گلچین زیباترین اشعار رهی معیری

اشعار رهی معیری

شعر رهی معیری,اشعار رهی معیری عاشقانه,شعر از رهی معیری عاشقانه,اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری,عاشقانه ترین اشعار رهی معیری,زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری,اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری,اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری,اشعار رهی معیری,اشعار رهی معیری عاشقانه,شعر از رهی معیری عاشقانه,اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری,عاشقانه ترین اشعار رهی معیری,زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری,اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری,اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری,شعر رهی معیری در مورد خلقت زن,شعر رهی معیری در مورد پدر,شعر رهی معیری در مورد بهار,شعر رهی معیری درباره بهار,شعر رهی معیری در مورد مرگ

اشعار رهی معیری

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد رهی معیری برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد

اگر پیمانهٔ عیشی در این ماتم‌سرا خواهم

نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری

رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم

اشعار صائب تبریزی , شعر صائب تبریزی , شعر صائب تبریزی بهشت , شعر صائب تبریزی در مورد بهشت

شعر رهی معیری

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟

مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

بادهٔ روشن دمی از دست ساقی دور نیست

ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

شعر ابوسعید ابوالخیر , اشعار ابوسعید ابوالخیر , شعر عاشقانه از ابوسعید ابوالخیر , کتاب شعر ابوسعید ابوالخیر , زیباترین شعر ابوسعید ابوالخیر

اشعار رهی معیری عاشقانه

خفته از مستی به دامان ترم آن لاله‌روی

برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم

در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

اشعار سعدی , اشعار سعدی شیرازی , شعر سعدی شیرازی عاشقانه , غزلیات سعدی شیرازی

شعر از رهی معیری عاشقانه

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید

از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالانشینیهای ماست

بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشهٔ عزلت بود سرمنزل عزت رهی

گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است

شعر ظهر عاشورا , شعر در مورد ظهر عاشورا , شعر در وصف ظهر عاشورا , شعر درباره ظهر عاشورا

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

ز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی

ز دلها رفته‌ام چون یاد از خاطر فراموشی

منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم‌آوازی

منم بی باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی

شعر ضربان قلب , شعر در مورد ضربان قلب , شعر در وصف ضربان قلب , شعر درباره ضربان قلب

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

ز آرامم جدا از فتنهٔ روی دلارامی

سیه‌روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی

بدان حالم ز ناکامی که تسکین می‌دهم دل را

به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی

شعر ذوالفقار , شعر در مورد ذوالفقار , شعر در وصف ذوالفقار , شعر درباره ذوالفقار

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

به دشواری توان دیدن وجود ناتوانم را

به تار پرنیان مانم ز عشق پرنیان‌پوشی

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

چه رازی می‌توان خواند از نگاه سرد خاموشی

چه می‌پرسی رهی از داغ و درد سینه‌سوز من؟

که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی

شعر ذوالجناح , شعر در مورد ذوالجناح , شعر در وصف ذوالجناح , شعر درباره ذوالجناح

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام

در میان آشنایانم ولی بیگانه‌ام

از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار

در سرای اهل ماتم خندهٔ مستانه‌ام

شعر ظاهر و باطن , شعر در مورد ظاهر و باطن , شعر در وصف ظاهر و باطن , شعر درباره ظاهر و باطن

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

نیست در این خاکدانم آبروی شبنمی

گر چه بحر مردمی را گوهر یکدانه‌ام

از چو من آزاده‌ای الفت بریدن سهل نیست

می‌رود با چشم گریان سیل از ویرانه‌ام

شعر عاشورا , شعر در مورد عاشورا , شعر در وصف عاشورا , شعر درباره عاشورا

اشعار رهی معیری

آفتاب آهسته بگذارد در این غمخانه پای

تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانه‌ام

بار خاطر نیستم روشندلان را چون غبار

بر بساط سبزه و گل سایهٔ پروانه‌ام

شعر ژاله , شعر در مورد ژاله , شعر در وصف ژاله , شعر درباره ژاله

اشعار رهی معیری عاشقانه

گرمی دلها بود از ناله جانسوز من

خندهٔ گلها بود از گریهٔ مستانه‌ام

هم عنانم با صبا سرگشته‌ام سرگشته‌ام

همزبانم با پری دیوانه‌ام دیوانه‌ام

شعر ضمیر ناخودآگاه , شعر در مورد ضمیر ناخودآگاه , شعر در وصف ضمیر ناخودآگاه , شعر درباره ضمیر ناخودآگاه

