گلچین زیباترین شعر در مورد اثر انگشت

شعر در مورد اثر انگشت

شعر در مورد اثر انگشت ,شعر درباره اثر انگشت,شعر برای اثر انگشت,شعر در باره اثر انگشت,شعر با اثر انگشت,شعر درمورد اثر انگشت,شعر با کلمه اثر انگشت,شعر با کلمه ی اثر انگشت,شعری در مورد اثر انگشت,شعری درباره اثر انگشت,شعر درباره ی اثر انگشت,شعر کودکانه در مورد اثر انگشت,شعر مفهومی در مورد اثر انگشت,شعرهای کودکانه در مورد اثر انگشت

شعر در مورد اثر انگشت

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد اثر انگشت برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

اثر انگشت خداوند

بر روی همه چیز وجوددارد

شعر در مورد اثر انگشت

اثر انگشت ما،

از قلب هایی که لمس‌شان کرده ایم

هیچوقت پاک نمی شود.

شعر درباره اثر انگشت

پیدایم کن از اثر انگشت روی فنجان ها

توی کافه ها

از ایستادن پشت ویترین ها

چسبیدن به عروسک ها

به درخت گیلاسی که به نامم بود

شعر برای اثر انگشت

در خواب من

تاریخ و زمان

عقل شان به ساعت ما می چرخید

در خواب من

شب ها ماهم بودی

روزها خورشیدم

در خواب من گفتی

هر کس به دیوار نگاه کند

جای نگاهش می ماند مثل اثر انگشت

شعر در باره اثر انگشت

ورود ممنوع

صحنه جرم است

و فردا روز محاکمه تو

اثر انگشت تو بر قلب شکسته

شعر با اثر انگشت

اثر انگشت های روی شیشه دلت

مال من است ب

بخشید باز هم یادم رفت …

شعر درمورد اثر انگشت

به اثر انگشتم فکر می کنم

و شباهتش با دایره های تو در توی

تنه درختهای بریده شده

و اینکه چند ساله بوده ام

که از ریشه هایم جدا شده ام

شعر با کلمه اثر انگشت

بعضیا مثل اثر انگشت می مونن

تکند و فقط مال یه نفر

این روزها چشم هایم هرز گرد شده

تمام شهر را می گردم

شعر با کلمه ی اثر انگشت

اثر انگشتش همه جا هست

روی قوری چای دارچین

که خالی نشده است

روی تلویزیون که بعد از خوابم

روشن مانده است

شعری در مورد اثر انگشت

ساک بدستم

دارم می دوم

تا حسرت های تکراری

اثر انگشتم را ندزدند

شعری درباره اثر انگشت

در انتظار یک کاغذ

مسیر راه

مجوز

اثر انگشت

امضا

شعر درباره ی اثر انگشت

در خفا آمده دزدی

به در خانه ی من

اثر انگشت کسی

مانده به ویرانه ی من

شعر کودکانه در مورد اثر انگشت

من به تو برگشتم

اثر انگشت ادراک نگاهم

روی وسعت جلوه زیبایی توست

شعر مفهومی در مورد اثر انگشت

چه باران تندی اما برای

من که چترم را در یک کتابفروشی جا گذاشته ام

یک برگ افرا کافیست

تا خیس نشوم

دانه های سفید

اثر انگشت تگرگی

زمین را مفروش کرده است

شعرهای کودکانه در مورد اثر انگشت

اثرانگشت تو

شبیه رد و پاهای یک روباه پیر بود

و دستکش های بی شناسنامه ات

ایستگاه دهانم را چند پله پایین تر

نزدیک صندلی های خیس روزنامه

سیاه پوش کرده بود

شعر در مورد اثر انگشت

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد حرف مردم

شعر در مورد رقیب عشقی

شعر در مورد ختم قرآن

شعر در مورد ختم مادر

شعر در مورد خسته نباشید

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.