …

سیل که بیاید همه را با خود می برد

حتی خاطراتت را !

شعر خاطره سهراب

راه می افتم وسط خاطره ها.

انگار باران می بارد،

از چشم های من یا آسمان؟

نمی دانم!

اشعار فاضل نظری در مورد خاطرات

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 

تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من

مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد

شعر خاطرها

می چرخم

و دنیای تو را

با چین های دامنم

به کشف بکر یک خاطره دور می رسانم

موهایم را نباف

این وحشی رام نشدنی سیاه

تجسم پریشانی قلب من است

وقتی تو نگاهم نمی کنی.

شعر خاطره کودکی

شالِ من

نمی‌تواند خاطره‌ی شانه‌هایت را از خاطر ببرد

شعر خاطره عشق

رو به آسمان آبی پر خاطره

از تو گفته ام، تو را خواسته ام

شعر خاطره بهجت آباد

یک نفر هست

که خود نیست

ولی خاطره‌اش

صبح ِ هر روز

مرا سخت بغل می‌گیرد

شعر خاطره تلخ

مسیح نیستم

اما

تنها که می شوم

خاطره های زیادی را

زنده می کنم…

شعر خاطره بازی

ﺧﺴﺘﻪ،

ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،

ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ..

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ

ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ!

ﺑﻌﺪﻫﺎ..

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ

شعر خاطره های کودکی

دیگر پاک نمی شوند

نه لکه ی چای از روی رومیزی

و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم 

یک فنجان چای خورده ای

و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست

شعر زیبا خاطره ها

هر شب

نبودنت را به آغوش مى کشم

و هر صبح

خاطره اى خیس را آویزان می کنم

اشک هایم که خشک شود

بوی دلتنگى بلند مى شود

و تنهایى

شبیه مردى که به آنها گیره مى زند

مبادا

فراموشى بوزد.

شعر های خاطرات تلخ

تنها

هنگامی که خاطره ات را می بوسم

درمی یابم دیری است که مرده ام

چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم

از پیشانی خاطره ی تو

ای یار

ای شاخه ی جدامانده ی من…

شعر های خاطره انگیز

دلتنگ یعنی؛

رو به روی دریا ایستاده باشی

و خاطره یک خیابان خفه ات کند.

شعرهای خاطره حیدری زاده

ساز دست هایم را کوک کرده ام

تو را می شناسند

مگر می شود

خاطره باشد و تو نباشی .. ؟

شعر های خاطره

خاطره‌ی تو کوچه ی احساس مرا پُر می کند

و زمان زمزمه ی قلب توست برای من .

کاش پنجره ات را رو به خیالم باز می کردی

تا من در نگاهت پرواز کنم

شعر درباره خاطره ها

خاطره‌ای در درونم است

چون سنگی سپید درون چاهی

سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز

برایم شادی است و اندوه

شعر الوداع خاطره ها

 قصه زلفش چون نمی گویم به کس

زانکه خاطره ها پریشان می شود

شعر یاد خاطره ها

 چون روشنی، از دیده ما رفتی

با خاطره باد صبا رفتی

شعر خاطره انگیز باز باران باترانه

 همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش

بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی

شعر عاشقانه خاطره انگیز

 فرخ خاطر من خاطره شهر شماست

خود غم آبادم و خاطر فرح آباد هنوز

شعر های کودکانه خاطره انگیز

 با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

متن شعر های خاطره انگیز

 نکرده دانه خود پاک چون ستاره صبح

غبار خاطره این آسیانباید شد

شعری خاطره انگیز

 اسرار جهان چگونه پوشیده شود

بر خاطره آنکه با تو محرم باشد

یک شعر خاطره انگیز

 چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم

خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم

شعر شب خاطره انگیز

 مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب

روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

شعر برای خاطرها

در خاطره ی خانه صدای تو نشسته است

این پنجره عمریست به پای تو نشسته است

شعر خاطرات کودکی

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

اقرار میکنم درآمدم از پا … دلم گرفت …

شعر خاطرات کودکی زیباترند

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم

با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را…!

شعر خاطرات کودکی

حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است

قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم!

شعر درباره خاطرات کودکی

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم

حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم

شعر از خاطرات کودکی

کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد

شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست

شعر نو خاطرات کودکی

مثل کبوتری نگرانم که هر غروب

از پشت بام خاطره هایم پریده ام

شعر برای خاطرات کودکی

خیس از مرور خاطره های بهار بود

ابری که روی صندلی چرخدار بود

شعر های خاطرات کودکی

گفتند بگو خاطره ی شاد چه داری؟ 

از خاطره هایی که ندارم چه بگویم؟

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.