گلچین زیباترین شعر در مورد اصفهان

شعر در مورد اصفهان

شعر در مورد اصفهان

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد اصفهان برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 نوازشی بکن از اصفهان که گشت روان

از آب دیده ما زنده رود سوی عراق

شعر در مورد اصفهان

 نوای نغمه عشاق از اصفهان چه خوش آید

مرا که میل عراقست و شاهدان عراقی

شعر در مورد اصفهانی ها

 عنان در دست تقدیرست اگر نه

بپای شوق نبود اصفهان دور

شعر در مورد اصفهان کودکانه

 مرده صد ساله یابد از تو جان

تو مگر کردی گذر از اصفهان

شعری در مورد اصفهان

 من و دو چشم تر و خاک کربلا صائب

ز عافیت طلبان سیر اصفهان تنها

شعر در مورد شهر اصفهان

 صائب میان تازه خیالان اصفهان بس باشد

این غزل، گل روی سبد مرا

شعر کوتاه در مورد اصفهان

 سواد شعر تو صائب جلای چشم دهد

ندیده است چنین سرمه اصفهان در خواب

شعر زیبا در مورد اصفهان

 زنده می گردند از گفتار او دلمردگان

کلک صائب اصفهان را زنده رود دیگرست

شعر در مورد استان اصفهان

 اصفهان گو پشت چشم از سرمه پر نازک مکن

خاک دامنگیر غربت توتیای ما بس است

شعر هایی در مورد اصفهان

 شد از حاجی آقا محمد جهان

خصوص اصفهان رشک باغ بهشت

شعر نو در مورد اصفهان

 آورده است جذبه گستاخ شوق من

از اصفهان به اگره ولاهورش اشکبار

شعر کودکانه در مورد شهر اصفهان

 می زند بر سینه خاک اصفهان از سرمه سنگ

بس که در تاب از هوای مشکبار اشرف است

شعرهای در مورد اصفهان

 اصفهان یک دل روشن ز چراغان شده است

پل ز آراستگی تخت سلیمان شده است

شعری در مورد شهر اصفهان

 زلف مشکین از سواد اصفهان چون آب خضر

بر عذار افکنده آب خوشگوار زنده رود

شعر درباره شهر اصفهان

 خامه صائب ز بس شیرین زبانی پیشه کرد

سرمه زار اصفهان را شکرستان کرده است

یک شعر در مورد شهر اصفهان

اصفهان نصف جهان من و توست

اصفهان راحت جان من و توست

مسجد زاهد و میخانه ی مست

راز پیدا و نهان من و توست

دانلود شعر در مورد شهر اصفهان

هر شهیدی که به خاکش خفته

روح بیدار زمان من و توست

داغ خونریزی افغان و مغول

بر دل شهر و به جان من و توست

یک بیت شعر در مورد شهر اصفهان

زخم تاریخ درونش جاریست

مرده رودش نگران من و توست

بسکه خشکیده و لب تر کرده

زخمِ واکرده دهان من و توست

شعر در باره ی شهر اصفهان

بر دل نقش جهانش دیدم

نقشی از درد جهان من و توست

مسجد و حوزه و بازارش گفت

دین ما در غم نان من و توست

مسجد شیخ بُوَد لطف الله

مسجد شاه، امان من

شعر کوتاه درمورد شهر اصفهان

شب سیاه ز روز سفید نشناسد

کسى که گفت به از اصفهان بود شیراز

شعر زیبا درمورد شهر اصفهان

