خانه » اس ام اس شعر » گلچین زیباترین شعر در مورد گذر عمر
تاریخ انتشار : 8 اکتبر 2017 - 9:01

گلچین زیباترین شعر در مورد گذر عمر

شعر در مورد گذر عمر

شعر در مورد گذر عمر,شعر در مورد گذر عمر از سعدی,شعري در مورد گذر عمر,شعر کوتاه در مورد گذر عمر,شعر نو در مورد گذر عمر,شعر كوتاه در مورد گذر عمر,شعری درمورد گذر عمر,شعر در باره ی گذر عمر,شعر درباره گذر عمر و جوانی,شعری درباره گذر عمر,شعر زیبا درباره گذر عمر,شعر زیبا در مورد گذر عمر,شعر کوتاه درباره گذر عمر,شعر ترکی درباره گذر عمر,شعری کوتاه در مورد گذر عمر,شعری کوتاه درباره گذر عمر,شعر نو درباره گذر عمر,شعر نو درباره ی گذر عمر,شعری درباره ی گذر عمر,شعر درباره ی گذر عمر,شعر زیبا درباره ی گذر عمر,شعری در مورد گذر عمر,شعر درباره ى گذر عمر,شعر گذر عمر,شعر گذر عمر ببین,شعر گذر عمر و جوانی,شعر راجع گذر عمر,شعر برای گذر عمر,شعر درمورد گذر عمر,شعر نو گذر عمر,شعر راجب گذر عمر,شعر کوتاه گذر عمر,شعر در گذر عمر,شعر برلب جوی نشین و گذر عمر ببین,شعر بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین,شعر بنشین لب جوی و گذر عمر ببین,شعر بر لب جوی نشین گذر عمر ببین,شعر درباره گذر عمر و جوانی,شعر در مورد جوانی و گذر عمر,شعر در مورد گذر عمر,شعری درباره گذر عمر,شعري در مورد گذر عمر,شعری درمورد گذر عمر,شعر درباره ی گذر عمر,شعر کوتاه در مورد گذر عمر,شعر نو در مورد گذر عمر,شعر کوتاه درباره گذر عمر,شعری برای گذر عمر,شعر از گذر عمر,شعر در مورد گذر عمر از سعدی,شعر زیبا درباره گذر عمر,شعری در مورد گذر عمر,شعر زیبا در مورد گذر عمر,شعر كوتاه در مورد گذر عمر,شعر نو درباره گذر عمر,شعر نو برای گذر عمر,شعر نو درباره ی گذر عمر,شعر نو راجع به گذر عمر,شعر کوتاه از گذر عمر,شعری کوتاه درباره گذر عمر,شعری کوتاه در مورد گذر عمر,شعری در گذر عمر,شعر در وصف گذر عمر,شعر در باب گذر عمر,شعر در خصوص گذر عمر,شعری در باب گذر عمر

شعر در مورد گذر عمر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد گذر عمر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ز دست ،گوهر پرقیمت جوانی رفت

چو برق ،فرصت کوتاه زندگانی رفت

بهار عمر که هنگام دانش اندوزیست

پی هوا و هوسهای نوجوانی رفت

شعر در مورد گذر عمر

گر عمر من از شصت فزون شد،شده باشد

ور طالع فرخنده زبون شد،شده باشد

این جان که به تنگ آمده است از قفس تن

روزی اگر از سینه برون شد،شده باشد

شعر در مورد گذر عمر از سعدی

جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است

سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است

عیش و راحت طلبیدن ز جهان بی خبریست

هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است

شعري در مورد گذر عمر

نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت

غروری کز جوانی بود هم رفت

حدیث کودکی و خودپرستی

رها کن کان خیالی بود و مستی

چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست

نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا چهل سال

چهل ساله فرو ریزد پر و بال

پس از پنجه نباشد تندرستی

بصر کندی پذیرد پای سستی

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

یک عمر به کودکی به استاد شدیم

یک عمر زاستادی خود شاد شدیم

افسوس ندانیم که ما را چه رسید

از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام

شعر نو در مورد گذر عمر

دنگ..،دنگ..

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من…

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت ، نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز…

شعر كوتاه در مورد گذر عمر

افسوس که عمر خود تباهی کردیم

صد قافلهٔ گناه، راهی کردیم

در دفتر ما نماند یک نکته سفید

از بس به شب و روز سیاهی کردیم

شعری درمورد گذر عمر

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

شعر در باره ی گذر عمر

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

شعر درباره گذر عمر و جوانی

عمر از کف رایگانی می رود

کودکی رفت و جوانی می رود

این فروغ نازنین بامداد

در شبانی جاودانی می رود

شعری درباره گذر عمر

سیلاب گرفت گرد ویرانه‌ی عمر  

و آغاز پری نهاد پیمانه‌ی عمر 

بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد   

حمال زمانه رخت از خانه‌ی عمر 

شعر زیبا درباره گذر عمر

طول عمر ما،

سنّ و سال ماست

عرض عمر ما

قیل و قال ماست

ارتفاع عمر

پر و بال ماست

حجم عمر ما کمال ماست

انتخاب کن عزیز

شعر زیبا در مورد گذر عمر

برخیز و مخور غم جهان گذران

خوشباش و به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفائی بودی

نوبت بتو خود نیامدی از دگران

شعر کوتاه درباره گذر عمر

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن ، فرصت شمار امروز را

شعر ترکی درباره گذر عمر

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می نمود

کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت

شعری کوتاه در مورد گذر عمر

نصیب از عمر دنیا ، نقد وقتست

مباش ای هوشمند از بی نصیبان

شعری کوتاه درباره گذر عمر

چو روزگار نسازد ، ستیزه نتوان برد

ضرورتست که با روزگار درسازی

شعر نو درباره گذر عمر

تو مسافری و دنیا سرآب کاروانی

نه معولست پشتی که برین پناه داری

شعر نو درباره ی گذر عمر

کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی

چون با دگری باید پرداخت بناکامی

شعری درباره ی گذر عمر

خيام اگر ز باده مستي خوش باش

با ماهرخي اگر نشستي خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستي است

انگار که نيستي چو هستي خوش باش

شعر درباره ی گذر عمر

من که بینم گذر عمر در این اشک روان

هوس سایه بید و لب جو ، از چه کنم ؟

هر دم از رهگذری زنگ سفر می شنوم

تکیه بر عمر چنین بسته به مو ، از چه کنم.

