شعر در مورد آتش ؛ 72 شعر زیبا در مورد آتش عشق

شعر در مورد آتش

شعر در مورد آتش

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد آتش برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

شعر آتش

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

شعر آتش در نیستان

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر هر چو پروانه بسوخت

شعر آتش دل

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

شعر آتش به اختیار

آتش آهیم، چنین آب کرد

آب شنیدید کز آتش جهید

شعر آتش در نیستان از کیست

صلح داده است آب و آتش را

آتش آبدار رخسارش

شعر آتش در نیستان شهرام ناظری

آتش عشق بیدلان تو را

هفت آتش گه سقر نکشد

شعر آتش در نیستان مولانا

بر آتش از او فسون بخوانیم

زو آتش تیزاب سیماست

شعر آتش در نیستان مجذوب علیشاه

عالمی پرآتش عشاق بود

بر سر آتش تو آتش آمدی

شعر آتش در نیستان ناظری

آه از این معده آتش نشان

شعله فروزنده آتش فشان

شعر آتش در نیستان

آتش صبر تو سوزد آتش هستیت را

آتش اندر هست زن و اندر تن هستی نژاد

متن شعر آتش در نیستان

گفتم آتش در دلم زد روی آتش رنگ تو

گفت خواجو باش کز آتش ندیدی بوی دود

معنی شعر آتش در نیستان

آتش گرفته آب رخ وی ز تاب می

آبش نهان در آتش و آتش عیان ز آب

تفسیر شعر آتش در نیستان

اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند

کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا

شعر آتش دل مهدیه محمدخانی

آتش به من اندرزن آتش چه زند با من

کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا

شعر آتش دل معین

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش

وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

شعر تصنیف آتش دل

عشق را روز قیامت آتش و دودی بود

نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

شعر آتش کاروان دلکش

از آتش روی خود اندر دلم آتش زن

و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن

شعر آهنگ آتش دل

در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو

که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی

شعر درباره آتش دل

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد

که گویی کس آتش بر نیستان زد

شعر در دل آتش غم رخت

بسکه امشب بی توام سامان اعضا آتش است

گر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است

شعر در مورد آتش

دل بیاد پرتو حسنت سراپا آتش است

از حضور آفتاب آئینه ما آتش است

شعر در مورد آتش عشق

دریا دو چشم و آتش بر دل همی فزاید

مردم میان دریا و آتش چگونه پاید؟

شعر در مورد آتش نشان

هزار شکر که در آتش فضاحت سوخت

کسی که کرد به پا آتش تباهی را

شعر در مورد آتش نشانی

همچو گل سینه ام از آتش دل سوخته است

خانه سوزی صفت آتش افروخته است

شعر در مورد آتشفشان

آتش دل را، ز بس دامن زدند

عاقبت آتش به جان من زدند

شعر در مورد آتش دل

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست

گفتی میان آتش و آب است نسبتی

شعر مولانا در مورد سگ و آتش

هین چشم فروبند که آن چشم غیورست

هین معده تهی دار که لوتیست مهیا

سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد

کز آتش جوعست تک و گام تقاضا

شعر در مورد آتش سوزی

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد

که گویی کس آتش بر نیستان زد

شعر در مورد آتش زرتشت

گفتم بزنم بر آتش آبی

وین آتش دل نه جای آبست

شعری در مورد آتش

سعدی آتش زبانم در غمت سوزان چو شمع

با همه آتش زبانی در تو گیراییم نیست

شعر نو در مورد آتش

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز

شعر درباره آتش عشق

جوهر شمشیر را چون موی آتش دیده کرد

الحذر از شکوه آتش زبان زخم ما

شعری در مورد اتش عشق

دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند

آتش امان نمی دهد آتش پرست را

شعر درمورد اتش عشق

کار آتش می کند در سوختن سرمای سخت

کشت ما را سردمهری های احباب آتش است

شعری درمورد اتش عشق

شهپر پروانه ما را جلا در آتش است

صیقل آیینه تاریک ما در آتش است

شعر کودکانه در مورد آتش نشانی

آتش خشم فرو خور، که سراپای پلنگ

از برون دادن این آتش پنهان داغ است

شعر در باره آتش نشان

گر چه یاقوت نمی سوزد از آتش صائب