دیدى تو اصفهان را آن شهر خلد پیکر

آن سدره مقدس و آن عدن حور پرور

آن بارگاه ملت و آن تخت‌گاه دولت

آن روى هفت عالم و آن چشم هفت کشور

شهرى چه خلد اکبر هم میوه‌هایش باقى

هم فرش‏هاى مشکین هم تربتش معطر

شعر کوتاه درباره اصفهان

باشد ز بسکه روحفزا اصفهان ما

پیوسته شاد باشد از آن جسم و جان ما

تنها نه باغ و بیشه ما سبز و خرم است

پر از گل است باغچه و بوستان ما

یک لکه ابر دیده نبیند به روى شهر

آئینه وار جلوه کند آسمان ما

یک عمر در نظر بودش خاطرات خوش

روزى مسافرى شد اگر می‌ه‌مان ما

شعری کوتاه در مورد اصفهان

برند گوى لطف و ملاحت به روزگار

از گلرخان روى زمین گلرخان ما

در کام خضر خون شود آب بقا

اگر در زنده رود بنگرد آب روان ما

می ‏گویم این کلام و برآیم ز عهده ‏اش

باشد عروس کشور ما اصفهان ما

جمشیدى از هواى فرح بخش اصفهان

چون زنده رود صاف و روان شد بیان ما

شعر کوتاه در باره اصفهان

اى صفاهان چقدر زیبائى چه فرح بخشى و روح افزایى

چشم ما خیره به زیبائى تست دل ما محو دل آرائى تست

مظهر لطف و صفائى اى شهر مایه عشرت مائى اى شهر

سبز و خرم همه سرتاسر تست پر زگل خاک نشاط آور تست

شعری کوتاه در باره اصفهان

بس هوایت ز صفا معتدل است خرم از نکهت آنجان و دل است

آسمان تو ز بس صاف بود همچو آئینه شفاف بود

گشته تاریخى و پر قدر و بها هر بنائى که شده در تو بنا

زنده رودت بود از بسکه زلال شوید از چهره جان گرد ملال

یک شعر کوتاه در مورد اصفهان

بس نسیمش فرح ‏انگیز بود عشرت افزا و طرب خیز بود

پل خواجوى تو از بس زیباست خوش‌ترین منظره اهل صفاست

ساکنینت همگى رنجبرند صاحب علم و کمال و هنرند

مرکز و مهد هنرمندانى مایه آبروى ایرانى

شعر های کوتاه در باره اصفهان

از پى دیدنت اى شهر قشنگ خلق آیند ز صد‌ها فرسنگ

گویم از وصف تو هر چند کم است وصف افزون ز بیان و قلم است

اى صفاهان چقدر دلشادم که به دامان تو مادر زادم

هست جمشیدى از آنرو سرشار کز هواى تو بود بر خوردار

شعر های زیبا در مورد اصفهان

اگر چه زنده رود آب حیاتست

ولى شیراز ما از اصفهان به

شعر زیبا درباره اصفهان

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد

این زمان در کس وفا دارى نماند زان وفاداران یاران یاد باد

کامم از تلخى غم چون زهر گشت بانگ نوش باده خواران یاد باد

من که در تدبیر غم بیچاره‏ام چاره آن غمگساران یاد باد

شعری زیبا در مورد اصفهان

گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این دام بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است از چشم روان زنده رود و باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند اى دریغ از روزگاران یاد باد