شعر زیبا درباره ی گذر عمر

چو عمر خوش نفسي گر گذر کني بر من
مرا همان نفس از عمر در شمار آيد

شعری در مورد گذر عمر

در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهي، که خضر
يافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا

شعر درباره ى گذر عمر

ساقي من روانه کن از کف
کشتي من که عمر بر گذر است

شعر گذر عمر

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين
کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس

شعر گذر عمر ببین

شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد
بدين شتاب خدايا شباب مي گذرد

شعر گذر عمر و جوانی

سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي
چه خيال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابي

شعر راجع گذر عمر

افتد گذر او به من از دور و گاهگاه
خواب خوشم همين گذر گاهگاهش است

شعر برای گذر عمر

گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
گر عمر فنا نماند نک عمر بقا
عشق آب حياتست در اين آب درآ
هر قطره از اين بحر حياتست جدا

شعر درمورد گذر عمر

گذر کردم به بازار جمالت
دلي بفروختم، جاني خريدم

شعر نو گذر عمر

به کوي تو از زحمت عاشقانت
نسيم سحرگه گذر برنتابد

شعر راجب گذر عمر

الا گذر نباشد پيش تو اهل دل را
ور نه به هيچ تدبير از تو گذر نباشد

شعر کوتاه گذر عمر

زهي عمر دراز عاشقان، گر
شب هجران حساب عمر گيرند

شعر در گذر عمر

سيلاب گرفت گرد ويرانه عمر
و آغاز پري نهاد پيمانه عمر
بيدار شو اي خواجه که خوش خوش بکشد
حمال زمانه رخت از خانه عمر

شعر برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

عمر ببخشم بي ز شمارت
گر بستانم عمر شماري

شعر بنشین لب جوی و گذر عمر ببین

اين دم عيسي به لطف عمر ابد مي دهد
عمر ابد تازه کرد در دم عمر قديد

شعر بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین

نسيما جانب بستان گذر کن
بگو آن نازنين شمشاد ما را
به تشريف قدوم خود زماني
مشرف کن خراب آباد ما را

شعر درباره گذر عمر و جوانی

تو کز سراي طبيعت نمي روي بيرون
کجا به کوي طريقت گذر تواني کرد

شعر بر لب جوی نشین گذر عمر ببین

گر اين نصيحت شاهانه بشنوي حافظ
به شاهراه حقيقت گذر تواني کرد

شعر در مورد جوانی و گذر عمر

ز زير زلف دوتا چون گذر کني بنگر
که از يمين و يسارت چه سوگوارانند

شعر در مورد گذر عمر

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد

شعری درباره گذر عمر

صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
وز او به عاشق بي دل خبر دريغ مدار

شعري در مورد گذر عمر

در کوي نيک نامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي تغيير کن قضا را

شعری درمورد گذر عمر

لاله تا ديد بي وفايي عمر
دگر از کف نمي نهد ساغر
گر منزلتي دارم بر خاک درت ميرم
باشد که گذر باشد يک روز بر آن خاکت
با آن که اسيران را کشتي و خطا کردي
بر کشته گذر کردن نوع کرمي باشد
آخر به سرم گذر کن اي دوست
انگار که خاک آستانم
من از دست کمانداران ابرو
نمي يارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خيره ماند از روشنايي
ندانم قرص خورشيدست يا رو
دانم که باز بر سر کويش گذر کني
گر بشنود حديث منش در نهان بگوي
درياب کزين جهان گذر خواهد بود
وين حال به صورتي دگر خواهد بود
گر خو همه خلق زيردستان تواند
دست ملک الموت زبر خواهد بود
خزان صحيفه پايان دفتر عمر است
باين صحيفه رسيد است دفتر تا نيز
از سر پر شور ما اي عقل ناقص در گذر
پاسباني نيست حاجت خانه زنبور را
به کوي عشق ز نقش قدم فتاده تريم
و گرنه در گذر خود ، فلک خيابانيم
گفتم عشق را شبي راست بگو تو کيستي
گفت حيات باقيم عمر خوش مکررم
عمر تو رفت در سفر با بد و نيک و خير و شر
همچو زنان خيره سر حجره به حجره شو به شو
در اين منگر که در دامم که پر گشت است اين جامم
به پيري عمر نو بنگر چه شيرين است بي خويشي
چو گرد راه هين برجه هلا پا دار و گردن نه
که مردن پيش دلبر به تو را زين عمر سردستي
بهار عمر خواه اي دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
شد به گمان ديدني، عمر تمام و ، من همان
چشم به ره نشانده ام جان اميدوار را
با آنکه روز وصل او دانم که شوقم مي کشد
ندهم به سد عمر ابد يک ساعت آن روز را
هست يکي نيمه ز عمر تو روز
نيمه ديگر شب انجم فروز
روز و شب عمر تو با صد شتاب
مي گذرد آن به خور و اين به خواب
خلعت عمر تو عجب کوته است
خون به دل از کوتهيش ته ته است

بستن تبلیغ