لاله از آتش گلها جگرش سوخته است

شعر در مورد روز آتش نشانی

آن که بر خرمن ما سوختگان آتش زد

دانه خال تو بر آتش یاقوت برشت

شعر کودکان در مورد آتش نشانی

جانسوزتر ز آتش قهرست لطف عشق

اشک کباب از رخ خندان آتش است

شعر کودکانه در مورد آتش نشان

بلبل نیم که آتش گل سازدم کباب

پروانه ام، شراب و کباب من آتش است

شعری در مورد آتش نشانی

در آتش است نعل مه نو ز آفتاب

تا نعل آفتاب در آتش ز ماه کیست؟

شعری درمورد آتش نشان

صائب ز سوز سینه آتش فشان اگر

آتش چکد ز پنبه داغم شگفت نیست

شعر کودکان در مورد آتش نشان

پیش مردم، کشتن آتش به آتش رسم نیست

آتشم را سرد چون آن روی آتشناک کرد؟

شعر درباره آتش نشانی

شوق تا نعل مرا در آتش سوزان گذاشت

خار صحرای ملامت موی آتش دیده شد

شعری در مورد آتشفشان

از زبان نرم خاکستر بر آتش دست یافت

شمع از آتش زبانی در دهان گاز ماند

شعر درباره آتشفشان

بیقراران را نظر بر منتهای مطلب است

تا در آتش نیست، آتش زیر پا دارد سپند

متن در مورد سگ

” چشم های سیاه سگ دار”ش شده آتش بیار معرکه ات

و تو راضی به سوختن شده ای چون که دار و ندار یک نفری

شعر درباره آتش دل

دمید از آتش ابراهیم را گر سنبل و ریحان

ترا از آتش رخسار دود عنبرین خیزد

شعری در مورد اتش

ز نقش پای من روی زمین دریای آتش شد

طلبکار ترا آتش نه پا این چنین باید

شعر نو درباره آتش

توان به آتش خورشید آب زد صائب

علاج آتش سودا که می تواند کرد؟

شعر نو در باره اتش

ز گریه دوستی آتش به خرمنم افتاد

به روی آتش اگر گریه کباب دوید

شعری در مورد آتش

سپندی است در بزم آتش عذاران

ز آتش خلیلی که ریحان برآرد

شعری در مورد آتش عشق

زند آتش به جهان بلبل آتش نفس من

اگرم چون قفس از شجر طور نباشد

شعری در مورد آتش نشان

برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش

ورنه در چشم خلیل است گلستان آتش

شعری در مورد آتش نشانی

در ته دامن فانوس گریزد صائب

بس که داغ است ازان چهره خندان آتش

شعری در مورد آتشفشان

صائب آتش نفس گر شعله در عالم زند

با زبان خامه آتش فشانش چون کنم؟

شعری در مورد آتش دل

جلوه آتش کند صائب به چشم شبروان

بس که سوزد ز آتش سودا سر مجنون من

شعری در مورد آتش سوزی

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

به فریاد آورد دریای آتش را سپند من

شعری در مورد آتش زرتشت

در گذر صائب ازین مرحله آتش خیز

بیش ازین پای در آتش نتوان افشردن

شعر نوی در مورد آتش

چون دانه سپند، بر آتش نشسته است

مهر خموشی از لب آتش بیان من

شعری درباره آتش عشق

آتش دوزخ نمی گردد به گردش روز حشر

هر که شد صائب سپند آتش خوی کسی

شعری در مورد اتش عشق

شیرست عقل و باده گلرنگ آتش است

رسم است شیر می کند از آتش اجتناب

شعری درمورد اتش عشق

جادوگرست دختر رز، دست ازو بشوی

آتش دم است شیشه می، رو ازو بتاب

شعری کودکانه در مورد آتش نشانی

خیلی زود عاشقت شدم

و نگاهم را پنهان کردم

زمانی نگذشته بود

که تمام قصه های عاشقانه را آتش زدم

دیگر نیازی به این تاریخ افسانه ای نیست

من به شناخت عمیقی رسیدم

در همان دقایقی که چشمانت را دیدم

شعری در باره آتش نشان

می خواهم تو را

به آتش بیاندازم

سپس از آتش نجات داده و

بر رویت آب بپاشم

نگاهت کرده و

به جای دردهایت بسوزم

شعری در مورد روز آتش نشانی

زمستان بود

بوسه آتش زدیم و

گرم شدیم

شعری کودکان در مورد آتش نشانی

از دلتنگی می‌میرم

در آتش می‌میرم

بر سر دار می‌میرم

با گلوی بریده می‌میرم

اما نخواهم گفت

زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است

که مرگ

به عشق ما راه ندارد

شعری کودکانه در مورد آتش نشان

مردن که کاری ندارد

فقط بگو بمیر

دراز می کشم و

می میرم

دوست داشتنت

این حرف ها سرش نمی شود

اگر بخواهی

حتا جهنم را

به آتش می کشم

شعری در مورد آتش نشانی

نام این آتش ، تنها عشق بود

و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف

رو به زوال می رفت

شعر در وصف آتش کاروان دلکش

اولین شعرها را

من برایت گفته ام

روی دیواره ی غارها

به شکل

شکار، نیزه و آتش

و هنوز

هیچ‌کس نفهمیده

شکار، نیزه و آتش

فقط استعاره ای هستند

از عشق من به تو

اشعاری در مورد آتش

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر هر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.