اشعار زیبا در مورد اصفهان

بر اصفهان گذشتم من بود یک زمان

در وى شد‌‌ همان و برون آمدن‌‌ همان

یک شعر زیبا در مورد اصفهان

شهرى روشن چو فکر دانا در وى همه کاینات پیدا

چون عارض دوست از نکویى در وى همه آرزو که جویى

تریاک ده اوست مشک ده او چون چشم گوزن و ناف آهو

ارواح که بر درش گذشتند فردوس مهین بر او نوشتند

شعر در مورد زیبایی اصفهان

روید است که کوثرش عدیلست

آبش سلسال و سلسبیلست

نه بلکه زرشک او همه سال

شیداى مسلسلت سلسال

شعری در مورد استان اصفهان

گر سیمگرى نماید آبش

گر شیشه گرى کند حبابش

آبش بدل گلاب دانند

زو دردسر سران نشانند

گر شیشه کند حباب شاید

شیشه ز پى گلاب باید

شعر درباره استان اصفهان

لب زنده رود و نسیم بهار

لب دلستان و می ‏خوشگوار

ز دل بیخ آن ده چنان برکند

که بیخ ستم خنجر شهریار

شعری درباره استان اصفهان

چو با گیو کیخسرو آمد به زم

جهان چند ازو شاد و چندی دژم

نوندی به هر سو برافگند گیو

یکی نامه از شاه وز گیو نیو

شعر های در مورد اصفهان

که آمد ز توران جهاندار شاد

سر تخمهٔ نامور کیقباد

فرستادهٔ بختیار و سوار

خردمند و بینادل و دوستدار

شعر هایی در باره اصفهان

گزین کرد ازان نامداران زم

بگفت آنچ بشنید از بیش و کم

بدو گفت ایدر برو به اصفهان

بر نیو گودرز کشوادگان

شعر نو در باره اصفهان

بگویش که کیخسرو آمد به زم

که بادی نجست از بر او دژم

یکی نامه نزدیک کاووس شاه

فرستاده‌ای چست بگرفت راه

شعر اصفهان

هیونان کفک افگن بادپای

بجستند برسان آتش ز جای

فرستادهٔ گیو روشن روان

نخستین بیامد بر پهلوان

شعر اصفهانی

پیامش همی گفت و نامه بداد

جهان پهلوان نامه بر سر نهاد

ز بهر سیاووش ببارید آب

همی کرد نفرین بر افراسیاب

شعر اصفهانی خنده دار

فرستاده شد نزد کاووس کی

ز یال هیونان بپالود خوی

چو آمد به نزدیک کاووس شاه

ز شادی خروش آمد از بارگاه

شعر اصفهان نصف جهان

خبر شد به گیتی که فرزند شاه

جهانجوی کیخسرو آمد ز راه

سپهبد فرستاده را پیش خواند

بران نامهٔ گیو گوهر فشاند

شعر اصفهان معین

جهانی به شادی بیاراستند

بهر جای رامشگران خواستند

ازان پس ز کشور مهان جهان

برفتند یکسر سوی اصفهان

شعر اصفهانی جمشیدی

بیاراست گودرز کاخ بلند

همه دیبهٔ خسروانی فگند

یکی تخت بنهاد پیکر به زر

بدو اندرون چند گونه گهر

شعر اصفهان زیبا

یکی تاج با یاره و گوشوار

یکی طوق پر گوهر شاهوار

به زر و به گوهر بیاراست گاه

چنان چون بباید سزاوار شاه

شعر اصفهانی با لهجه

سراسر همه شهر آیین ببست

بیاراست میدان و جای نشست

مهان سرافراز برخاستند

پذیره شدن را بیاراستند

شعر اصفهانی عروسی

برفتند هشتاد فرسنگ پیش

پذیره شدندش به آیین خویش

چو چشم سپهبد برآمد به شاه

همان گیو را دید با او به راه

شعر اصفهانی ماه نو

چو آمد پدیدار با شاه گیو

پیاده شدند آن سواران نیو

فرو ریخت از دیدگان آب زرد

ز درد سیاوش بسی یاد کرد

شعر هاتف اصفهانی

ستودش فراوان و کرد آفرین

چنین گفت کای شهریار زمین

ز تو چشم بدخواه تو دور باد

روان سیاوش پر از نور باد

شعر پاتختی اصفهانی

جهاندار یزدان گوای منست

که دیدار تو رهنمای منست

سیاووش را زنده گر دیدمی

بدین گونه از دل نخندیدمی

شعر های اصفهانی

بزرگان ایران همه پیش اوی

یکایک نهادند بر خاک روی

وزان جایگه شاد گشتند باز

فروزنده شد بخت گردن فراز

شعر ژاله اصفهانی

ببوسید چشم و سر گیو گفت

که بیرون کشیدی سپهر از نهفت

گزارندهٔ خواب و جنگی توی

گه چاره مرد درنگی توی

آهنگ اصفهانی خنده دار

سوی خانهٔ پهلوان آمدند

همه شاد و روشن روان آمدند

ببودند یک هفته با می بدست

بیاراسته بزمگاه و نشست

دانلود اهنگ اصفهانی خنده دار

اصفهان سرچشمــــه ی علم هنر

شهر زیبا مردمـــانت بختـــور

شهـره در عالم بـــه تاریخ بشـر

مردمـانت اهـل دانش باهنـــر

صد نشانت یادگار انــــدر جهان

باغ و بستـــانی یقین عین جنان

کاخ عـالی چلستــــونت با صفا

مسجـــد شیخت پـر از عطرخدا

شعر های خنده دار اصفهانی

هر پلی بر زنـــده رود ت استوار

نام نیکـــویش بـودصد افتخار

نام خواجو برلبــــــان گل آورد

سی وسه,پل از دلـت غم می برد

مارنان وجـــی صفا بر زنده رود

زندرودت خوش بودباعطر وعود

شعر خنده دار با لهجه اصفهانی

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باداین زمان در کس وفا دارى نماند زان وفاداران یاران یاد باد

کامم از تلخى غم چون زهر گشت بانگ نوش باده خواران یاد باد

من که در تدبیر غم بیچاره‏ام چاره آن غمگساران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این دام بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است از چشم روان زنده رود و باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند اى دریغ از روزگاران یاد باد