شعر از رهی معیری عاشقانه

مشت خاکی چیست تا راه مرا بندد رهی ؟

گرد از گردون برآرد همت مردانه‌ام

شعر ژن , شعر در مورد ژن , شعر در وصف ژن , شعر درباره ژن

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم

بناله گرم بود محفلی که من دارم

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب

بروی آب بود منزلی که من دارم

شعر ضحاک , شعر در مورد ضحاک , شعر در وصف ضحاک , شعر درباره ضحاک

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

دل من از نگه گرم او نپرهیزد

ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم

بخون نشسته ام از جان ستانی دل خویش

درون سینه بود قاتلی که مندارم

شعر ذهن , شعر در مورد ذهن , شعر در وصف ذهن , شعر درباره ذهن

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق ؟

که با تو شرح دهد مشکلی که مندارم

رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند

زبان شکوه ندارد دلی که من دارم

شعر لیله الرغائب , شعر در مورد لیله الرغائب , شعر در وصف لیله الرغائب , شعر درباره لیله الرغائب

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم

رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم

خاریم و طربناک تر از باد بهاریم

خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم

شعر کلاه , شعر در مورد کلاه , شعر در وصف کلاه , شعر درباره کلاه

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

از نعره مستانه ما چرخ پر آواست

جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم

از ساغر خونین شفق باده ننوشیم

وز سفره رنگین فلک لقمه نگیریم

شعر عید قربان , شعر در مورد عید قربان , شعر در وصف عید قربان , شعر درباره عید قربان

شعر رهی معیری در مورد خلقت زن

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

شعر طبیب , شعر در مورد طبیب , شعر در وصف طبیب , شعر درباره طبیب

شعر رهی معیری در مورد پدر

بر جگر داغی ز عشق لاله رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

شعر فوت پدر , شعر در مورد فوت پدر , شعر در وصف فوت پدر , شعر درباره فوت پدر

شعر رهی معیری در مورد بهار

خاطر از آیینه صبح است روشن تر مرا

این صفا از صحبت پاکیزه رویی یافتم

گرمی شمع شب افروز آفت پروانه شد

سوخت جانم تا حریف گرم خویی یافتم

شعر لاله , شعر در مورد لاله , شعر در وصف لاله , شعر درباره لاله

شعر رهی معیری درباره بهار

بی تلاش من غم عشق تو ام در دل نشست

گنج را در زیر پا بی جستجویی یافتم

تلخکامی بین که در میخانه دلدادگی

بود پر خون جگر هر جا سبویی یافتم

شعر نوزاد , شعر در مورد نوزاد , شعر در وصف نوزاد , شعر درباره نوزاد

شعر رهی معیری در مورد مرگ

چون صبا در زیر زلفش هر کجا کردم گذار

بک جهان دل بسته بر هر تارمویی یافتم

ننگ رسوایی رهی نامم بلند آوازه کرد

خاک راه عشق گشتم آبرویی یافتم

شعر گل آفتابگردان , شعر در مورد گل آفتابگردان , شعر در وصف گل آفتابگردان , شعر درباره گل آفتابگردان

شعر رهی معیری

از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کنم.

شعر گل نیلوفر , شعر در مورد گل نیلوفر , شعر در وصف گل نیلوفر , شعر درباره گل نیلوفر

اشعار رهی معیری عاشقانه

احوال دل، آن زلف دوتا داند و من

راز دل غنچه را، صبا داند و من

بی من تو چگونه ای، ندانم اما

من بی تو در آتشم، خدا داند و من

شعر ضربه خوردن , شعر در مورد ضربه خوردن , شعر در وصف ضربه خوردن , شعر درباره ضربه خوردن

شعر از رهی معیری عاشقانه

برون نمی رود

از خاطرم خیال وصالت

اگرچه نیست وصالی

ولی خوشم به خیالت.

شعر شادی , شعر در مورد شادی , شعر در وصف شادی , شعر درباره شادی

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

شعر شب بیداری , شعر در مورد شب بیداری , شعر در وصف شب بیداری , شعر درباره شب بیداری

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم.