شعر در مورد اصفهان نصف جهان

اصفهان را نیمه خوانند از جهان                صد جهان من دیده ام در اصفهان

سرزمینی نیک فر و با شکوه                          مردمانش برتر از شیـر ژیان

تا کنار زنده رودش پا نهی                      زنده خواهی کرد هم روح و روان

تخت پولادش زمینی بس نکوست                     بابی از ابواب ، در خُلد جَنا

ای دل ار خواهی روی اندر بهشت              تو بیا یک دم نشین در اصفها

شعر درباره اصفهان نصف جهان

شهر آفتاب و نورشهر شادی و سرور

شهر باغ و بوستان

شهر رود نغمه‌خوان

نیمه‌ جهان و اصفهان ما

پل نگاه می‌کند به رود

رود خواند این سرود

می‌روم به کشتزارها

متن شعر اصفهان نصف جهان

می‌برم به باغ‌ها بهارها

پل نشسته لب خموش

بار شهر را کشد به دوش

می‌روند مردمان

پای می‌نهند روی آن

می‌کشد به پشت خویش بارها

شهر کار و کارگر

شهر باغ‌های بارور

شعر کامل اصفهان نصف جهان

شهر مردمان پرهنرشهر زنده رود درگذر

جاودانه شهر، اصفهان ما

ای یگانه شهر، اصفهان ما

اتل متل توتوله

سه آقای کوتوله

رفتند به شهر اصفهان

به اصفهان، نصف جهان

متن شعر اصفهان معین

وقتی به چارباغ رسیدند

مغازه ها را خوب دیدند

برای دوست و آشناها

سوغاتی و گز خریدند

شب سه تاشون خسته بودند

اتاق گرفتند تو هتل

آروم و راحت خوابیدند

فردا دوباره هرسه تا

شعر اصفهان معین

رفتند به شهر اصفهانتو میدون نقش جهان

گنبدای فیروزه ای

گلدسته های باوقار

همه پر از نقش و نگار

رو مسجدا جلوه می کرد

عمارت عالی قاپو

چشم اونا را خیره کرد

شعر زیبای اصفهان

رو سکو ، دم بازار

نشستند عکس گرفتند

پشت عکسا نوشتند:

یادگار اصفهانه

میدون نقش جهانه

از اونجا رفتند لب رود

به دیدن زاینده رود

کوتوله های تپل و مپل

شعر در مورد زیبایی اصفهان

اونجا دیدند چندتایی پلاون پلها و رودخونه را

با قایقای رنگارنگ

اردکای ناز و قشنگ

فواره های زیبا

وقتی کردن تماشا

رفتن به سبزه میدان

یه میدون قدیمی

شعر با لهجه اصفهانی

توی شهر اصفهان

مسجد و بازار را دیدند

از بازار اونجا هم

یه چیزهایی خریدند

خلاصه بچه های خوب

این سه تا دوست مهربون

تمام شهر را گشتند

آثار تاریخی دیدند

شعر طنز با لهجه اصفهانی

پارکهای تفریحی دیدندوقتی که خوب خسته شدند

بار سفر را بستند

با خاطرات شیرین

به شهرشون برگشتند

حالا شما عزیزان

بگید ببینم می دونید

کوتوله های  مهربان

شعر با لهجه ی اصفهانی

وقت سفر به اصفهان

به روی زاینده رود

با اون آب سبز کبود

چه پلهایی را دیدند؟

از بازارای اصفهان

سوغاتی ، چی خریدند؟

غیراز سبزه میدان

میدون نقش جهان

شعر عاشقانه با لهجه اصفهانی

دیگه کجا رفته بودند؟چه آثار تاریخی را

اونجاها دیده بودند؟

بگو که اسمشون چیست

تا بشه نمره ات بیست.

دانلود شعر با لهجه اصفهانی

اصفهان ای اصفهان من تشنه زاینده رودت هر زمان گویم سلامت هر نفس خوانم درودت

شعر کودکانه با لهجه اصفهانی

دیشب چنار ِ پیری

در پارک ، گریه میکرد

با شاخه اش اشاره

بَـر ، زنده رود میکرد …

شب ، باد ِ سرد ِ پاییز

یکـریز ،  ناله میکرد …

خواجوی پیر ، یاد ِ

زاینده رود میکرد …

شعر کوتاه با لهجه اصفهانی

 ای جان ری فدای تن پاک اصفهان

وی خاک اصفهان حسد توتیای ری

شعر زیبا با لهجه اصفهانی

 بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان

در وی شدن همان و برون آمدن همان

متن شعر با لهجه اصفهانی

 نوای مجلس ما چو برکشد مطرب

گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد

شعر عروسی اصفهانی

 زین آرزو که سرمه نظرگاه چشم اوست

حیف است اصفهان همه مکحل نمیشود

شعر در مورد اصفهان

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.