شعر طاووس , شعر در مورد طاووس , شعر در وصف طاووس , شعر درباره طاووس

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی

چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی

شعر طمع , شعر در مورد طمع , شعر در وصف طمع , شعر درباره طمع

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست

ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا!

ماه من! در چشم عاشق آب هست و خواب نیست…

شعر ظاهر بینی , شعر در مورد ظاهر بینی , شعر در وصف ظاهر بینی , شعر درباره ظاهر بینی

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

نه باک از دشمنان باشد، نه بیم از آسمان ما را
 
خداوندا، نگه دار از بلای دوستان ما را

شعر عاشق , شعر در مورد عاشق , شعر در وصف عاشق , شعر درباره عاشق

اشعار رهی معیری

از محبت نیست، گر با غیر، آن بدخو نشست
 
تا مرا از رشک سوزد، در کنار او نشست

شعر عکس , شعر در مورد عکس , شعر در وصف عکس , شعر درباره عکس

اشعار رهی معیری عاشقانه

ای که پس از هلاک من، پای نهی به خاک من
 
از دل خاک بشنوی، ناله دردناک من

شعر عزیز از دست رفته , شعر در مورد عزیز از دست رفته , شعر در وصف عزیز از دست رفته , شعر درباره عزیز از دست رفته

شعر از رهی معیری عاشقانه

نفسی یار من زار نگشتی و گذشت
 
مردم و بر سر خاکم نگذشتی و گذشت

اشعار خیام , شعری در وصف خیام , شعری از خیام در وصف خدا , شعر خیام در وصف پدر

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

از نگاهی، می نشیند بر دل نازک غبار
 
خاطر آئینه را، آهی مکدر میکند!

شهریار , شعار شهریار شعر شهریار,شعر شهریار ترکی , شعر شهریار حیدر بابا , شعر شهریار عاشقانه

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

خموش باش، گرت پند میدهد عاقل
 
جواب مردم دیوانه را، نباید داد!

بابا طاهر , اشعار بابا طاهر , شعر بابا طاهر , دوبیتی های بابا طاهر , اشعار عاشقانه بابا طاهر

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

محبت، آتشی کاشانه سوز است
 
دهد گرمی، ولیکن خانه سوز است

شعر شب قدر , شعر در مورد شب قدر , شعر در وصف شب قدر , شعر درباره شب قدر

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

گر فلک نشناخت قدر ما، رهی عیبش مکن
 
ابله، ارزان می فروشد گوهر نایاب را

شعر شکوفه های بهاری , شعر در مورد شکوفه های بهاری , شعر در وصف شکوفه های بهاری , شعر درباره شکوفه های بهاری

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

لاله روئی نیست تا در پای او سوزم، رهی
 
ورنه، جای دل درون سینه من آتشی است

شعر بوسه , شعر در مورد بوسه , شعر در وصف بوسه , شعر درباره بوسه

شعر رهی معیری در مورد خلقت زن

خیال روی ترا، میبرم به خانه خویش
 
چو بلبلی، که برد بآشیانه خویش

شعر بی معرفتی دوستان , شعر در مورد بی معرفتی دوستان , شعر در وصف بی معرفتی دوستان , شعر درباره بی معرفتی دوستان

شعر رهی معیری در مورد پدر

هما، به کلبه ویران ما، نمی آید
 
به آشیان فقیران، هما نمی آید!

شعر ابر , شعر در مورد ابر , شعر در وصف ابر , شعر درباره ابر

شعر رهی معیری در مورد بهار

های های گریه در پای توام آمد بیاد
 
هر کجا شاخ گلی بر طرف جوئی یافتم

شعر پسر , شعر در مورد پسر , شعر در وصف پسر , شعر درباره پسر

شعر رهی معیری درباره بهار

یاری که داد بر باد آرام و طاقتم را
 
ای وای اگر نداند قدر محبتم را

شعر امام محمد تقی و امام جواد , شعر در مورد امام محمد تقی و امام جواد , شعر در وصف امام محمد تقی و امام جواد , شعر درباره امام محمد تقی و امام جواد

شعر رهی معیری در مورد مرگ

از محبت نیست، گر با غیر آن بدخو نشست
 
تا مرا از رشک سوزد، در کنار او نشست

شعر امام علی نقی و امام هادی , شعر در مورد امام علی نقی و امام هادی , شعر در وصف امام علی نقی و امام هادی , شعر درباره امام علی نقی و امام هادی

شعر رهی معیری

نیایدم گله از خوی این و آن کردن
 
در آتش از دل خویشم، چه میتوان کردن؟

شعر ماه اسفند , شعر در مورد ماه اسفند , شعر در وصف ماه اسفند , شعر درباره ماه اسفند

اشعار رهی معیری عاشقانه

از توبه من، باده روشن گله دارد
 
امشب لب ساغر ز لب من گله دارد

شعر پیامبر و حضرت محمد , شعر در مورد پیامبر و حضرت محمد , شعر در وصف پیامبر و حضرت محمد , شعر درباره پیامبر و حضرت محمد

شعر از رهی معیری عاشقانه

 عشق روزافزون من از بیوفائی های توست
 
می گریزم گر به من، یک دم وفاداری کنی

شعر ماه مرداد , شعر در مورد ماه مرداد , شعر در وصف ماه مرداد , شعر درباره ماه مرداد

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

شعر ماه بهمن , شعر در مورد ماه بهمن , شعر در وصف ماه بهمن , شعر درباره ماه بهمن

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

شعر ثانیه ها , شعر در مورد ثانیه ها , شعر در وصف ثانیه ها , شعر درباره ثانیه ها

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

به روی سیل گشادیم راه خانه ی خویش

به دست برق سپردیم آشیانه ی خویش

شعر ثواب , شعر در مورد ثواب , شعر در وصف ثواب , شعر درباره ثواب

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت

دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید

شعر ثمر , شعر در مورد ثمر , شعر در وصف ثمر , شعر درباره ثمر

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

لاله داغدیده را مانم

کشت آفت رسیده را مانم

دست تقدیر از تو دورم کرد

گل از شاخ چیده را مانم

شعر تجربه , شعر در مورد تجربه , شعر در وصف تجربه , شعر درباره تجربه

اشعار رهی معیری

ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی؟

یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟

شعر صورت و سیرت زیبا , شعر در مورد صورت و سیرت زیبا , شعر در وصف صورت و سیرت زیبا , شعر درباره صورت و سیرت زیبا

اشعار رهی معیری عاشقانه

الا ای رهگذر کز راه یاری

قدم بر تربت ما میگذاری

در اینجا شاعری غمناک خفته است       

رهی در سینه این خاک خفته است

شعر حضرت معصومه , شعر در مورد حضرت معصومه , شعر در وصف حضرت معصومه , شعر درباره حضرت معصومه

شعر از رهی معیری عاشقانه

ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم

دل به مهر باده نوشان بسته ایم

شعر ثنا , شعر در مورد ثنا , شعر در وصف ثنا , شعر درباره ثنا

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

گر به چشم دل جاناجلوه های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

راز آسمانها را در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

شعر مهاجرت , شعر در مورد مهاجرت , شعر در وصف مهاجرت , شعر درباره مهاجرت

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم

شعر ثارالله , شعر در مورد ثارالله , شعر در وصف ثارالله , شعر درباره ثارالله

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

شعر طلاق , شعر در مورد طلاق , شعر در وصف طلاق , شعر درباره طلاق

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

به سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد

کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمی‌افتد

شعر پل , شعر در مورد پل , شعر در وصف پل , شعر درباره پل

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

حلقه‌های موج بینم نقش گیسویی کشم 

خنده‌های صبح بینم یاد رخساری کنم

شعر رفیق , شعر در مورد رفیق , شعر در وصف رفیق , شعر درباره رفیق

شعر رهی معیری در مورد خلقت زن

من کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای 

چون کوهسار پای به دامن کشیده‌ای

شعر عید , شعر در مورد عید , شعر در وصف عید , شعر درباره عید

شعر رهی معیری در مورد پدر

چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری 

خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی

شعر رنگ ها , شعر در مورد رنگ ها , شعر در وصف رنگ ها , شعر درباره رنگ ها

شعر رهی معیری در مورد بهار

تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی ؟

ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی ؟

شعر رقصیدن , شعر در مورد رقصیدن , شعر در وصف رقصیدن , شعر درباره رقصیدن

شعر رهی معیری درباره بهار

لبریز اشکم جام کو ؟  آن آب آتش فام کو ؟

و آن مایهٔ آرام کو ؟ تا چاره سازد مشکلم

شعر رفتن , شعر در مورد رفتن , شعر در وصف رفتن , شعر درباره رفتن

شعر رهی معیری در مورد مرگ

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز 

مرگ خود می‌بینم و رویت نمی بینم هنوز

شعر ترس , شعر در مورد ترس , شعر در وصف ترس , شعر درباره ترس

شعر رهی معیری

نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیده ام

شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیده ام

گرچه خاموشم ولی آهم بگردون می رود

دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام

شعر پرواز , شعر در مورد پرواز , شعر در وصف پرواز , شعر درباره پرواز

اشعار رهی معیری عاشقانه

می دهم مستی به دلها گر چه مستورم ز چشم

بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام

جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی

شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام

نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی

همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیده ام

شعر قاصدک , شعر در مورد قاصدک , شعر در وصف قاصدک , شعر درباره قاصدک

شعر از رهی معیری عاشقانه

شمع و گل هم هر کدام از شعله‌ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم

جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم

شعر فوت مادر , شعر در مورد فوت مادر , شعر در وصف فوت مادر , شعر درباره فوت مادر

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

شعر وفای به عهد , شعر در مورد وفای به عهد , شعر در وصف وفای به عهد , شعر درباره وفای به عهد

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

شعر امام موسی کاظم , شعر در مورد امام موسی کاظم , شعر در وصف امام موسی کاظم , شعر درباره امام موسی کاظم

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام

نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟

تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام

شعر نقاب , شعر در مورد نقاب , شعر در وصف نقاب , شعر درباره نقاب

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند

بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند

نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد

با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا

وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند

بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی

یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

شعر فراموش شدن , شعر در مورد فراموش شدن , شعر در وصف فراموش شدن , شعر درباره فراموش شدن

اشعار کوتاه و عاشقانه رهی معیری

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی

شعر وصال , شعر در مورد وصال , شعر در وصف وصال , شعر درباره وصال

اشعار رهی معیری عاشقانه

دردا که بهار عیش ما آخر شد

دوران گل از باد فنا آخر شد

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما

افسانه افسانه سرا آخر شد

شعر سختی , شعر در مورد سختی , شعر در وصف سختی , شعر درباره سختی

اشعار رهی معیری

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد

وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست

ای کاش که جان ما به لب می‌آمد

شعر ثمین , شعر در مورد ثمین , شعر در وصف ثمین , شعر درباره ثمین

شعر از رهی معیری عاشقانه

ای بی خبر از محنت روز افزونم

دانم که ندانی از جدایی چونم

باز آی که سرگشته تر ازفرهادم

دریاب که دیوانه تراز مجنونم

شعر لیلا , شعر در مورد لیلا , شعر در وصف لیلا , شعر درباره لیلا

اشعار کوتاه عاشقانه رهی معیری

از آتش دل شمع طرب را مانم

وز شعله آه سوز تب را مانم

دور ازلب خندان تو ای صبح امید

از ناله زار مرغ شب را مانم

شعر نادان , شعر در مورد نادان , شعر در وصف نادان , شعر درباره نادان

عاشقانه ترین اشعار رهی معیری

ای ناله چه شد در دل او تاثیرت

کامشب نبود یک سر مو تاثیرت

با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک

ای آه دل شکسته کو تاثیرت؟

زیباترین اشعار عاشقانه رهی معیری

چون ماه نو از حلقه به گوشان توایم

چون رود خروشنده خروشان تو ایم

چون ابر بهاریم پراکنده تو

چون زلف تو از خانه به دوشان تو ایم

شعر شیر جنگل , شعر در مورد شیر جنگل , شعر در وصف شیر جنگل , شعر درباره شیر جنگل

اشعار زیبا و عاشقانه رهی معیری

جانم به فغان چو مرغ شب می آید

وز داغ تو با ناله به لب می آید

آه دل ما از آن غبار آلود است

کاین قافله ازدیار شب می آید

اشعار رهی معیری

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.